[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۷۹
  • دوره جدید

سینما سمت مردم ایستاد، روزنامه شیراز نوین

سعیدرضا امیرآبادی 

amirabadi_shznvn@yahoo.com

اشاره
سینما بیشتر از آن که متعلق به منتقدان باشد، مال مردم است. اصلاً هنر هفتم بدون تماشاگران عامی، جسم بی‌جان مرده‌ای است که ارزشی نخواهد داشت. این تماشاگران بدنه هستند که به سینما هویت بخشیده و آن را به جهان‌شمول‌ترین هنرها تبدیل می‌کنند. اصلاً ازدیاد ژانرهای سینمایی هم به همین دلیل است؛ وگرنه همه داستان‌ها و قصه‌ها در بسترهای معناگرایانه و منتقدپسندانه روایت می‌شد و برای خوش‌آمدن صاحب‌نظران سینمایی، دو برداشت ساختارشکنانه هم در کنار دیالوگ‌های ثقیل عرضه می‌شد. اصلاً بیایید از فیلم‌سازان بپرسید بیشتر وام‌دار کدام‌یک هستند؛ ستاره‌های منتقدان یا گیشه‌های طلایی؟ به جز آثار جهت‌داری که با حمایت‌های جریان‌های سیاسی ساخته می‌شوند، به طور حتم اهالی هنر هفتم با هزاران امید میزان فروش فیلم را دنبال کرده و با آن امرار معاش خواهند کرد. به همین دلیل است که عبارت «صنعت سینما» پربسامدتر از هنر سینما شده است. وقتی که پرده‌های نقره‌ای به سان چرخ‌دنده‌های تولید به حرکت درمی‌آیند، می‌توان در پناه آن‌ها نیم‌نگاهی به زوایای هنری هم داشت و در نهایت، به دنبال تکامل جامعه بود. در حقیقت، صدای سینمایی که بی‌مخاطب مانده باشد را هیچ کس نخواهد شنید؛ حتی اگر سرشار از پند‌ها و نصایح حکیمانه و سلسله‌ای از حرف‌های خوب باشد. حال با ذکر این مقدمه، می‌توان نیم‌نگاهی به آثاری داشت که این روزها در سینمای ایران پربسامد هستند و بسیاری از منتقدان، سر ستیز با آن‌ها دارند. شاید در برهه‌ای که فراستی و بسیاری دیگر از منتقدان رادیکال به تماشای ارتش سری قاسم‌خانی بشینند، از شدت خشم مرزهای صوتی را جابجا کنند و با اغماض، عنوان «بی‌مایه» را برای آن به کار ببرند؛ در حالی که مردم با این جماعت سختگیر همسو نیستند و ستاره‌های منتقدان برای آنها ارزش چندانی نخواهد داشت. البته این رابطه دوطرفه است. بدین معنا که سینما هم سمت مردم ایستاده و همیشه هم خواهد ایستاد. فیلم‌سازان پیش از آن که برای منتقدان فیلم بسازند، به فکر اقناع افکار عمومی ‌برای دیده شدن می‌اندیشند و کسی از این مهلکه سخت سربلند خارج می‌شود که نظر مساعد صاحب‌نظران سینمایی و مردم کوچه و بازار را به طور مشترک جلب کرده باشد. یعنی همان کاری که مهرجویی، فرهادی، معادی و بقیه مشاهیر سینمای ایران به شایستگی انجام می‌دهند. با ذکر این این مقدمه، نیم‌نگاهی می‌اندازیم به واپسین ساخته پیمان قاسم‌خانی با عنوان خوب، بد، جلف: ارتش سری.
شناسنامه فیلم
نویسنده و کارگردان: پیمان قاسم‌خانی - تهیه‌کننده: محسن چگینی - فیلم‌بردار: حسین جلیلی - تدوین: میثم مولایی - طراح صحنه: آیدین ظریف - طراح گریم: عباس عباسی - موسیقی: امیر توسلی - طراح لباس: رعنا امینی - بازیگران: سام درخشانی، پژمان جمشیدی، حامد کمیلی، ریحانه پارسا، فرهاد آییش، گوهر خیراندیش، علی اوجی، شکیب شجره - محصول: 1398 - مدت زمان: ۱۳۱ دقیقه 
درباره ارتش سری
ارتش سری از لحاظ منتقدان، با همه ژست‌های روشنفکری‌شان، تقریباً هیچ چیز ندارد. فیلم‌نامه بی‌منطق، منقطع و جسته و گریخته به رشته تحریر درآمده و با خط داستانی و خرده‌داستانک‌هایی منسجم روبرو نیستیم. وضعیت کارگردانی هم به همین منوال است. ارتش سری نشان داد قاسم‌خانی به همان اندازه که در زمره بهترین سناریست‌های ایران قرار می‌گیرد، در وادی کارگردانی غریبه و ناآشناست. شیوه نقش‌آفرینی‌ها هم به مراتب ضعیف تر از مواردی است که به آنها اشاره شد. به نظر می‌رسد جمشیدی و درخشانی در جلوی دوربین به حال خود رها شده‌اند تا با بداهه‌پردازی، خنده‌ای بر لب مخاطبان بنشانند. وقتی با چنین اثری روبرو باشیم، دیگر کسی به سراغ کیفیت فیلم‌برداری و صدابردای و تدوین و سایر داستان‌ها نخواهد رفت. اما قصه این جا و با یک ناکامی ‌بزرگ تمام نمی‌شود؛ بلکه به نظر می‌رسد فیلم‌ساز اهداف کلان‌تری در ذهن خود می‌پروراند. در یک نگاه کلی می‌توان ادعا کرد که صاحب‌نظران حوزه فرهنگ و هنر در زمره جامعه‌شناسان متبحری قرار می‌گیرند که نیازهای محیط پیرامون را شناسایی کرده و محصولی برای سیراب شدن ذائقه عمومی ‌عرضه می‌کنند. یعنی درست همان کاری که پیمان قاسم‌خانی در ارتش سری به درستی انجام داده است. 
سینما برای زندگی
به میان مردم برویم. اقتصاد آبستن حباب‌های سنگی شده و جامعه قدرت خرید خود را فروباخته است. ما از سر تجربه دریافته‌ایم که در بهترین حالت ممکن، قیمت‌ها برای مدتی در جایگاه کنونی خود می‌مانند و خبری از کاهش بهای مسکن، اتومبیل و سبد خرید روزانه نیست. این در حالی است که دستمزدها هیچ قرابتی با کنش‌ها و واکنش‌های بازار ندارند و سفره‌های اقشار فرودست و میانی جامعه، هر روز حقیرتر از گذشته می‌شود. اخبار فساد و رانت و نابرابری‌ها هم بی‌رحمانه به جسم و جان مردم تازیانه می‌زنند و نتیجه آن، جامعه‌ای خسته و دردمند است که در آن نرخ اعتیاد، طلاق، نزاع‌های خیابانی، کلاهبرداری و بسیاری از آسیب‌های اجتماعی در وضعیت قرمز ارزیابی می‌شود. در این بحبوحه است که سینما با ژانر کمیکش همانند ابرقهرمان وارد میدان شده و برای لحظاتی، همه پرسش‌ها و عقده‌ها را به فراموشی می‌سپارد. با شروع تیتراژ فیلم، تماشاگر در صندلی‌اش فرورفته و ذهنش را برای همذات‌پنداری خالی می‌کند. او به دنبال فیلمی فاخر و معناگرایانه به منظور ارتقای سطح تفکراتش نیست؛ بلکه از بحران و سیاست و اخبار بد به ستوه آمده و به دنبال راهکاری است تا روح آزرده‌اش را درمان کند و چه چیزی بهتر از سینمای عامه‌پسند طنز می‌تواند به این رؤیا جامه عمل بپوشاند. همان‌طور که گفته شد، سینماگران موفق به نوعی سرآمدان جامعه هستند و قاسم‌خانی هم از این جرگه مستثنی نیست. او با کار بزرگی نظیر شب‌های برره، پاورچین، نقطه‌چین و مرد هزارچهره، استعدادهای ذاتی‌اش را به نمایش گذاشته و در سن‌پطرزبورگ مهر تأییدی بر آن زد. حال پیمان قاسم‌خانی کوچک با شناسایی نیاز مردم به خندیدن وارد میدان شده و جز شادی مردم، هدف دیگری در این سینمایی که فیلم‌هایش به منظومه‌ای از تباهی‌ها تبدیل شده‌اند، ندارد.
به احترام شادی 
به ارتش سری از زاویه تازه‌ای بنگرید. فیلم حتی تلاش هم نمی‌کند به اعماق قصه و روایت‌پردازی برود و همه چیز در لایه‌های بیرونی حادث می‌شود. فیلم‌ساز با تمام وجود تلاش دارد مردم را بخنداند و به طور حتم در این کار موفق بوده است. قسمت دوم خوب بد جلف در نوزدهمین جشنواره فیلم فجز شیراز و در تالار حافظ در حالی به نمایش درآمد که حتی یک صندلی خالی هم وجود نداشت و مردم با اعتماد به نام قاسم‌خانی، همه بلیت‌ها را خریداری کرده بودند. به طور حتم در موسم اکران هم اتفاق مشابهی می‌افتد و ارتش سری خواهد توانست بسیاری از رکوردها را که پیش از این اخراجی‌ها به آن می‌بالید، از آن خود کند. چرا که مردم 120بیست دقیقه خندیدند و خندیدند و جسم و جان آنها برای مقابله با مشکلاتی که بیرون از سالن سینما در انتظار آنها است، مجال دوباره‌ای برای تنفس یافت. شاید این مهم‌ترین خاصیت مبانی فرهنگ و هنر باشد که روح آدمی ‌را از هرچه غبار و تزویر و ناملایمات زندگی است جلا داده و او را برای ادامه ماجرا به پیش فرامی‌خواند. 
دفاعیه جنجالی
با اکران قسمت دوم و سوم خوب بد جلف، باید منتظر ماند تا گروهی از منتقدان برای این فیلم شمشیر خشم از نیام برکشند و آن را بی‌مایه‌تر از همه آثار پرفروش ارزیابی کنند. این‌ها همان صاحب‌نظرانی هستند که عبارت «سینمای سوپرمارکتی» را برای فیلم‌هایی که مجالی برای اکران نمی‌یابند آفریدند و با آن‌ها از سر تحقیر روبرو شدند. در حالی که هر پدیده و هر اثری که بتواند در پناه رعایت ارزش‌ها و هنجارها برای مردم شادی و نشاط به همراه بیاورد ارزشمند است و باید به احترام هوادارانش در پیشگاه آن قیام کرد. شاید بالاتر از خدمت‌رسانی به مردم، آن هم در جامعه کنونی ایران، خدمتی وجود نداشته باشد.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی