[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۲۸
  • دوره جدید

منظومه تباهی، روزنامه شیراز نوین

سعیدرضا امیرآبادی 

amirabadi_shznvn@yahoo.com

اشاره
باید از سرگذشت پیشینیان درس عبرت بگیریم. سردمدران ‌هالیوود با اهداف سیاسی مرتکب اشتباهی بزرگ و تعدی بخشش‌ناپذیری به ساحت سینما شدند. بزرگ‌ترین کارخانه رؤیاسازی جهان به اسلوب ماندگاری که مشاهیر سینمای کلاسیک در ژانر وحشت بنا نهاده بودند وفادار نماند و همه تلاش خود را بر آن داشت تا داستان‌های آخرالزمانی را که با خشونت‌های بصری و محتوایی رادیکالی آلوده شده، در زیرمجموعه ژانر هراس‌انگیز گنجانده و به خورد مخاطب دهند. منتقدان و صاحب‌نظران سینمایی همواره بر این نکته پافشاری کردند که فیلم‌های زامبی هیچ‌گاه نخواهد توانست جانشین شایسته‌ای برای کلاغ و روانی و سرگیجه هیچکاک باشد. به همین دلیل، آنها این گونه فیلم‌های نفرت‌انگیز را در ژانر انزجار قرار دادند تا بدین وسیله، ماهیت هنر نابی که سلاطین سینمای وحشت تأسیس کرده بودند، لکه‌دار نشود. با ذکر این مقدمه، می‌خواهیم به این نتیجه برسیم که در ژانر اجتماعی سینمای ایران هم اتفاق یکسانی در حال وقوع است و چنانچه صاحب‌نظران سینمایی آن را بی‌رحمانه در پیشگاه مخاطبان کالبدشکافی نکنند، رفته‌رفته به آسیب مشابهی مبتلا خواهیم شد که ژانر انزجار بر سر سینمای پرمایه وحشت در‌ هالیوود آورده و این روزها بیش از ویرانه‌ای از آن باقی نگذاشته است. در ادامه بیشتر می‌خوانید. 
شناسنامه فیلم
نویسنده و کارگردان: سامان سالور
تهیه کننده: ساسان سالور
مدیر فیلم‌برداری: مسعود سلامی
مدیر صدابرداری: مهدی ابراهیم زاده
طراح گریم: ایمان امیدواری
طراح صحنه: سحر شهامت
طراح لباس: غزاله معتمد
برنامه ریز: آرش حسن پور
منشی صحنه: آزاده جهانبخش
مدیر تولید: ساسان سالور
مدیر تدارکات و دستیار اول تولید: پرویز کاظم لو
سرمایه گذار: سیاوش امین پور
بازیگران: محسن تنابنده، پری ناز ایزدیار، سمیرا حسن‌پور، متین ستوده، امین میری، مریم بوبانی، محمود نظرعلیان، یدالله شادمانی، محمد اشکان‌فر، محمد رشنو، مرضیه بدرقه، علیرضا مهران و...
داستان فیلم
زندگی خانواده جوانی سرشار از عشق و علاقه است و با تمام توان برای ساختن آینده فرزندشان تلاش می‌کنند؛ اما همه چیز به خوبی پیش نمی‌رود. اتفاق‌های بد یکی از پس از دیگری روی می‌دهند. اتفاق‌هایی که حاصل انتخاب‌های اشتباه و تاوان کج‌روی‌ها هستند. در لایه پنهان این زندگی مشترک، هر یک از زوجین رازهایی برای مخفی کردن دارند. از سیگارهایی که در چاه آشپزخانه خاموش می‌شوند تا موتورسیکلت و پرایدی که سوداگر مرگ هستند. خانواده جوان به سختی تاوان گناهان کبیره را پس خواهد داد و در سراشیبی سقوط هیچ چشم‌انداز روشنی پیش روی خود نمی‌بیند. در مدت زمان کوتاهی همه چیز از میان خواهد رفت. خانه، اتومبیل، پول، سلامتی، امید و شاید حتی عشق. از چاه آشپزخانه گندآب فوران می‌کند. مرد خانواده به روی پا بند نیست. گریه‌های منقطع نوزاد به ضجه‌های پیوسته تبدیل شده است. زنی به دیوار خانه‌ای که به زودی مخروبه خواهد شد تکیه می‌دهد. اینک زنی تنها در آستانه فصلی سرد...
درباره سه کام حبس
منظومه‌ای از درد و رنج و تباهی در این فیلم پیش رو داریم. ژانر اجتماعی قرار است برش آینه‌واری از زندگی روزمره باشد که در قالبی سینمایی پیش روی مخاطبان قرار گرفته و آنها را دعوت به اندیشیدن بر رفتار خود و رویدادهای جاری جامعه کند. اما در واپسین ساخته سامان سالور این مهم اتفاق نمی‌افتد. فیلم آن چنان به مصیبت‌نامه‌‌ای از همه دردها و رنج‌ها تبدیل شده که گاهی مخاطب را به ستوه  آورده و او را برای خروج از سالن نمایش وسوسه می‌کند. در نظر داشته باشیم ژانر اجتماعی تقریباً به یگانه بستری تبدیل شده است که فیلم‌سازان ما در آن پژواک می‌کنند و این سینما رسالت‌های سنگینی به دوش دارد. در کنار دعوت به فرآیند خوب اندیشیدن، سینما مجالی برای رهایی و فراغت از همه روزمرگی‌هاست و بسیاری از مخاطبان به پرده نقره‌ای پناه می‌آورند تا برای لحظاتی، از رنجی که می‌کشند رهایی یابند. اما سه کام حبس با بی‌رحمی ‌و با تمام توان همه این‌ها را از مخاطبش دریغ می‌کند. فیلم به سان آثار دهه شصتی روایت مردی است که به بیراهه رفته و چوب گناهانش را از روزگار می‌خورد. حتی کار به جایی رسیده که فیلم‌ساز از گنجاندن خرده سکانس‌های کمیک و خنثی هم دریغ کرده و مجموعه زهرداری از غم‌ها و مذلت‌ها را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهد. شاید سالور از یاد برده باشد که تماشگر ایرانی خیلی زود با قهرمان داستان به هم‌ذات‌پنداری رسیده و با او یکی می‌شود. چنانچه فیلم‌ساز این مهم را به یاد داشت، این چنین اسباب آشفتگی ذهنی مخاطبانش را پدید نمی‌آورد و کمی ‌با ترحم به مخاطبی که به سینمای اجتماعی ایران پناه آورده، رفتار می‌کرد.
فیلم‌نامه ویران
با همه انتقاداتی که مطرح شد، نشانه‌هایی در فیلم وجود دارد که فرضیه دیگری را مطرح می‌کند. کدهای بسیاری وجود دارند که گواهی می‌دهند سه کام حبس بیشرین آسیب را از فیلم‌نامه سیاه و کدرش متحمل شده است. کارگردانی در سکانس‌هایی نظیر آنچه قهرمان داستان سوار بر موتورسیکلت آیینه در بغل گرفته یا در اتاق زیرشیروانی برای عروسک‌ها صورتک می‌کشد یا آن چه در رخت‌شورخانه بیمارستان به تصویر درمی‌آید، آنقدر خوب و حرفه‌‌ای است که اعتباری برای این فیلم‌ساز صاحب‌نام به همراه آورد. شاید گناه بزرگ سالور انتخاب سناریویی اشتباه باشد. فیلم‌نامه‌ای که نسبت به تماشگرش بی‌رحم است و مهم‌ترین ارکان قصه‌گویی را از یاد برده است. در ادبیات داستان‌نویسی بر این نکته تأکید فراوانی شده که مهم‌ترین اصل در نگارش قصه همانا لذت بردن مخاطب است و فیلم‌نامه‌ای که از این اصل رویگردان باشد، به رسالت حرفه‌ای و انسانی‌اش عمل نکرده است. اکنون با در نظر گرفتن این مسئله که نویسنده فیلم‌نامه بر صندلی کارگردانی نشسته، به این نتیجه می‌رسیم که سامان سالور می‌تواند یک کارگردان خوب و اندیشه‌ساز در عرصه سینمای ایران باشد و منتقدان و تماشاگران را با طراحی سکانس‌هایش به وجد بیاورد؛ اما تجربه سه کام حبس برای او در زمینه نویسندگی آن قدر سیاه است که تا مدت‌های زیادی نتوان به او اعتماد دوباره کرد.
شخصیت‌های ویران
سه کام حبس می‌توانست یک سریال نیمه‌موفق برای تلویزیون ما باشد. از آن دسته داستان‌هایی که مستقیم و بی‌پیرایه هستند و به راحتی می‌توان پایان ماجرا را حدس زد. اما تماشاگران ایرانی با تماشای شاهکارهایی از فرهادی، فرمان‌آرا، بیضایی، مهرجویی، کیمیایی، کیارستمی ‌و سایر بزرگان سینمای وطنی، آنقدر تکامل یافته‌اند که سه کام حبس نتواند دیگر آنها را وجد آورد. ریتم فیلم به شدت تند و شتابزده است و دو سه کاراکتر اصلی هم فرصتی برای عرض اندام ندارند. بیشتر نماها و سکانس‌ها فقط برای پیشبرد قصه فیلم، آن هم به شیوه باری به هر جهت رشد می‌کند. متأسفانه نویسنده از یاد برده است که رسیدن به پایان فیلم غایت نهایی تماشاگران نیست و آنها این اصل گهربار سینما را آموخته‌اند که می‌توان از یکایک خرده‌داستانک‌ها هم لذت برد. با وجود این، تلاش سالور در خلق کاراکترهایی خاکستری از معدود نکات مثبت فیلم است. او با تیزهوشی هیچ کس را به رنگ سیاه و سپید یکدست رنگ‌آمیزی نمی‌کند و همه شخصیت‌هایش برای تماشاگر معادل واقعی دارند. هر چند در دقایق پایانی فیلم همه جرأت و شجاعتی را که در نیمه‌ها از خود نشان داده بود به یکباره فروباخت و برای جبران مافات و گرفتن مجوز اکران به شیوه داستان‌های مضحک بالیوودی رفتار کرد.
در تمنای سیمرغ
شاید سه کام حبس در هیچ رشته‌ای شایسته دریافت سیمرغ نباشد. فرصت چندانی برای نقش‌آفرینان فراهم نشده تا هنر خود را بر پرده نقره‌ای رها کنند و هیچ کارگردانی هم نخواهد توانست از روی یک فیلم‌نامه بد به سیمرغ برسد. در زمینه فیلم‌برداری و طراحی صحنه هم با اثری بسیار معمولی همانند آثار دهه شصت که سینمای اجتماعی ایران دست و پا بسته بود روبرو هستیم و این در حالی است که هیچ نشانی از موسیقی و کلام در فیلمی ‌که ادعای درام و ملودرام را مطرح می‌کند وجود ندارد و کارگردان ترجیح داده بسیاری از سکانس‌هایش را به سان آثار صامت، پیش روی مخاطبان قرار دهد.
تیر خلاص
 نکته‌ای که در انتها باید به آن اشاره کرد این است که سه کام حبس می‌تواند جرقه‌ای برای گسترش آثاری باشد که منظومه‌هایی از درد و رنج و تباهی را پیش روی تماشاگران سینمای بدنه ایران قرار می‌دهند. بسیاری از مردم به دلیل مشکلات عدیده اقتصادی، به دنبال سوگنامه‌ای برای شیون می‌گردند و چنانچه سینما از مسیر پراصالتش فاصله گیرد و به این وادی سیاه وارد شود، شاید خیانت بزرگی به ذات هنر حادث شده باشد. باید از سرنوشت ژانر هراس‌انگیز و سینمای انزجار‌ هالیوود درس عبرت گرفت. از آنجا که سینما به جهان‌شمول‌ترین هنرها بدل شده است، منتقدان و صاحب‌نظران سینمایی در برابر جهت‌گیری افکار عمومی‌ مسئول هستند و نباید به آثاری که زمینه را برای یادآوردی رنج‌ها و غم‌ها مهیا می‌کنند، فضایی برای جذب مخاطب و گسترش قلمرو داد. سه کام حبس هر اندازه که در نماهایی تبحر کارگردان را به رخ می‌کشد، از فیلم‌نامه‌ای سیاه در عذاب است. نویسنده و کارگردان سه کام حبس سامان سالور است. فیلم‌سازی که آثاری جون تمشک، سیزده ۵۹، آمین خواهیم گفت، ترانه تنهایی تهران، چند کیلو خرما برای مراسم تدفین و ساکنین سرزمین سکوت را در کارنامه دارد.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی