[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۲۷۴۷
  • دوره جدید

دولتِ بدون روایت؛ چرا جامعه قانع نمی‌شود؟، روزنامه شیراز نوین

دولتِ بدون روایت؛
چرا جامعه قانع نمی‌شود؟

دولت تصمیم می‌گیرد، اجرا می‌کند و بعد منتظر می‌ماند جامعه همراهی کند؛ اما همراهی اجتماعی بدون روایت شکل نمی‌گیرد. مسئله امروز اقتصاد ایران فقط تورم، کسری بودجه یا ناترازی‌ها نیست؛ بلکه فقدان گفت‌وگوی صریح دولت با جامعه است؛ خلأی که اعتماد را فرسوده و هر سیاست اقتصادی را پیشاپیش با سوءظن مواجه کرده است. در دنیای سیاست، تصمیم‌سازی تنها نیمی از ماجراست؛ نیم دیگر، روایت آن تصمیم است. دولت‌ها فقط با امضا و ابلاغیه حکمرانی نمی‌کنند؛ بلکه با توضیح، گفت‌وگو و اقناع اجتماعی دوام می‌آورند. یکی از گره‌های اصلی سیاست‌گذاری اقتصادی در سال‌های اخیر، نه صرفاً کیفیت تصمیم‌ها، بلکه ناتوانی دولت در روایت‌سازی روشن، صادقانه و منسجم برای افکار عمومی است؛ ضعفی که به‌تدریج اعتماد اجتماعی را فرسوده و جامعه را نسبت به هر تصمیم تازه‌ای بدبین کرده است.
اقتصاد بیش از هر حوزه‌ای به اعتماد نیاز دارد. بازار، سرمایه‌گذار، تولیدکننده و حتی مصرف‌کننده، همگی بر پایه پیش‌بینی‌پذیری و اطمینان تصمیم می‌گیرند. وقتی دولت سیاستی اقتصادی را بدون توضیح کافی، بدون ترسیم افق و بدون پذیرش مسئولیت پیامدها اجرا می‌کند، نخستین قربانی آن اعتماد عمومی است. جامعه نمی‌پرسد آیا تصمیم «علمی» بوده یا نه؛ می‌پرسد چرا، چگونه و به نفع چه کسی؟
مشکل اصلی آنجاست که دولت غالباً به‌جای «گفت‌وگو با جامعه»، به «اطلاع‌رسانی یک‌طرفه» بسنده می‌کند. زبان آمار، اگر در بستر روایت قرار نگیرد، برای مردم قانع‌کننده نیست. اعلام درصد تورم، رشد اقتصادی یا کسری بودجه، بدون توضیح درباره زندگی روزمره شهروندان، صرفاً اعداد معلق در هواست. مردم می‌خواهند بدانند این سیاست چه تغییری در قدرت خریدشان ایجاد می‌کند، چه زمانی اثر می‌گذارد و اگر شکست خورد، چه کسی پاسخ‌گو خواهد بود. در خلأ روایت رسمی، روایت‌های غیررسمی شکل می‌گیرند؛ روایت‌هایی که اغلب آمیخته به سوءظن، شایعه و خشم‌اند. شبکه‌های اجتماعی این شکاف را عمیق‌تر کرده‌اند. سکوت یا ابهام دولت، به‌سرعت با روایت‌های بدیل پر می‌شود؛ روایت‌هایی که معمولاً دولت را پنهان‌کار، ناتوان یا بی‌تفاوت نسبت به رنج مردم تصویر می‌کنند. در چنین فضایی، حتی تصمیم‌های درست هم به خطا تعبیر می‌شوند. نکته قابل‌تأمل این است که روایت‌سازی به‌معنای تبلیغات نیست. جامعه امروز، حساس و آگاه است و میان «توضیح صادقانه» و «توجیه تبلیغاتی» تفاوت قائل می‌شود. دولتی که همه‌چیز را موفق جلوه می‌دهد، اما مردم اثرش را در سفره خود نمی‌بینند، اعتبارش را از دست می‌دهد. در مقابل، دولتی که محدودیت‌ها را بپذیرد، خطاها را توضیح دهد و هزینه‌ها را با مردم تقسیم کند، حتی در شرایط سخت نیز امکان همراهی اجتماعی دارد.
تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد اصلاحات اقتصادی بدون اجماع اجتماعی محکوم به شکست است. این اجماع نه با دستور، که با روایت ساخته می‌شود. روایت یعنی توضیح مسیر: از کجا آمده‌ایم، چرا ادامه این راه ممکن نیست، چه گزینه‌هایی داشته‌ایم و چرا این گزینه انتخاب شده است. روایت یعنی مشخص‌کردن نقش دولت در تحمل هزینه‌ها؛ نه انتقال تمام بار به دوش جامعه. دولتِ بدون روایت، دولتی است که تصمیم می‌گیرد، اما شنیده نمی‌شود. چنین دولتی، حتی اگر نیت اصلاح داشته باشد، در میدان افکار عمومی تنها می‌ماند. امروز مسئله اصلی اقتصاد، فقط بودجه و تورم نیست؛ مسئله، بحران ارتباط دولت با جامعه است. بازسازی این ارتباط، پیش‌نیاز هر اصلاح اقتصادی است. تا زمانی که دولت نتواند با مردم صادقانه سخن بگوید، جامعه نیز دلیلی برای قانع‌شدن نخواهد داشت. 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی