[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۲۷۴۷
  • دوره جدید

سوگواره شامگاه زمستان، روزنامه شیراز نوین

پرده اول: در امتداد یک روز بد

تیک‌تاک، تیک‌تاک؛ شهر خسته و رنجور در دقایق پایانی شب برای آرمیدن آماده می‌شد. در روزی که گذشت، مرکز آمار ایران نرخ تورم نقطه‌به‌‌نقطه را اعلام کرده بود و مردم ایران تازیانه‌های این آمار تکان‌دهنده و جان‌فرسا بر روح و جان حس می‌کردند. در فضای بیهوده مجازی به دنبال یافتن نور امید و خبر خوبی بودیم که همه ناکامی‌های اقتصادی و اجتماعی را از افکار خسته و اذهان فرسوده بشورد؛ اما  در دقایق پایانی شامگاه شنبه ششم دی‌ماه، خبری از آن سوی دنیا مخابره شد. خبری برای سوگواره فرهنگ و هنر و مضامین زیباشناسی.

پرده دوم: روز‌شمار بدرقه مشاهیر

امروز در حال بدرقه طلایی‌ترین نسل سینمای ایران هستیم. نام‌های بلندشان را با طومأنینه بخوانید. علی حاتمی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، عزت‌الله‌خان انتظامی، داوود رشیدی، ژاله علو، علی معلم، محمدعلی کشاورز، منوچهر نوذری، نیکو خردمند، خسرو شکیبایی، جمیله شیخی، رضا کرم رضایی، محمدعلی فردین، ناصر ملک‌مطیعی و ده‌ها نام پرآوازه که با آن‌ها در یک سده زیست مشترکی داشتیم و یکی‌یکی از میان ما پرمی‌کشند.
آن‌ها با ژرف‌اندیشی به پدیده «فیلمفارسی» عمق و جلا بخشیدند و توانسته بودند مرز مشترکی میان مخاطبان عامی سینما و اندیشمندان ترسیم کنند. داستان از این قرار بود که مخاطب دوستدار فیلمفارسی در پرتو آثار فاخر فیلم‌سازان بزرگ قرار می‌گرفت و ذره‌ذره در محضر پرده نقره‌ای به رشد و تکامل می‌رسید و در نهایت زمینه‌ساز ارتقا فرهنگ عمومی جامعه را فراهم می‌ساخت. اینک ناقوس مرگ به منزلگاه یکی از سینماگران صاحب سبک و نظریه‌پردازان تئاتر ایران رسیده است. نام باشکوهش را با طومأنینه می‌خوانیم: «بهرام بیضایی»...

پرده سوم: آغازی برای زوال هنر اعلا

اخبار بد همیشه اول صبح مخابره می‌شود. اما این‌بار در ساعات پایانی شب، در‌حالی‌که یک روز گران‌بها را به هدر داده بودیم، خبر کوچ ابدی بهرام بیضایی در سالروز تولدش جهانی شد. بدون بیضایی، بدون مهرجویی، بدون تقوایی، بدون علی حاتمی این سینما نقره‌ای نیست. به‌راستی که فیلم‌سازان و ستاره‌های امروز به‌سان پیشینیان اعلا و بی‌همتا نیستند و ما در عرصه صحنه‌های نقره فام مسیر تعالی را پشت سر نمی‌گذاریم.
به کارنامه حرفه‌ای‌اش که نگاه کنیم، از شاهکارهای سینما و تئاتر مستور است. مسافران، باشو غریبه‌ کوچک، گفت‌وگو با باد، سگ‌کشی، مرگ یزدگرد، وقتی همه خوابیم، کلاغ، رگبار، سفر به همراه ده‌ها اثر گران‌بها در عرصه تئاتر و هنرهای نمایشی. به‌راستی که بیضایی فیلم بد و نمایشنامه نکوهیده ندارد. شاید این اصالت حرفه‌ای به دلیل برخاستن از صحنه تئاتر باشد. آخر، صحنه نمایش زنده از برداشت‌ها و تدوین‌های هزارباره رها است و ما مجالی می‌یابیم تا محتوای فکری کارگردان و نویسنده و نقش‌آفرین را بدون رتوش و به‌صورت زنده به تماشا بنشینیم.

پرده چهارم: در ستایش گفت‌وگومحوری

سینمای بیضایی همانند صحنه تئاترش گفت‌وگو‌محور بود. شاید او می‌دانست که ما ایرانی‌ها به‌جای گفت‌و‌شنود عادت دیرینه‌ای به 
بر هم ریختن کافه در روابط اجتماعی داریم و هیچ‌کجا در ستایش تعامل و مذاکره برای‌مان نگفته‌اند. نه در خانواده، نه در مدرسه، نه در محیط کار، نه در خیابان و حتی نه در خلوتی که با خودمان داریم؛ به همین دلیل آثار بیضایی پشت میز نشستن‌های دونفره زیاد دارد. وقتی که بیضایی «مسافران» را ساخت، در هنگامه‌ای که «باشو غریبه کوچک» را جلوی دوربین برد، وقتی که «رگبار» را فیلم سینمایی کرد، در آن برهه ساختن فیلم معناگرا رسم نبود. اما ژانرهای متفاوت بیضایی هم بی‌مخاطب نمی‌ماند و او از معدود سینماگران تاریخ پرده نقره‌ای ایران است که هم فیلم خوب ساخت، هم آثارش خوب دیده شد و هم توانست معناگرایی را برای ما که در معرض امواج شدید پوپولیست‌ها قرار داریم، قابل‌فهم کند.

پرده پنجم: ناتوان برای نوشتن از بیضایی

در بسیاری از شاهکارهایش بر صندلی کارگران می‌نشست، یکایک واژگان را برای فیلم‌نامه اعلا به خدمت می‌گرفت، از آداب تهیه‌کنندگی خوب می‌دانست، در تدوین صاحب سبک و مؤلف بود؛ با‌این‌حال با بسیاری از مشاهیر هنر ایران نظیر بهمن فرمان‌آرا، مسعود کیمیایی، 
امیر نادری، بابک بیات و اسفندیار منفردزاده، واروژ کریم‌مسیحی و بسیاری از ستاره‌های پرفروغ هنر همکاری داشت تا اثری اعلا به مخاطبانش عرضه کند. در این بامداد خمار، که چه سخت و دشوار است نوشتن از فقدان استاد بهرام بیضایی؛ مردی که تئاتر خوب می‌دانست و صحنه در حسرت او می‌ماند.

پرده ششم: غریبه قهرمان می‌شود

در آثار بیضایی معمولاً غریبه‌ای حضور دارد که با آدم‌های پیرامونش به تفاهم نمی‌رسد؛ از معلمی که در «رگبار» به محله‌ای قدیمی می‌‌آید و در نهایت از صحنه محو می‌شود تا کارگردان «وقتی همه خوابیم» که شرایط حاکم بر سینمای ایران اجازه ساختن فیلم مطلوبش را نمی‌دهد، کاراکترهای برگزیده فیلم‌ساز، غریبه‌هایی بوده‌‌اند که تفاهم با جمع برایشان غیرممکن بوده است. 
بیضایی همواره از ساختن قهرمان، دست‌کم به تعریف کلاسیکش پرهیز داشت. شخصیت‌های بیضایی حتی آن‌ها که به ‌ظاهر شمایل قهرمانی دارند، چنان مشحون از اندوهی تراژیک و تقدیری تغییرناپذیرند. استثناهایی البته هست؛ مثل «باشو» که در نهایت غریبه در جمع پذیرفته می‌شود یا «مسافران» که با روشنایی و امید به پایان می‌رسد. در این میان«باشو، غریبه کوچک» به‌عنوان فیلمی که موضوع مهربانی و تفاهم ملی را در سال‌های جنگ تحمیلی مطرح می‌کند، به‌عنوان محبوب‌‌ترین فیلم بیضایی جایگاه ویژه‌ای در کارنامه‌‌اش دارد.

پرده هفتم: مردِ پژوهش‌های عالمانه نمایش


متولد ۵ دی ۱۳۱۷، درگذشت در ۵ دی ۱۴۰۴. بهرام بیضایی در سالروز تولدش و در ۸۷‌سالگی چشم از جهان فروبست. بیضایی در این سال‌ها چند‌برابر کارنامه سینمایی‌اش، فیلم‌نامه نوشته، چند نمایش به صحنه برده و باز انبوهی نمایشنامه را پس از ناامیدی از اجرایشان منتشر‌کـرده و در حوزه‌های مختلف فرهنگی و هنری، پژوهش و تحقیق عالمانه انجام داده است. جای بهرام بیضایی به‌عنوان یکی از چهره‌های تابناک فرهنگ و هنر این سرزمین سال‌ها بود که در سینما و تئاتر ایران خالی بود و حالا با رفتنش جایش برای همیشه خالی خواهد ماند.
بیضایی همیشه فراتر از دوست داشتن و دوست نداشتن آثارش، سایه‌ای سنگین بر هنر و فرهنگ ایرانی داشت. همه آن‌ها که شاید خیلی فیلم‌هایش را دوست نداشتند برابر دانش و فرهیختگی‌اش کلاه احترام از سر برمی‌‌داشتند. بیضایی بزرگ‌مرد فرهنگ و هنر ایران را با فیلم‌‌ها، فیلم‌نامه‌‌ها، نمایشنامه‌ها و با پژوهش‌هایش به یاد می‌آوریم؛ سینماگری که ادیب بود و نمایشنامه‌نویسی که پژوهشگر بود و هنرمندی که دل‌بسته فرهنگ و هنر این سرزمین بود، می‌توانست بسیار بیشتر از این‌ها فیلم بسازد و احتمالاً امروز مرثیه‌ها برای فیلم‌های نساخته و نمایش‌های بر صحنه نرفته‌اش سروده خواهد شد. با‌این‌همه آنچه از او به‌عنوان میراثش به‌جا‌مانده، تصویری از هنرمندی بسیار پرکار می‌سازد که تا آخرین نفس به خلق هنری ادامه داد. از بیضایی همیشه به‌عنوان نماد فرهیختگی در سینمای ایران یاد می‌شد و یادگارهایش آن‌قدر پرتعداد هستند که هر‌کس با هر سلیقه‌ای، علاقه‌مند به بخشی از آن‌ها باشد. درگذشتش در غربت، رفتنش را دریغ‌آلودتر کرد. فقدانش بی‌هیچ اغراقی ضایعه‌‌ای است و جای خالی‌‌اش بی‌هیچ تعارفی، پر‌نشدنی است.

پرده هشتم: روزهای دلدادگی به هنر

بهرام از مدرسه می‌گریخت و در سینه‌کلوب فیلم تماشا می‌‌کرد. همین زمان با کار و زندگی صادق هدایت آشنا شد، و از او تأثیر گرفت. سپس‌‌ از رشته ادبی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کناره گرفت؛ ولی حاصل پژوهش‌‌هایش را به‌صورت کتاب نمایش در ایران چاپ کرد، که یگانه منبع مهم تاریخ‌نامه مهم نمایش ایرانی شد. سال ۱۳۴۴ با همسر اولش منیراعظم رامین‌فر ازدواج کرد و این زندگی چند سالی ادامه داشت. او همچنین سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد.
او در بدو جوانی به نمایشنامه‌‌نویسی گرایید، آن هم با بهره‌گرفتن از شیوه‌های تعزیه که نیاکانش برپا می‌‌کردند. بیشترِ نخستین نمایشنامه‌هایش «مانند پهلوان اکبر می‌میرد» با نمایش گروه هنر ملی کامیابی یافت؛ هرچند گاه جلال آل‌احمد کارش را سخت نکوهید. بیضایی در اوایل دهه ۱۳۴۰ و هنگام تشکیل کانون نویسندگان آماج بدگمانی ساواک قرار گرفت. دهه ۱۳۵۰ را به استادی در دانشکده هنر‌های زیبای دانشگاه تهران و نیز فیلم‌سازی گذرانید. سال ۱۳۵۸، پس از ده سالی که نمایشی اجرا نکرده بود، پس از نمایش مرگ یزدگرد تا هجده سال امکان کار تئاتری نیافت، هرچند با پیگیری فراوان توانست چند فیلم بسازد. 

پرده نهم: برگی از تالار افتخارات

نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی در جشنواره فیلم فجر ‌‌
(مسافران) (۱۳۷۰)
برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران (مسافران) (۱۳۷۰)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین تدوین (مسافران) (۱۳۷۰)
برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
نامزد تندیس زرین بهترین فیلم‌نامه در جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم (سگ‌کشی) (۱۳۷۹)
برنده تندیس زرین بهترین کارگردانی جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
نامزد تندیس زرین بهترین فیلم جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
نامزد تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
نامزد تندیس زرین بهترین تدوین جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر (شاید وقتی دیگر...) (۱۳۶۶)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه (روز واقعه) (۱۳۷۳)
کاندید تندیس زرین بهترین عنوان‌بندی جشن خانه سینما (سگ‌کشی) (۱۳۸۰)
برنده مجسمه سپاس بهترین فیلم‌نامه (رگبار) (۱۳۵۱)
برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای فیلم وقتی همه خوابیم (۱۳۸۷)
نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (وقتی همه خوابیم) (۱۳۸۷)

پرده آخر: زمین سست است وقتی او راه نمی‌رود

در نوشته مژده شمسایی همسر بهرام بیضایی و بازیگر سینما آمده است:
زمین زیرِ پایم سست است وقتی او بر آن راه نمی‌رود
هوا برایم تنگ است وقتی او در کنارم نفس نمی‌کشد
آسمانم رنگی ندارد وقتی چشمان آسمانی‌اش به آن نمی‌نگرد
کوه‌ها مظهر هیچ‌اند وقتی ایستادگی‌اش جایی ندارد
جهانم خالی‌ست وقتی صدایم نمی‌کند
عشق تنها واژه‌ای‌ست وقتی نیست که نثارش کنم
وطنم نامی‌ست وقتی او از آن نمی‌نویسد
راه‌ها به بیراهه می‌روند وقتی به او نمی‌رسند
زندگی‌ام باری‌ست بر دوش وقتی با او نمی‌گذرد...

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی