[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۴۸
  • دوره جدید

اژدها علیه استعمار، روزنامه شیراز نوین

دبیر سرویس فرهنگ وهنر:  سعیدرضا امیرآبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

قاره کهن مهد تمدن جهان است. مبانی فرهنگی در عمیق‌ترین بن‌مایه‌های کشورهای آسیایی ریشه دوانده و مؤلفه‌های هنری در مسیر زندگی مردمان این مرز و بوم جاری است. با مطالعه تاریخ زیباشناسی قاره کهن، درمی‌یابیم که چشم‌اندازهای فرهنگی عنصری لوکس نیستند که فقط در خدمت حاکمان و طبقه مرفه جامعه درآمده باشند؛ بلکه طیف‌های عمومی ‌جامعه با همان بضاعت خرد و اندکشان از آن بهره‌های بسیاری برده‌اند. متأسفانه به دلیل جنگ‌های داخلی و خدعه‌های استعماری و غفلت سردمداران حکومت‌ها، بسیاری از فرازهای تمدنی در حوزه‌های زیباشناسی از میان رفته است و امروزه با میراث اندکی از مجاهدت‌های چشم‌نواز پیشینیان روبرو هستیم. البته خرده‌میراث‌های باقی مانده نیز در مسیر هجمه مدرنیته و همه اسباب و آداب پوشالی‌اش در مسیر تباهی است و هر روز از کمیت مظلومانه‌شان کاسته می‌شود. با این حال، مردم معاصر رفته‌رفته به ارزشی که در آنها نهفته پی برده و بازگشتی باشکوه به سمت آنها را رقم زده‌اند که این نشان از معجزه مانایی هنر دارد.
در ادامه بررسی ابعاد هنر در آسیا با پدیده شگفت‌انگیزی در خاور دور روبرو هستیم. آنها با درایت و هوشمندی، همه تضادها و مرزهای تباینی را که میان سختی ورزش‌های رزمی‌ و نرمی ‌هنرهای زیباشناسانه وجود دارد از میان برداشته و با تلفیق معجزه‌آسای آنها، به مفهوم عمیقی به عنوان هنرهای رزمی‌ رسیده‌اند. در آسیا هنرهای رزمی ‌به آوردگاهی برای پرورش روح، تزکیه نفس، فلسفه، باروری جسم، خودشناسی و در نهایت تعالی بدل شده و مردم از شاهراه حرکات رزمی ‌و تکنیک‌های شگفت‌انگیز آن به آرامش می‌رسند. این در حالی‌ست که وجهه سطحی‌مآبانه و خشونت‌آمیز ورزش‌های رزمی ‌در ملت‌هایی که از داعیه تمدن محروم‌اند، به شدت رخ‌نمایی می‌کند و گلاویز شدن در قفس‌های فلزی، نشانی از مؤلفه‌های تزکیه نفس و پرورش روان و سلامت جسم ندارد.
در این میان، سینما هم تا حدود زیادی به رسالت خود عمل کرده است. هنر هفتم به شایستگی جهان‌شمول‌ترین هنرها شده و مخاطبان آن به مراتب از سایر مضامین فرهنگی افزون‌ترند. به همین دلیل پرده نقره‌ای می‌کوشد گوشه‌ای از رمز و رازهایی که در هنرهای رزمی ‌خاور دور نهفته است را با توسل به معجزه تصاویر متحرک در مقیاس جهانی مطرح کرده و به تمدن کهن ملت‌های سرزمین آفتاب و اژدها ادای دین کند. در میان تمام اسطوره‌هایی که این رسالت خطیر را بر دوش کشیدند، به طور حتم بروس لی افسانه‌ای با نام حقیقی لی جن فان، بالاتر از تمامی ‌آنها قرار می‌گیرد. او بزرگ‌ترین و صاحب‌نام‌ترین استاد بزرگ و اسطوره هنرهای رزمی‌ شرق آسیا نبود؛ اما به خوبی توانست اصالت‌های نهفته در آن را در معرض دید جهانیان قرار داده و از پرده نقره‌ای، پلی برای تبلیغ و انتشار بارقه‌های تمدنی بسازد. بروس لی نشان داد که هنر‌های رزمی‌ برای اهالی خاور دور به مثابه پلی برای تکامل جسم و جان است و با توسل به تکنیک‌های درون‌گرایانه آن، می‌توان به خودشناسی و آزادگی رسید و در برابر ظالمان زمانه استوارانه قیام کرد. هر یک از آثار این نقش‌آفرین هنرهای رزمی ‌در لایه‌های آشکار و نهان خود بار معنایی سنگینی را به دوش می‌کشد. گاهی ترویج خشونت توسط استعمارگران غربی را زشت و مذموم می‌داند و گاهی برتری بن‌مایه‌های تمدنی شرقی را نسبت به نسخه‌های خوش‌‌رنگ و لعاب و نوظهور به رخ می‌کشد. بروس لی افسانه‌ای، از بزرگی دشمنان هراسی ندارد و با مجاهدت و سخت‌کوشی به اهداف خود می‌رسد؛ چرا که از دورن به ایمان و صلابت نفس و یکپارچگی رسیده است.
به یاد داشته باشیم داستان‌های اژدها در برهه‌ای مورد استقبال عمومی ‌قرار گرفت که آپارتایدهای نژادی و هجمه استعمارگران در شرق آسیا بیداد می‌کرد و قهرمان هنرهای رزمی ‌از حنجره سینما دستاویزی برای اعتراض ساخت. با این حال، پس از گذشت چند اثر یا بهتر بگوییم شاهکار سینمایی، صاحبان قدرت به پژواک‌های آزادی‌‌خواهانه جوان کونگ فو کار پی بردند و تمام ‌تلاش آنها در راستای منحرف کردن رسالت‌های اولیه قهرمان شرقی درآمد. این پروژه موذیانه موفقیت‌آمیز بود و متأسفانه شماری از فیلم‌های کارنامه حرفه‌ای بروس لی به اندازه آثار درخشان او نشانی از آزادگی و اصرار بر حفظ اصالت‌های شرقی نداشته و فریاد ظلم‌ستیزی در آن، به نجوایی ملایم و سطحی تقلیل یافته بود و داستان‌ها دیگر پرمایه و تأمل‌برانگیز نبودند. صاحبان قدرت و استعمارگران دریافته بودند که نمی‌توان ستاره‌هایی نظیر لی را به یکباره خاموش کرد؛ بلکه باید دسیسه‌ای را پایه‌ریزی کرد تا چنین ستاره‌هایی در دام تکرار مکررات و فاصله گرفتن از اهداف اولیه گرفتار آیند و به گیشه‌های پرطمطراق و دلارهای آلوده رضایت دهند. متأسفانه ابرقهرمان سینمای مشرقی به شکل مرموزی درگذشت و هیچ‌یک از نقش‌آفرینان پس از او هم نتوانستند ذره‌ای از موفقیت‌هایش را تکرار کنند. جکی چان شیفته آثار کمیک بود و هنرهای رزمی ‌را با طنز درهم می‌آمیخت و جت لی هم به جز تعداد آثار انگشت‌شمار، آن چنان در‌ هالییود گرفتار آمد که نشانی از هنرهای اصیل خاور دور را متجلی نمی‌کرد. دیگران هم چنان ستاره‌های پرفروغی نبودند که نامشان در افکار عمومی ‌به یادگار ماند و نقش‌آفرینی آنها به فیلم‌های درجه چندم خلاصه می‌شد.
بروس لی با نام حقیقی لی جن فان، مهری بر این ادعا می‌زند که سینمای کلاسیک به مراتب عمیق‌تر، اصیل‌تر و پرمایه‌تر از نسخه‌های امروزی است و قهرمانان دهه‌های پیشین ارزش بیشتری برای همذات‌پنداری با کاراکترهای خوش‌رنگ و لعاب کنونی دارند. در هنر هفتم دهه‌های پیشین، نشان چندانی از پرده‌های آبی و جلوه‌های ویژه تیفوسی و دوربین‌های فول اچ دی نبود؛ بلکه هنر فیلم‌ساز و سناریست و نقش‌آفرین، زمینه درخشش فیلم را پدید می‌آورد و آن را جاودانه می‌ساخت. به این بهانه می‌توان گریزی به سینمای ایران هم زد. به راستی ما تا چه اندازه از هنر سینما، به عنوان جهان‌شمول‌ترین هنرها برای تبلیغ فرازهای تمدنی خود بهره می‌بریم؟ آیا مدیوم هنرهای نمایشی به جایگاهی برای پرده‌برداری از دلاوری‌ها و حماسه‌ها و رشادت‌های این سرزمین بدل شده است؟ پاسخ آشکار است. ما با همه توانمندی‌هایی که در اختیار داریم، هنوز نتوانسته‌ایم آثار ارزشمندی از انباشته‌های معنوی خود ارائه کنیم و به تنی چند از آثار سطحی، تکراری و ملال‌آور بسنده کرده‌ایم. اگر آسیای شرقی به هنرهای رزمی ‌به مثابه دروازه‌ای برای تکامل و آرامش می‌نگرد، در قدرتمندترین و پرریشه‌ترین کشور خاورمیانه هم مضامین بی‌شماری برای مفاهیم گرانمایه‌ای نظیر جوانمردی، مردانگی، استقلال‌طلبی، آزادگی، قیام علیه حکومت‌های جور و مجازات استعمارگران وجود دارد. غفلت از پتانسیل‌های عظیمی‌ که در سینما وجود دارد، به معنی سرکوب توانمندی‌هایی است که در هر گوشه از این سرزمین به یادگار مانده است.

محمد ملاحسینی
 بروس لی، نامدارترین ستاره فیلم‌های رزمی ‌با نام اصلی لی جون فان، ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ و در سال اژدها به دنیا‌ آمد و در هنگ کنگ بزرگ شد. وی در یک خانواده 7 نفره رشد کرد. پدرش لی هوی چوئن، خواننده اپرا بود. وی بعدها نام بروس لی را برای خود برگزید. پدر بروس لی علاوه بر خوانندگی، در ورزش ووشو مهارت زیادی داشت و به همین خاطر بروس لی به رشته ورزش‌های رزمی‌ علاقه‌مند شد و بسیار پیشرفت کرد. وی از طریق پدرش به سینما راه پیدا کرد و در کودکی در چند فیلم سیاه و سفید کوتاه بازی کرد. اولین نقشش را به عنوان نوزاد در کالسکه وقتی که ۱۸ ماهه بود ایفا کرد. بروس لی از 13 تا 18 سالگی تحت تعلیم استاد ییپ من بود. پس از اینکه تعدادی از شاگردان پپپ من به دلیل بعضی آداب و رسوم چینی از آموزش به بروس لی خودداری کردند، ییپ من به طور خصوصی شروع به آموزش وی کرد.
بروس همچنین بوکس غربی را یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال 1958 را با ناک اوت کردن گری الم که قهرمان سه دوره مسابقات بود، در راند سوم به پایان رساند. قبل از مسابقه نهایی، بروس سه حریف قبلی‌اش را در همان راند اول ناک اوت کرده بود. به‌علاوه، بروس تکنیک‌های شمشیرزنی را از برادرش که قهرمان شمشیرزنی بود یاد گرفت. بروس لی در ۱۹ سالگی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و به تحصیل در رشته فلسفه پرداخت. وی برای تأمین هزینه تحصیلش ابتدا در رستوران کار می‌کرد؛ اما چندی بعد تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد. اولین شاگرد بروس یک جودو کار به نام «جس گلاور» بود که بعدها دستیار او شد. قبل از نقل مکان به کالیفرنیا، لی اولین مدرسه هنرهای رزمی‌اش را در سیاتل با نام مؤسسه جان فان کونگ فوی لی، افتتاح کرد.اما بعد از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بردارد؛ اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود. آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام وانگ جک مان را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد و دندان‌های جلویش را از دست داد.
بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن توانایی‌های خود در هنرهای رزمی ‌گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره‌کننده نامش بر سر زبان‌ها افتاد. بعد از نمایش لانگ بیچ، یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال زنبور سبز به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه‌ای شد برای ورود بروس لی به سینما.
بروس لی که در رشته فلسفه تحصیل کرده، تأثیرگذارترین رزمی‌کار قرن بیستم و نماد فرهنگی شناخته شده ‌است. وی در اواخر دهه 60 و اوایل دهه70 میلادی به علت اجرای ضربات عالی و تکنیک‌های برتر در مبارزه در محافل کونگ فوی جهان معروف شد. او همیشه تکنیکی را که خودش ابداع کرده تمرین می‌کرد و به نمایش می‌گذاشت. بروس لی یکی از 7 چهره معروف در محافل کونگ فوی جهان به شمار می‌رفت و به علت هنرپیشه بودن، در ‌هالیوود آمریکا بعد از مرگش یک موزه یادبود برای او تدارک دیده شد. وی در سال 1964 با دختری به نام لیندا ازدواج کرد و همسرش در زندگی و کار پشتیبان خوبی برای وی بود. آنها بعد از ازدواج صاحب یک پسر به نام براندون لی و دختری به نام شانون شدند. فرزندان وی نیز به بازیگری رو آوردند و پسرش در اجرای صحنه‌ای از فیلم کلاغ به شکل مرموزی از دنیا رفت. بروس لی بعد از بازی در چند سریال و فیلم مانند زنبور سبز، مارلو، لانگ استریت در آمریکا تصمیم گرفت به هنگ‌کنگ بازگردد و برای هم‌میهنانش نیز چند فیلم بازی کند که بلافاصله با استقبال شرکت‌های فیلم‌سازی روبه‌رو شد. وی در فیلم راهب کوهتانگ که در استودیو گلدن‌هاروست و به کارگردانی لو وی ساخته شد، به ایفای نقش پرداخت. چندی بعد در فیلم‌های رئیس بزرگ و مشت خشم بازی کرد که این فیلم‌ها رکورد فروش تمامی ‌فیلم‌های هنگ‌کنگی را شکست. بعد از این فیلم‌ها همه به این نتیجه رسیدند که بدون شک بروس لی برترین رزمی‌کار دنیاست. سپس بروس لی خود تصمیم گرفت فیلم بسازد. بدین منظور در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلم‌سازی خود به نام شرکت فیلم‌سازی کنکورد را تأسیس کرد و خود کارگردانی فیلم راه اژدها یا بازگشت اژدها را به عهده گرفت. این فیلم در هنگ‌کنگ مجدداً رکورد فروش فیلم‌های قبلی بروس لی را شکست. در این دوران بروس لی با موج پیشنهادهای شرکت‌های فیلم‌سازی مواجه شد و در چهارمین فیلم معروف خود، بازی مرگ به ایفای نقش پرداخت.
بعد از موفقیت بروس لی در هنگ‌کنگ،‌ هالیوود به سراغ بروس لی آمد و کمپانی برادران وارنر از وی خواست در فیلم اژدها وارد می‌شود به ایفای نقش بپردازد. به همین دلیل بروس لی بازی مرگ را رها کرده و در اژدها وارد می‌شود که اولین فیلم جهانی وی به شمار می‌رفت، بازی کرد.
بروس لی به تومور مغزی دچار شده بود، هنگامی‌ که می‌خواست برای تمرین فیلم بازی مرگ برود بیهوش شده و تلاش پزشکان بی‌نتیجه بود و تیم پزشکی ۵ دلیل برای مرگ نابهنگام او ارائه دادند. یکی از دلایل اصلی مرگ زودرس بروس تورم و رشد یک غده در مغز او بود. همسرش لیندا می‌گفت: او هیچ گاه دوست نداشت عمر طولانی داشته باشد. زیرا او نمی‌توانست تحمل کند که قدرت بدنی‌اش با کهولت سن روز به روز تحلیل رود. بروس لی می‌گفت اگر من باید فردا بمیرم، هیچ شکایتی ندارم. من به آرزوهایم دست یافته‌ام و در دنیا آنچه را می‌خواستم انجام داده‌ام. از زندگی انتظار بیشتری ندارم. در هنگام مرگ، پسرش براندون لی ۸ سال داشت؛ اما او نیز ۲۰ سال بعد از مرگ پدرش به طرز مشکوکی درگذشت. قبر او در کنار قبر پدرش قرار دارد.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی