[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۱۳۶
  • دوره جدید

‌‌چند نکته تربیتی درباره زبان‌آموزی کودک، روزنامه شیراز نوین


گویند مراچو زاد مادر/ پستان به دهان گرفتن آموخت؛ دستم بگرفت و پا به پا برد/ تا شیوه راه رفتن آموخت؛ یک حرف و دو حرف بر زبانم/ الفاظ نهاد و گفتن آموخت
ایرج میرزا
تا مدتی نه چندان پیش عقیده عامه و بعضی از خواص همنوا با شاعر خوشنام و بذله گوی ما ایرج میرزا این بود که «زبان» نیز در راستای دیگر مهارت ها یاد دادنی است؛ یعنی مادر با گذاشتن الفاظ بر زبان کودک او را به ترنم وا می دارد.
نظریه تقلید یا رفتارگرایی
از نظر رفتارگرایان کودکان زبان را به عنوان فرآیندی تقلید و تقویت می آموزند. کودک با تقلید کردن گفته های شنیده شده از اطرافیان و با تقویت پاسخ هایشان، با تکرار و تصحیح این شنیده ها و از طریق عکس العمل هایی که بزرگترها نسبت به آن ها نشان می دهند، زبان را فرا می گیرند. از نظر آن ها کودک با لوحی پاک به دنیا پا می گذارد؛ یعنی با ذهنی عاری از تصورات قبلی راجع به جهان یا زبان. کودک سپس به وسیله محیط خود به زبان شکل می دهد و آرام آرام به کمک عوامل تقویت کننده نسبت به محیط خود شرطی می شود. این نظریه از چندین جهت مورد چالش قرار گرفته است.
شیوه فطرت‌گرایانه
طرف مقابل رفتارگرایی مدعی است که طفل همراه با دانش فطری خاصی به دنیا می آید؛ دانشی که نه تنها شامل آمادگی های قبلی و گرایش‌های کلی بلکه شامل علم بر ماهیت زبان و جهان است. سپس طفل از طریق اعمال اراده خود و با تکامل بخشیدن بدین مجموعه های دانش، بر محیط خویش تأثیر می گذارد.
یکی از منتقدین رفتارگرایی نوام چامسکی زبان شناسی آمریکایی است که ادعا کرد که کودکان با توانایی ذاتی رشد زبان به دنیا می آیند. یعنی مغز انسان آماده فراگیری است. به طوری که وقتی در معرفی زبانی خاص قرار می گیرد، اصول کلی خاص برای کشف ساختار زبان به طور خودکار شروع به عمل می نماید. این اصول «وسیله فراگیری زبان» را تشکیل می دهند. کودک با این وسیله برای فهمیدن گفته های اطراف خود یا درون داد به فرضیه سازی درباره ساخت و ساختن سلامت به کار می برد.
شیوه شناختی
ژان پیاژه رشد جامع الاطراف را نتیجه کنش متقابل و سن کودک و محیط او، کنش متقابل و مکمل بین استعدادهای شناختی در حال رشد او از یک طرف و تجربه زبانی وی از طرف دیگر می داند. آنچه کودک درباره زبان می آموزد، تابع چیزی است که از قبل درباره دنیا می داند. از نظر آنان فراگیری زبان را باید در متن رشد فکری کودک مطالعه کرد. ساختارهای زبانی فقط هنگامی رشد خواهند کرد که مبانی شناختی قبلاً به وجود آمده باشد؛ مثلاً قبل از به کارگیری مفهوم مقایسه کردن کودک باید مفهوم اندازه را آموخته باشد.
شیوه همخوان (تداعی)
در سال 1972 جان مک نامارا مقاله ای متشر کرد که استدلال چامسکی را درباره وسیله فراگیری زبان واژگون کرد. به جای این ادعا که کودکان یک وسیله ای فراگیری «ذاتی» دارند که محتوی آن خاصی زبان است، با این نتیجه که کسب زبان زودتر از دیگر مهارت های عقلی جریان می یابد، مک نامارا گفت که کودکان دقیقاً به این علت قادر به یادگیری زبان هستند که برخی مهارت های دیگر دارند و به ویژه به این علت که کودکان توانایی نسبتاً تکامل یافته ای برای درک کردن برخی از انواع وضعیت های روابط بلافصل و سیستم انسانی دارند. یادگیری زبان بی شک برای مدتی دراز پیوند ناگسستنی بیشتری با عناصر غیرزبانی خواهد داشت تا با هر چیز دیگری که تاکنون گفته شده است.
زبان و رشد فرآیندهای ذهنی کودک
برای پیوندهای میان پیشرفت زبانی و رشد کلی ذهن کار آسانی نیست، زیرا فرآیندهای ذهن کودک، هم بر اثر نضج و هم بر اثر شرایط زندگی دچار تغییر می گردد و تفکیک این دو عامل از عامل زبان که در تشکیل فرآیندهای ذهنی کودک دخالت دارد، بسیار دشوار است و غالب محققان در ریشه یابی و پیشرفت های ذهن کودک راه خطا رفته اند. پیاژه رشد فکری و آموزش را دو فرآیند کاملاً مجزا از هم می داند و وظیفه آموزشی را صرفاً آشنا ساختن کودک با روش های تفکر اشخاص بزرگسال می داند. در صورتی که ویگوتسکی در بررسی تفکر کودک به تأثیر متقابل رشد و آموزش توجه کافی دارد. به عقیده ویگوتسکی معنای واژه هنگامی پدیده زبانی محسوب می شود که زبان با اندیشه در می آمیزد. او معترف است که تفکر صرفاً در قالب واژه ها بیان نمی شود، بلکه با استعانت آن ها به وجود می آید. یکی از پیشاهنگان این نظر که زبان بر اندیشه تأثیر می گذارد، بنجامین و ورف بود که با ادوارد ساپیر فرضیه بسیار مشهور ساپیر ورف درباره نسبیت زبانی را شکل دادند. 
طبق این فرضیه هر زبان «جهان بینی» خاصی بر گویندگان خود تحمیل می کند. جروم برونر، الور و گرین فیله (1966) منابع رشد ذهنی را که متأثر از زبان است، مشخص نمودند. منابعی مانند: کلمات که مفاهیم را شکل می دهند، مکالمات میان والدین و کودک، یا بین معلم و کودک که در جهت دادن به دیدگاه کودک و تربیت وی مؤثر است و نیز منابع دیگر. پژوهش‌ها بدین واقعیت اشاره داشته است که رشد شناختی و رشد زبانی به وجهی تفکیک ناپذیر در هم پیوسته است و وابستگی‌های متقابل بین آن ها وجود دارد.
نقش تقلید در زبان‌آموزی کودک
براون (1980) اظهار می دارد که عقیده شایع این است که کودکان «مقلدهای خوبی» هستند. ما کودکان را مشخصاً تقلید کننده هایی می دانیم و بعد نتیجه گیری می کنیم که تقلید یکی از استراتژی های مهمی است که کودک در فراگیری زبان به کار می برد. این نتیجه گیری در سطح کلی نادرست نیست. در واقع تحقیقات نشان داده است که بازگویی استراتژی مخصوصاً بارزی در اوایل یادگیری زبان و جنبه مهمی از فراگیری دستگاه واجی زبان در این دوره است.اما باید پرسید که چه نوع تقلیدی مورد نظر است. به گمان رفتارگراها یک نوع تقلید وجود دارد، ولی تقلید عمیق تری داریم که در فرآیند فراگیری زبان از اهمیت بیشتری برخوردار است. نوع اول تقلید روساختی است که در آن شخص اجزای سطحی زبان را تقلید می کند و به جای توجه به نظام معنایی، به نظام واجی زبان می پردازد. مراحل آغازین فراگیری زبان کودک ممکن است شامل مقدار زیادی تقلید سطحی باشد، ولی وقتی که به اهمیت سطح معنایی زبان پی برد، عمدتاً به این سطح معنایی یعنی ژرف ساخت زبان می پردازد. او دیگر دست به کار تقلید ژرف‌ساخت می شود.
درون نهاد زبانی کودک
برای سال ها در غالب نظریه فطرت گرایانه اهمیت زبانی که بزرگسالان در صحبت کردن با کودکان به کار می برند (به خصوص مادران) از اهمیت کمتری برخوردار بود. اما در سال های 1970 اهمیت زبان مادرانه یا گفتار پرستار کودک نقش آن را آشکار ساخت. طرفداران نظریه فطرت گرایی ادعا می کردند که درون نهاد فراهم شده برای کودکان از ساختاری پیچیده و بریده بریده تشکیل شده است. اما امروزه آشکار شده است که مادران در صحبت خود با کودکان خردسال، تقریباً تغییرات مداومی به عمل می آورند. طبق تحقیقات به عمل آمده این تغذیه کلامی از نظر نحوی ساده و به شدت روان و تکراری، حاوی بخش عمده ای از جمله های امری و هم اینکه با زیر و پی بالاتر همراه با آهنگ نماهای شدت یافته ادا شده بود.  به علاوه این تغییرات بی توجه به طبقه اجتماعی، موقعیت مادر یا جنسیت کودک، صورت می گرفت. در تحقیقات بعدی معلوم شد که پدران و همسالان نیز قادر به فراهم آوردن گونه کاربردی ساده شده در صحبت خود با خردسالان زبان آموز هستند. مطالعات اولیه مربوط به تغذیه کلامی حاکی از آن بود که مادران طول متوسط گفته هایشان را در رابطه با میزان درک کودک تغییر می دهند.


 *لیلاایمانی-آموزگارپایه ششم
شاغل در دبستان حضرت مریم(س) ناحیه یک شیراز 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی