[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۵۰
  • دوره جدید

متنی آشفته که سوژه‌‌ای پرمایه را هدر می‌دهد، روزنامه شیراز نوین

لیلا شیخی - نویسنده و کارشناس تئاتر
نمایش «کمیته نان» به ‌کارگردانی لیلی‌ عاج و براساس نمایشنامه‌ای از خود اوست. این نمایش دومین بخش از یک تریلوژی ا‌ست که به کارگردانی لیلی عاج در سالن قشقایی تئاتر شهر به روی صحنه رفت. بخش اول این تریلوژی نمایش «قند خون» درباره مشکلات کارگران کارخانه قند بوده که در سال 98 اجرا شده است. این نمایش که در جشنواره سی و هشتم تئاتر فجر نیز به روی صحنه رفت، به مشکلات و مسائل معیشتی کارگران می‌پردازد و اگرچه قصه‌ای تلخ دارد؛ با حال و هوای طنزی همراه است. این نمایش، زندگی دو خانواده کارگر را به تصویر می‌کشد که یکی ساکن تهران و دیگری خانواده‌‌ای کرد و کول‌بَر است که به تهران مهاجرت کرده‌اند و برای حل مشکلات معیشتی‌ خود با مسائل دیگری مواجه می‌شوند. ارسطو خوش‌رزم، شاهو رستمی، لبخند بدیعی، الهام شعبانی، غزاله جزایری و سعید احمدی بازیگران این نمایش هستند. در این نمایش، نویسنده با نگاهی تلخ و برنده و در بستری رئالیستی به سرنوشت تراژیک خانواده‌ای مهاجر و کارگر می‌پردازد که در چنبره جامعه مادی و سرمایه‌زده امروز مجالی برای بقا پیدا نمی‌کنند. با مرور این نمایش، اولین نکته‌ای که به آن پی می‌بریم این است که دغدغه‌ اصلی کارگردان، قشر فرودستی از جامعه‌ است که با طبقه‌ کارگر پیوند خورده‌ و معضلات متعددی گریبان‌گیر آنان است. وضعیت کارگری که در شرایطی سخت به زندگی‌ ادامه می‌دهد و هرچند کارگران نیروی محرکه‌ تولید جامعه به شمار می‌آیند؛ از نظر معاش و سطح رفاه در مضیقه هستند. نکته دیگر این که حضور پررنگ زنان و محوربودن آنان در متن‌های این نویسنده و کارگردان تئاتر، ادای دین دیگری‌ است به قشر زنان و شرایط آنان در تحولات اجتماعی جامعه، که بدون تردید این توجه ویژه می‌تواند آگاهی‌بخش و مؤثر باشد. نمایش‌هایی از این دست که می‌‌خواهند جدای از سبک خود ارتباط معنادار و نزدیکی با مخاطب عام برقرار نمایند، نیازمند دقت، توجه و درعین‌حال هوشمندی خاصی‌ هستند که خوشبختانه لیلی عاج همواره این عناصر چندگانه را در متن‌ها و اجراهای خود دارد. اما آنچه در نمایش آخر او یعنی «کمیته نان» این زنجیره‌ منسجم را از هم گسسته، چندپارگی جریان اصلی و حوادث پرحاشیه‎ جنبی‌ و التقاط بیش از اندازه‌ موضوعات غیرمرتبط است که موجب می‌شود تمرکز تماشاگر از پیگیری روند اصلی داستان، دور شود. به ویژه جابه‌جایی دو شخصیت و برادر دوقلو در داستان که نه تنها جذابیت ندارد؛ بلکه نقطه‌ اوج ازهم‌پاشیدگی زنجیره‎ اصلی‌ نمایش است که حتی از موضوع کول‌بران نیز که نقطه عطف نمایش به حساب می‌آید، منحرف گردیده و آن را تبدیل به یک روایت دورهمی ‌می‌کند. این بی‌توجهی به محور اصلی قصه، سمت و سوی موضوعی نمایش را آن‌چنان بی‌اعتبار می‌کند که معکوس عمل کرده و حتی بیش از آنکه تأثیرگذاری ثمربخشی داشته باشد، اثر تلاش‌های دیگر کارگردان و نویسنده را نیز خنثی می‌کند. به ویژه تک‌گویی پرده‎ آخر کاراکتر مادر، که گویی تیغ بُرنده‌ رگ نمایش‌ است. این کار نمایش را در حد یک واگویی مصیبت تنزل می‌دهد و چنان مرثیه‌گوست که حتی ساحت نقد اجتماعی را با ماجرای سطحی تصادف و جان باختن ناگهانی هر سه برادر، تخریب می‌کند. تمرکز بر کول‌بران که حتی نام نمایش نیز برگرفته از آن‌ است، در حد توصیف زبانی با چاشنی ضجه و شیون، در یک دیالوگ از زبان دختری کول‌بر محدود می‌شود و قابلیت پرداخت و مواجهه‌ قابل لمس برای تماشاگر نمایش ندارد. به قول اساتید نمایش، هرچند توازی چند موضوع در راستای حوادث داستان به چندلایه‌شدن متن و غنی‌ترشدن نمایش می‌انجامد؛ اگر در این موضوع افراط شود یا موضوعات ارتباطی معنادار و کارکردی با یکدیگر نداشته باشند، تبدیل به چالش بزرگی می‌شود که جریان داستان را از نفس خواهد انداخت. «کمیته نان» با همه حسن‌هایش، متنی آشفته دارد که در اجرا نیز به بار نمی‌نشیند و سوژه‌ پرمایه و شریفی را هدر می‌دهد. علاوه بر این، بازی‌ها در حداقل میزان مقبولیت‌ استو در صحنه‌پردازی، دکور و میزانس پرده‌های نمایش نیز خلاقیت چندانی به چشم نمی‌خورد. با این حال، سوژه طرح شده قابل احترام‌ است.لیلی عاج در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایسنا، درباره موضوع و محوریت این نمایش گفته است: «کمیته نان» در راستای نمایشنامه‌های قبلی من است؛ نمایش‌هایی با مضامین زندگی کارگری. نمایش نسبتاً تلخی درباره مشکلات معیشتی طبقه کارگر است و محوریت نمایشنامه‌های من یک خانواده کارگر است. او افزود: یک بار در نمایش «قند خون» موضوع کارگرهای از کار بیکار شده کارخانه قند ورامین بودند، این بار هم موضوع کارگران روزمزد بازار میوه و تره‌بار تهران‌ هستند که مهاجر و کُرد هستند. در این نمایش، اتفاقاتی رخ می‌دهد که قصه به سوی کول‌برها و خانواده یک کول‌بر پیش می‌رود. این کارگردان تئاتر با بیان اینکه «تئاتر در جدی‌ترین حالتش برای من زمانی ارزش مبارزه کردن به معنی روی صحنه بردن و تولید دارد که در مورد طبقه کارگر باشد» ادامه داد: چرا که فکر می‌کنم تماشاگر مؤثر تئاتر طبقه متوسط است و برای طبقه بالای متوسط هیچ چیزی تأثیر ندارد؛ چون موقیعتش تثبیت شده است، بنابراین تئاتر نیز برایش اهمیت ندارد. کارگردان «فکاهی‌نامه‎ یک زن» افزود: طبقه متوسط آگاه‌تر است و تئاتر می‌بیند؛ اما این طبقه کارگر است که همیشه از تئاتر و هر عنصر فرهنگی محروم است و فکر می‌کنم که هیچ‌کس در این زمینه برای او کاری انجام نداده است. کارگردان «خواب زمستانی» در پایان صحبت‌هایش گفت: «کمیته نان» یک نمایش انتقادی است و از صبوری مرکز نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی تشکر می‌کنم که اجازه دادند یک نمایش انتقادی به روی صحنه برود. «کمیته نان» یک نمایش تلخ اما امیدوار کننده است. در حال حاضر در جامعه با مشکلات زیادی روبرو هستیم؛ ولی امیدواریم که از این منزل نیز به سلامت عبور کنیم.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی