[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۵۰
  • دوره جدید

سیلوستـر بدتریـن نبـود، روزنامه شیراز نوین

سعید رضا امیر آبادی

خاطره‌بازی با نوستالژی‌ها
سیلوستر استالونه شایسته دریافت جایزه بدترین نقش‌آفرین سال نیست. اگرچه از او به عنوان ماشین جنگی متجاوزان یاد می‌شود و اگرچه در بسیاری از آثارش بارقه‌هایی از خدمت به جنگ‌طلبان مشهود است و فیلم‌های بد بسیاری در کارنامه دارد؛ نقش‌آفرین راکی و رمبو در زمره نوستالژی‌های بزرگ ایرانی‌های دهه شصت قرار می‌گیرد و خاطرات بسیاری از او دارند. در برهه‌ای که طرفداران سینما مجال چندانی برای تماشای آثار روز سینمای جهان بر پرده نقره‌ای و قاب رسانه ملی نداشتند و آثار یکدست و کسل کننده گرادگرد آنها را فراگرفته بود. در دهه‌های شصت و هفتاد بود که سینمای ابرقهرمانی به زیرزمین‌ها سرک می‌کشید و برای علاقه‌مندان هنر هفتم نوستالژی می‌آفرید.
در میان همه ژانرها، سینمای جنگ با آدرنالینی که در بطن خود می‌پروراند، طرفداران بی‌شماری دارد. در دهه‌های گذشته، تماشاگران به راحتی با قهرمان قصه‌ها یکی می‌شدند و آستانه جبهه‌گیری مردم در برابر مدیوم‌ها به سان امروز مرتفع نبود. به یاد داریم که ایرانیان دیروز در شرایط دشوار جنگی به سر می‌بردند. خرمشهر اشغال شده بود و کاروان شهدا یکی پس از دیگری از راه می‌رسید. در آن دوران، رسانه ملی و سینمای دفاع مقدس هم رویه رادیکالی و یک‌جانبه‌گرایی پیش گرفته بود و به جای آنکه قهرمانان جنگی را از جنس مردمان کوچه و بازار نشان دهد، به آنها وجهه‌ای ماورایی و دست‌نیافتنی می‌بخشید. حتی کار تا جایی پیش رفت که سیدجواد ‌هاشمی ‌را صدها بار شهید کرد و با نمایش نام او در تیتراژ فیلم، شهید شدنش برای همگان مسجل شده بود.
اکران در زیرزمین
اما آثار جنگی سینمای جهان در سمت مقابل قرار داشت. در فیلم‌ها نشانی از تقدس‌گرایی دیده نمی‌شد و اسلوب قهرمان‌پروری عامیانه مشهود بود. تماشاگران سینمای ایران که از داستان‌های تکراری وطنی به ستوه آمده بودند، رفته رفته به تماشای بلک‌باسترهای ‌هالیوودی نشستند و مخفیانه، از ساختارشکنی آنها غرق در لذت شدند. متأسفانه در آن روزگار رسانه ملی هم به طور کلی از نقد و کالبدشکافی آنها شانه خالی می‌کرد؛ غافل از آنکه رمبوها و راکی در زیرزمین خانه دست به دست شده و بی‌مخاطب نیستند. این سکوت آزاردهنده سبب شد آثار سینمای قهرمانی‌ هالیوود در مخیله بسیای از تماشاگران نهادینه شود و پوسترهای استالونه، شوارتزینگر، بروس ویلیس، جان کلود و بسیاری دیگر بر دیوار اتاق جوانان آویزان گردد. هرچند با گذشت زمان اصلاحاتی در این زمینه انجام شد و رفته‌رفته ترمیناتورها و جان‌سخت‌ها و سربازهای جهانی به روی صحنه آمده و مجاز شدند؛ این پایان ماجرا نبود. گروهی از فیلم‌سازان ایرانی تلاش کردند پیله‌های یک‌جانبه‌گرایی را در هم تنیده و آثار متفاوتی را برای نمایش عرضه کنند. فیلم «افعی» با نقش‌آفرینی جمشید ‌هاشم‌پور، از برجسته‌ترین آثاری است که با نگاهی به رمبوها ساخته شد و با استقبال گسترده تماشاگران و منتقدان روبرو شد.
به نظر می‌رسد در میان همه قهرمانانی که در دهه شصت خورشیدی معادل با دهه هشتاد میلادی ظهور کردند، کارنامه استالونه قابل دفاع‌تر است. او در اولین قسمت از محموعه آثار رمبو، به انتقاد از سیاست‌های جنگ‌طلبانه ابرقدرت‌ها پرداخت و نظام سلطه را با توسل به هنر هفتم به زیر سوال برد. «اولین خون» را به یاد آورید. سربازی خسته، افسرده، درون‌گرا و درمانده از جنگ فرسایشی ویتنام، سرافکنده به خانه بازمی‌گردد. اما جامعه‌ای که از جنگ بیزار شده است، جایی برای او و همتایانش نداشته و به جای قهرمان ملی، آنها را به چشم مزدوران جنایتکار می‌بیند. کهنه‌سرباز در شهر کوچکی به دنبال آرامش است؛ آرامشی که جای خود را به آتش و باروت می‌دهد. جامعه، آنها را قاتل زنان و کودکان بی‌گناه می‌داند و از این نکته می‌هراسد که جنایت‌های جنگی را در خاک امریکا مرتکب شوند. رفته‌رفته آتش نبرد و تخاصم بالا گرفته و جان رمبو، شهر را به آتش می‌کشد.
اجرای پروژه مصادره
«اولین خون» فیلمی ‌علیه جنگ، عیله امپریالیسم، علیه استعمار و استثمار و علیه لشکرکشی‌های ایالات متحده به اقصی‌نقاط جهان است. منتقدان بهترین امتیازها و درخشان‌ترین ستاره‌ها را به فیلم دادند و استقبال مردم در گیشه‌ها، گواهی بر بیزاری آنها از آتش جنگ می‌داد. در اینجا بود که پروژه مصادره به روی میز اتاق‌های فکر آمد. مجموعه آثار رمبو را با قسمت اول فیلم مقایسه کنید. هرچقدر که «اولین خون» از جنگ و سیاست و کشتن بیزار بود، رمبوهای بعدی به سان ماشین کشتار و ارتش یک‌نفره به اقصی‌نقاط جهان سرک می‌کشند و عدالت غربی را برقرار می‌سازند. سیاسیون از قسمت‌های دوم و سوم فیلم بیشترین بهره‌برداری ممکن را انجام دادند. قهرمان فیلم به عراق و افغانستان اعزام شد و این ماجرا با جنگ‌های خاورمیانه و نبرد خلیج فارس در یک برهه زمانی به وقوع می‌پیوندد. بدین معنا که ‌هالیوود در ابتدا افکار عمومی ‌را برای برافروختن آتش جنگ مهیا می‌سازد و سپس مزدوران بین‌المللی به کشورهای عصیان‌زده گسیل می‌شوند. اما همه این شاخصه‌های سیاسی فقط یک روی ماجراست. رمبوها از لحاظ تکنیکی و سینمایی، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.
مجموعه آثار رمبو از لحاظ شخصیت‌پردازی، پردازش کاراکترها، اسلوب کارگردانی، فراز و فرودهای داستانی، تقطیع نماها، سرمایه‌گذاری و تدارکات و همه جوانب فنی، در زمره بهترین‌های دورانش است. تماشاگر عامی ‌سینما با اشتیاق فراوان به تماشای سکانس‌های دلهره‌آور و سرشار از آدرنالین می‌نشیند و در آرزوی همذات‌پنداری با قهرمان داستان یکی می‌شود. هرچند رمبوها پس از قسمت سوم دچار رکود کیفی شدند و از سناریوهای نازل در عذاب بودند و دیگر نشانی از صلابت و برندگی قسمت‌های پیشین نداشتند؛ همیشه نقش پررنگی در سینمای اکشن قهرمانی داشته و برای چند دهه، حاکم مطلق سرزمین نقره‌ای به حساب می‌آمدند. اینک، با زوال ژانر ابرقهرمانی، شاهد نیم‌نگاه ‌هالییوود برای رجعت به نسخه به‌روز شده سینمای قهرمانی هستیم. مارول در واپسین نسخه‌های «انتقام‌جویان» کاراکترهای فانتزی‌اش را در کمال ناباوری و مخاطب‌ستیزی یکی پس از دیگری به مسلخ فرستاد تا بدین وسیله، مقدمات انقراض سینمای ابرقهرمانی را فراهم آورد. به موازات زدایش ابرقهرمان‌ها، شاهد ظهور نسل جدیدی از قهرمان‌ها نظیر جان ویک هستیم. کاراکترهایی که بیش از آنکه ‌هالیوودی باشند، بالیوودی هستند و رمبو در مقابل آنها از ریشه و اصالت بیشتری برخوردار است. هرچند سیلوستر استالونه تریلوژی «بی‌مصرف‌ها» را با نیم‌نگاهی به رمبوها ساخت؛ بسیاری از منتقدان «بی‌مصرف‌ها» را هرجایی و زرد و گیشه‌پرست معرفی کردند.
داستان میان‌سال‌ها و فیلم‌های VHS
اینک سیلوستر استالونه در زمره بدترین نقش‌آفرینان سال قرار گرفته است. شاید منتقدان می‌توانستند به احترام آثار درخشانش در دهه‌های پیشین، با اغماض بیشتری آثار او را ارزیابی کرده و با بی‌رحمی ‌در زمره ضعیف‌ترین‌های سال قرار نمی‌دادند. به طور حتم آخرین فیلم رمبو چیزی در برابر منتقدان و تماشاگران بی‌دفاع است؛ اما کارنامه استالونه آن‌قدر فیلم خوب و پرمخاطب دارد که در زمره بدترین نقش‌آفرینان سینمای جهان قرار نگیرد. به ویژه برای مخاطبان ایرانی که با اشتیاق در دهه‌های شصت و هفتاد به تماشای فیلم‌های VHS استالونه با ویدیو می‌نشستند و سراپا غرق در آدرنالین و حیرت می‌شدند. از نگاه نسلی از ایرانیان که در آستانه میان‌سالی هستند، سیلوستر استالونه هیچ‌وقت شایسته دریافت حایزه بدترین نقش‌آفرین سال نیست.
فهرست بدترین‌ها
در حالی که سیلوستر استالونه با احیای کاراکتر راکی بالبوآ در فیلم‌های «کرید» شاهد موفقیت‌هایی در سال‌های اخیر بود، پنجمین و آخرین رمبوی او پس از ۱۱ سال، با نقد‌های منفی بسیاری از منتقدان روبرو شد که آن را زشت، بدقواره و نارضایت‌بخش توصیف کردند. ریچارد روپر، از نشریه شیکاگو سان تایمز در این زمینه می‌نویسد: «'رمبو 5' فیلم نیست. این ویدیویی منزجر کننده از سلاخی و قطع عضو‌های متعدد است. در عرصه سینما این کار بسیار خشونت‌آمیز و پولکی و سادیستیک است. یک فیلم آشغال تهوع‌آمیز.» در کنار آخرین رمبو، فیلم‌های جن زدگی شارون تیت، برنامه‌ریزی نشده، تندرو، قطبی، کپی‌ها، بازی با آتش، خونسرد، پلی موبیل، ملکه جنگجوی جانسی، پاتریک، نژاد بزرگ آلاسکایی و مرگ و زندگی جان اف. داناوان هم در این فهرست دیده می‌شوند.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی