سوسن تسلیمی و علی نصیریان بازیگران اصلی سریال تاریخی و ماندگار سربداران بودند که در زمان ساخت این سریال ماهانه بهترتیب ۱۶هزار و ۱۵هزار تومان دستمزد گرفتند. افسانه بایگان هم ماهانه سه تا چهار هزار تومان حقوق میگرفت. در آن زمان هر دلار ۲۰تومن بود و با احتساب رقم ارز شاید بازیگران اصلی این سریال، امروز ماهانه حدود ۱۰۰میلیون تومان حقوق گرفتند.
به گزارش ایرنا، سربداران سریالی پرمخاطب است که در سالهای ابتدایی دهه ۶۰ از شبکه یک سیما پخش شد. سریال به قیام گروهی به نام سربداران در قرن هشتم هجری شمسی علیه استیلای مغول در ایران میپردازد. کارگردان ۳۶ساله این سریال، پیش از انقلاب نمایشنامهای را با همین نام و البته با محتوایی متفاوت روی سن حسینیه ارشاد برده بود. او بعد از پیروزی انقلاب کار هنر را جدی گرفت و در بیش از ۲۰ فیلم و سریال در عناوینی چون کارگردان، طراح صحنه، تهیهکننده و بازیگر نقش داشت ولی سریال سربداران را باید ممتازترین اثر وی دانست.
نجفی درباره انتخاب بازیگران اصلی این فیلم میگوید: کیهان رهگذار نویسنده سریال سربداران و دستیار کارگردان، نقش قاضی شارح را بر اساس بازی مهدی هاشمی نوشته بود. یکمقداری کمدی هم داشت. برای او توضیح دادم که این نقش اصلاً کمدی نیست و اتفاقاً بسیار هم جدی و نقش یک مجتهد است. گفتم من برای این نقش یک نفر را بیشتر نمیشناسم و آن علی نصیریان است. برای اینکه چهرهاش هم مثبت است، هم منفی. تن صدایش را هم میپسندم و جایی اگر لازم باشد آواز هم میتواند بخواند. یک مقداری با او بحث کردم و قبول کرد.
امین تارخ چگونه شیخ حسن جوری شد؟
برگزیده مهم دیگر شیخ حسین جوری بود: رسیدیم به نقش شیخ حسن جوری. راهگذار با امین تارخ برای نقش محمدبیگ کار کرده بود. آن موقع مرحوم اکبر عالمی مدیر تولیدمان بود و داشتیم باهم راجع به کاراکتر محمدبیگ با تارخ صحبت میکردیم. یک مرتبه اتفاقی در بیرون اتاق افتاد و واکنشی از امین تارخ دیدم که مرا به فکر فرو برد. رو کردم به تارخ و گفتم اجازه میدهی یک کم فکر کنم. دارم به نقشی بهغیر از محمدبیگ برای شما میاندیشم. به شما خبر میدهم. تارخ از اتاق بیرون رفت. کیهان را خواستم. کیهان اکتی کوچ ما بود. یعنی کسی که هم در انتخاب هنرپیشهها کمک میکرد هم در تمرین بازیگرها. به کیهان گفتم برای شیخ حسن خیلیها را تست کردهام از پرویز پورحسینی گرفته تا دیگران. میخواهم نقش را به تارخ بدهم. کیهان گفت او ژیگول است و به درد این نقش نمیخورد. گفتم: من شیخها را بهتر میشناسم. خواهشی از تو دارم. انتخاب شیخها با من، مابقی با تو. قاضی شارح و شیخ حسن جوری را من انتخاب بکنم. کیهان قبول کرد. تمرینهای تارخ شروع شد. وقتی به خودش گفتیم اصلاً باور نمیکرد. البته من قبل آن، بازیهای او را در دانشکده هنرهای زیبا هم دیده بودم.
ترکی که مغول شد
روایت نجفی از برخی انتخابهای دیگر نیز خواندنی است: برای ترکان خاتون خیلیها را تست کردیم ولی کار در نمیآمد. تا اینکه خانم افسانه بایگان را که ۱۹ سال داشت را به من معرفی کردند. یککم با او کار کردم و به عالمی گفتم از او عکس بگیرد. بینیاش حالت خاصی داشت. اکبر گفت این نشانه خوبی است برای آن نقشی که تو میخواهی. به خانم بایگان گفتم بفرمایید با پدرتان برای عقد قرارداد تشریف بیاورید. و با او قرارداد بستیم. انتخاب مرحوم فیروزبهجت محمدی برای نقش طغای هم خیلی جالب بود. ما محمد مطیع را برای این نقش انتخاب کرده بودیم. مطیع یک دفعه گفت من در فیلم دیگری بازی میکنم و نمیرسم. ما ناگزیر بهجت را انتخاب کردیم. اما گریمورمان گفت این ترک است و نمیشود او را مغول کرد. گفتم: ما چیزی داریم به نام طراحی. ما طرح پوست برای سرش گرفتیم و وسایلی را هم از خارج آوردیم و او شد همان کسی که میخواستیم. وقتی او برای اولینبار جلوی دوربین آمد، گفتم خدا چقدر ما را دوست داشت که مطیع نیامد. او خیلی خوب بازی کرد.
سوسن تسلیمی و بیشترین دستمزد
نقش فاطمه هم داستان خود را داشت: برای نقش فاطمه اما من چون به تیپ خیلی اهمیت میدادم خانم فاطمه رضایی را انتخاب کردم. من میخواستم زن بودن او مشخص باشد.
۱۰ دقیقه از او فیلم گرفتیم ولی از عهده آن برنیامد. به تلویزیون گفتم تنها کسی که میتواند این نقش را در بیاورد خانم سوسن تسلیمی است. من مبلغی را برای او در نظر گرفتم. گفت من همان مقداری که برای آقای نصیریان در نظر گرفتهای را میخواهم. گفتم مطمئنی؟ گفت بله. من هم ماهی ۱۵هزار تومان برای او نوشتم. وسط ساخت سریال به او گفتم من برای شما ۱۶هزار تومان در ماه در نظر گرفته بودم ولی حالا آن هزارتومان را بهخاطر اینکه نقش را نسبتاً خوب درآوردی به شما کادو میدهم. پرسید از نقش من راضی بودی؟ بالاترین دستمزد هم نصیب سوسن تسلیمی شد: بحث دستمزد مطرح نبود. غیر از دستمزد خانم تسلیمی و آقای نصیریان که بهترتیب ۱۶ و ۱۵هزار تومان بود فکر نمیکنم دستمزدی بالاتر از ۱۲هزار تومان داشتیم. حقالزحمه خانم بایگان هم ماهی ۳ تا ۴هزار تومان بود. آن موقع دلار ۲۰تومان بود. نقدینگی کل سریال هم ۴۰میلیون تومان بود. طبق تخمین ما، با پولی که مربوط به لابراتوار و نگاتیو و وسایلی که مربوط به صداوسیما بود سریال حدود پنجاهوخردهای میلیون تومان خرج برداشت.
فخرالدینی افسرده شده بود
اما چه شد که برای ساخت آهنگ این سریال سراغ فرهاد فخرالدینی رفتند: من آقای علیزاده را با واسطه میشناختم. پیش ایشان رفتیم. علیزاده انسان شریفی بود. گفت کار من نیست ولی فخرالدینی از پس آن برمیآید. پیش ایشان رفتیم. آقای فخرالدینی خیلی افسرده شده بود. در هنرستان پسرانه موسیقیاش، برای تعزیه شتر خوابانده بودند. خیلی با او صحبت کردم ولی گفت من با تلویزیون کار نمیکنم. پاسخ دادم شما با من طرف حساب هستید. به من بگو چه امکانات و تجهیزاتی میخواهی؛ اگر نتوانستم فراهمش کنم بگو نه. آخر سر قبول کرد و قرارداد را بستیم. مبلغ قرارداد را هم اصلاً یادم نیست. یک جماعت حدود ۲۰نفره به سریال اضافه شد، جمعیتی که شباهت زیادی از نظر چهره به مغولها داشتند: آنها اهل بندر ترکمن بودند. قبلاً در فیلم مغولها بازی کرده بودند. همکاران رفتند یک جماعت حدوداً ۲۰نفره را از آنها برای بازی در سربداران به اینجا آوردند.
مخالفت با بازی برادر بهروز وثوقی
ساخت سربداران گیروگورهای زیادی هم داشت. یکی از آنها مربوط به انتخاب بازیگران بود. گفتند چنگیز وثوقی حق ندارد بازی کند. چون برادر بهروز وثوقی است . گفتم جدی میگویید؟! میدانید قرار است در فیلم بازی کند. لوکیشین سریال اما دل کویر بود: ابیانه، کاشان، اردستان، شجاعآباد کاشان، باغ فین و شهرک غزالی که خودمان آن را ساختیم.
به گفته نجفی تیغ سانسور شامل حال این سریال شد و نزدیک ۳ ساعت آن را که شامل عبادتهای قاضی شارح بود را حذف کردند.
یکی از مسئولین وقت میگفت آنقدر قشنگ فیلمبرداری شده است که گویی جهان دارد دور ترکانخاتون میچرخد و کوهها دارند دور او طواف میکنند. سریال صحنههای سانسورشـده دیگری هم داشت: تکه سانسورشده دیگر عبادتهای قاضی شارح بود. آنها نمیخواستند قاضی شارح اینطور عبادت کند.
علی نصیریان یا همان قاضی شارح با صدای زیبایی قرآن میخواند. طوری که وقتی یک مرتبه زد به آواز و قرائت قرآن، از بس زیبا خواند اشک همه ما پشتصحنه درآمد. عبادت قاضی شارح صحنهای طولانی بود. تمام این صحنه را هم درآوردند. صحنه دیگر مربوط به ترکان خاتون بود: آخر سر وقتی او سراغ قاضی شارح رفت، قاضی شارح سرش لخت بود و لباس بزرگ سفیدی بر تن کرده بود. او به نگهبانش هم گفت بیرون برود. این صحنه را در کاشان گرفتیم.
به این فکر کنید. در این سریال جملات عرفانی شیخ حسن جوری را هم درآوردند: اصلاً با این نوع مفاهیم مشکل داشتند.
قسمت سانسورشـده دیگر مربوط به شهر میکدههاست: شیخ حسن در هجرت از باشتین به نیشابور، شبی در کویر در طوفان گیر میکند. او تنهای تنهاست. دروازهای را میبیند. میرود و به آن پناه میبرد. به در دروازه تکیه میدهد یکمرتبه در باز میشود و میرود داخل. صحنه کات و صبح میشود.
صبحشده و همه دور شیخ حسن را گرفتهاند. گدایی شَل که نقش او را جمشید لایق بازی میکند میگوید: ای مهمانان قلعه نگاه کنید او با ردای درویشان به اینجا آمده است. یکی دیگر میگوید: او درویش نیست، شیخ است. گدایی دیگر میگوید: شیخی است از خدا برگشته!
اما سرنوشت نسخه سانسورنشده این سریال چه شد؟ نسخه سانسورنشـده دست هیچکس نیست. البته نسخه سانسورشـدهاش را هم من ندارم چون اصلاً نمیخواهم با گذشتهام زندگی کنم.
نجفی نظر جالبی درباره انگیزه ساخت سربداران دارد: آن موقع ( زمان ساخت سربداران) مسئله این بود. یک عده ملی مذهبی میشدند. یک عده مذهبی میشدند. ما داشتیم راجع به این نوع مسائل حرف میزدیم. راجع به جنگ مذهب علیه مذهب داشتیم حرف میزدیم.