[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۷۰
  • دوره جدید

هنرمند باید در وطنش بماند ، روزنامه شیراز نوین

فرهیختگان به‌سراغ کامبیز دیرباز رفته تا برایمان از دغدغه‌های اجتماعی اهالی فرهنگ و هنر در روزهایی که باید کنار مردم باشد، بگوید. بخش‌هایی از گفتگو با کامبیز دیرباز را بخوانید.
شما با کنایه گفتید بازیگر یک‌تابعیتی و در کنار مردم همراه با خوشی‌ها و ناخوشی‌های این روزهایشان هستید. گفتید هم به گرانی‌ها معترضید و هم رفتار برخی اغتشاشگران را محکوم کردید. آیا دغدغه‌مندی هنرمندان به شرایط پیرامونشان فقط در تولید اثر هنری بروز می‌کند یا باید تبدیل به کنش اجتماعی شود؟
خیلی مسئله خوبی را مطرح کردید. من دنبال این بودم که یک‌جایی درمورد این موضوع صحبت کنم. اولاً بازیگری کاری است که اگر تماشاچی نداشته باشد، کاملاً بی‌معنا می‌شود. اصلاً بعضی افراد را نمی‌فهمم که می‌گویند من فقط برای عده‌ای خاص کار می‌کنم و عموم مردم برای من مهم نیستند. اما من از دل همین مردم آمدم و شدم کامبیز دیرباز، برای همین نباید خیلی چیزها یادم برود. من شاید الان به‌راحتی بتوانم ۱۰ باک بنزین سه‌هزار تومانی در ماه بزنم، اتفاقی هم در زندگی‌ام نیفتد، اما نباید یادم برود روزی را که ماشین نداشتم و تئاتر کار می‌کردم. نباید یادم برود روزی را که ماشین داشتم و محاسبه می‌کردم در ماه چقدر باید بنزین بزنم که آخر ماه کم نیاورم. اینها را نباید یادم برود. اگر یادم نرود، پس دغدغه مردم، دغدغه من هم هست. اما نکته دیگری را هم باید بگویم، اینکه بگوییم هنرپیشه می‌تواند ناجی یک جریان اجتماعی باشد، این مسئله درستی نیست. الان انتظارها از هنرمندان بالا رفته است. اگر فقط در حد حل مسئله باشد، بله، باید همراه مردم بود. روزی که بنزین گران شد و آن اتفاق‌ها افتاد، مصادف شد با قسمت اول مسابقه‌ای که به‌تازگی در تلویزیون اجرا می‌کنم. همه ایراد می‌گرفتند که الان این اتفاق افتاده است و شما دارید این مسابقه را پخش می‌کنید. خب اگر می‌توانستم جواب بدهم، می‌گفتم مگر الان به یک پزشک ایراد می‌گیرید و می‌گویید به مطبش نرود یا یک کارمند بانک همین‌طور. این هم شغل من است و باید سر کار بروم. اینها باید از هم تفکیک شود. در کنار این موضوع من هنرمند باید در کنار مردمم باشم. یک مجله اختصاصی دارم به اسم اینستاگرام که سردبیرش هم خودم هستم و باید از این تریبون استفاده کنم و حق مردمم را بگویم. امیدوارم که نتیجه داشته باشد.
 اما وقتی مردم می‌بینند بازیگری در کشورش نمی‌ماند، فرزندش را خارج از کشور به دنیا می‌آورد و دم از مردم می‌زند، چگونه این حرف‌ها را باور کنند؟ نمونه اخیر مهناز افشار که زندگی‌اش جای دیگری است و از آنجا می‌خواهد ناجی مردمش باشد. فکر نمی‌کنید این نسخه‌پیچی اهالی سینما برای درد مردم، باورنکردنی است؟
دقیقاً به‌خاطر همین موضوع بود که من در پستی که در اینستاگرامم منتشر کردم، کلمه یک‌تابعیتی را گذاشتم، به‌خاطر اینکه اساساً اعتقاد دارم خوب یا بد، هنرمند باید در وطنش بایستد و کار کند. اینکه می‌گوییم ما تا آخرین قطره خونمان در وطن هستیم که نباید شعار باشد. اینکه من یک امکان مالی پیدا کنم، سریع از کشور بروم که نشد عرق ملی. شاید اسمش چیز دیگری باشد؛ اما نمی‌خواهم بگویم. من خودم هیچ‌وقت این رفتار را نداشتم. هیچ‌وقت سعی بر شوآف نداشتم. کلمه «یک‌تابعیتی» هم که نوشتم، برای این بود که به مردم بگویم من هم مثل شما هستم، بچه‌ام هم در همین کشور به دنیا آمده است، خودم هم قرار نیست جایی بروم. ولی مسئله اینجاست که هنرمندان هم که همه خانم افشار یا ایکس و ایگرگ نیستند، یک خانواده چندین و چندصدنفری هستند که ممکن است اعتقادات مختلفی داشته باشند. این را مردم خودشان تشخیص می‌دهند که چه کسی حرفی را برای شوآف می‌زند یا از ته دل. خیلی‌ها قبل از انتشار آن پست به من گفتند این حرف‌ها را نگو، اما دلم نیامد این کار را نکنم. شاید اگر مردم همانجا به حرف‌های من واکنش نشان دهند و چیزی بنویسند و گلایه‌ای به وضع موجود کنند،  خیالشان راحت شود و همان شب را بهتر بخوابند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی