[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۰۸
  • دوره جدید

شهر گمشده، روزنامه شیراز نوین

 

سعیدرضا امیرآبادی - روزنامه نگار

amirabadi_shznvn@yahoo.com

شهر من گمشده است. شیراز در محاصره آهن و میلگرد و بتن مسلح قرار گرفته و هر روز بیشتر شبیه کلانشهرهای بی‌هویت ‌می‌شود. شناسنامه شهرراز در میان کوچه‌پس‌کوچه‌های‌کاه‌گلی و باغ‌های‌سرفراز ذره ذره‌می‌پوسد و آتش زوال و فراموشی بر تن مظلوم بارقه‌های‌تمدنی شهر افتاده است. ما آن چنان گرفتار دغدغه‌های‌معیشتی شدیم و آن چنان در باتلاق خبرهای بد فرومی رویم که دیگر از میان رفتن اصالت‌های‌نهفته در این سرزمین اهمیت ندارد و گذران عمر با حداقل کیفیت به یگانه آرزوی بسیاری از ما بدل شده است. غافل از آن که شیراز بدون اصالت‌های‌دیرینه‌اش به متروپلیسی بی‌هویت‌ می‌ماند که نشانی از سرفرازی و نام‌آوری نخواهد داشت...

به راستی آیندگان چه قضاوتی از عملکرد ما خواهند داشت و نسل ما در برابر پرسش‌های‌ناباورانه آنها جز شرمساری چه پاسخی دارد؟
شهر من گمشده است. در بافت فرسوده شیراز قدم بزنیم، جایی که هنوز داش‌آکل با قامت ستبرش ندای جوانمردی و عشق سر‌ می‌دهد. جایی که پوپولیست‌ها‌ دیوارهای تنومند، اما دردمندش را با لایه نازکی از کاهگل مدرن پوشاندند و رنگ و لعابی پوشالی به آن دادند. جایی که مردمانش از درد نداری و اعتیاد و همزیستی با آسیب دیده‌گان و بزهکاران و همه مفسده‌ها ‌به ستوه آمده‌اند و هیچ کس نوشدارویی بر درد جانکاهشان نمی‌گذارد. ما گناهکارانه از یاد برده‌ایم چه گنج‌های ‌بی‌شماری در بافت قدیمی شیراز مدفون است و با توسل به آنها‌ می‌توان تمدن، فرهنگ، هنر و صلح دوستی ایرانیان را در گوش جهانیان فریاد کشید. در لابه لای همین کوچه پس کوچه‌های‌کاهگلی است که ثروت‌های‌ابدی برای ما به امانت مانده و ‌می‌توان با پرهیز از نگاه‌های‌رادیکالی و متحجرانه، جهانیان را به شیراز فراخواند و در پرتو آن کسب درآمد کرد؛ چرا که اقتصاد نوین جهان بر مدار جاذبه‌های‌گردشگری‌ می‌چرخد و ما با در اختیار داشتن انبوهی از چشم اندازهای توریستی آن چنان که شایسته است از مواهبش برخوردار نمی‌شویم.
شهر من گمشده است. نام پرآوازه شیراز با کوچه‌باغ‌ها‌ و انارها و عاشقیت‌هایش پیوندی ابدی برقرار کرده و این در حالیست که خیل عظیمی از سبزینه‌های‌شهر از میان رفته است. دژخیمان بی‌رحمانه گازوییل بر تن رنجور درختان ریختند تا آنهایی که از مهلکه خشکسالی گریخته بودند هم جان به‌جان آفرین تسلیم کنند. خشم طبیعت و غفلت باغداران هم دست به‌دست هم داد تا جان از بافت سبز شیراز بستانند و تیر خلاص را بر قامت افراشته‌شان شلیک کنند. این جماعت ناآگاه و سودجو همیشه وجود داشته‌اند. شاید گناه اصلی متوجه مسئولانی باشند که با چشم‌های‌بسته حکم تغییر کاربری باغ‌ها‌ی شیراز را امضا کردند و امروز شاهد سربرآوردن مجتمع‌های‌تجاری از بستر سبز آنها هستیم. شاید اگر شماری از شهرداران شهر راز به جای ساخت پل و زیرگذر و تعمیم بتن و میلگرد نیم نگاهی به پروژه‌های‌انسان محور داشتند سرنوشت شیراز بسان امروز نبود. اکنون و از این پس جامعه مدیران شهری در قبال هر درخت و هر باغ و هر پوشش سبزینه شهر مسئول هستند و گناه کسانی که مقصر از میان رفتن هویت شهر هستند کمتر از خاطیان سیلاب‌های‌اخیر نیست. در این برهه باید به احترام کسانی که باغ‌های ‌مصادره شده را تملک کردند و سرسختانه اجازه تغییر کاربری آن را ندادند، قیام کرد. چشم‌پوشی از عواید هنگفت تغییر کاربری باغ ایرانی سخت و دشوار بود و در ظرفیت هر کس نمی‌گنجید.
شهر من گمشده است. شیراز با پیشینه فرهنگی‌اش به عنوان گرانمایه پایتخت فرهنگی ایران نایل شده است؛ وگرنه حجم گالری‌ها، فرهنگسراها و آوردگاه‌های‌هنری که همگرایی با ظرفیت‌های ‌فرهنگی شهر ندارد. 
متأسفانه متولیان امور شهری و مدیران فرهنگی در سال‌ها ‌و دهه‌های‌گذشته از یاد برده بودند که رسالت آنها سرمایه‌گذاری و گسترش بعد فرهنگی و اجتماعی شیراز است و باید برای در اولویت‌بندی پروژه‌ها ‌با در نظر گرفتن پیشینه تمدنی شهرشش هزار ساله گام برداشت. البته این ماجرا در دهه معاصر از اهمیت بیشتری برخورد است. چرا که مردم به دلیل مشکلات اقتصادی و پمپاژ گسترده سیاه‌نمایی‌ها ‌در شرایط روحی و روانی نامساعدی بسر‌می‌برند و آوردگاه‌های‌چندانی برای تخلیه انرژی‌های‌ منفی ندارند. شاید ‌می‌توانستیم به موازات گسترش زیرساخت‌های‌عمرانی در پروژه‌های ‌انسان‌محور هم سرمایه‌گذاری کنیم و شاید ‌می‌توانسیتم به جای ساخت تقاطع‌های‌چند سطحی، ورزشگاه و فرهنگسرا هم بسازیم. البته همین پل‌ها‌ و زیرگذرهای چندصد میلیاردی هم گرهی از حجم مشکلات انبوه مردم کم نکردند و عقده‌های‌ترافیکی از میدان‌ها‌ و تقاطع‌ها‌ به کوچه‌ها ‌و خیابان‌ها‌پرتاب شده‌اند. شاید تا زمانی که شتابزدگی بر تصمیمات حکمفرما باشد و نظر کارشناسان مجرب و مستقل را جویا نشویم، رسم بر همین منوال باشد.
شهر من گمشده است. با همین فرمان که پیش برویم شهر شیراز در آینده نزدیک به آلودگی‌ها ‌و دردهای جانکاه پایتخت مبتلا خواهد شد. خیابان‌های‌شیراز دیگر جایی برای اتومبیل‌ها ‌ندارند و گرانی بنزین هم از حجم تک‌سرنشین‌ها‌ کم نکرد. شاید با فرهنگ‌سازی در زمینه استفاده از وسایل حمل و نقل پاک و دوستدار طبیعت بتوان از آسیب تهران زدگی پیشگیری کرد و شاید با دوچرخه‌های‌اشتراکی بتوان مردم را اندکی به محیط‌زیست علاقه‌مند کرد. در نظر داشته‌باشیم که هزینه اجرایی کردن چنین طرح‌هایی قابل قیاس با سازه حجیم بتنی نیست و با نگاهی عاری از فعالیت‌های‌تبلیغاتی و سودای اسطوره شدن هم‌می‌توان به شهر و شهروندان خدمت کرد. 
شهر شیراز فرصت چندانی برای پاسداشت مفاخر تاریخی و طبیعیش ندارد. هیچ کس برای تفرج در مراکز خرید مرمرین و سازه‌های ‌غول‌پیکر سیمانی، مسافر شهر راز نمی شود. هیچ کس برای پیاده‌روی در زیرگذرها و تونل‌هایی که تهویه متبوع ندارند به شهر شش هزار ساله نمی‌آید و هیچ کس گناه ما را برای اولویت‌های ‌اشتباهی که برگزیدیم و سرمایه‌هایی از بیت‌المال که عجولانه هزینه کردیم، نخواهد بخشید.
برای آن که شیراز شهر گمشده‌ای‌برای شهروندانش نباشد، باید نگاه‌های‌انسان محور را در دستورکار قرار داد. 
دستگاه‌های‌فرهنگی و اجرایی و شهرداری‌ها ‌باید در قبال بهبود بنیه روحی و روانی مردم احساس مسئولیت کنند و زمینه را برای دستیابی به جامعه‌ای‌ شاد و پرتوان را فراهم سازند. هر چند که شماری از اصحاب‌رسانه و صاحب‌نظران هم باید در روزهای مبادای امروزی تسویه‌حساب‌های ‌جناحی و تسویه‌حساب را به کناری گذاشته و پیرامون اقدامات مثبتی که انجام‌ می‌شود، نقدهای منصفانه و دلسوزانه‌ای ‌را به رشته‌تحریر درآورند. 
مسئولان و شهروندان کنونی شیراز در قبال کیفیت زندگی مردمان امروز و فردا مسئول هستند و باید از مواهب طبیعی و تاریخی شهر با تمام توان پاسداری کرد. امری که زمزمه‌هایی از آن این روزها به گوش‌ می‌رسد ...  

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی