کارگر؛ میان شکوهِ واژهها و فقرِ واقعیت، روزنامه شیراز نوین
زهرا جعفری- شیرازنوین
در تئوریهای نوین توسعه، کارگر نه «ابزار تولید» که «جوهر سرمایه» است. اما در جغرافیای اقتصادی ما، کارگر با پارادوکسی غریب دستبهگریبان است؛ در تقویم و سخنرانیها، چنان از او سخن میگویند که گویی قدِ توسعه بدون حضور او راست نمیشود؛ اما در واقعیت، قامت او زیر بار معیشت و بیتوجهی ساختاری، به انحنا افتاده است. این گزارش، واکاوی شکافی است که میان «پیامهای زرین» و «سفرههای تهی» دهان باز کرده است.
ویترین فاخر؛ وقتی کلمات جایگزین نان میشوند
نگاهی به پیام «محمدصادق حمیدیان»، رئیس اتاق بازرگانی فارس، اوج ادبیات ستایشگرانه را نشان میدهد. او از «ارادههای پولادین»، «اکسیر همت» و «سفیران عزت ملی» سخن میگوید. واژگانی که کارگر را در تراز «سرمایه نمادین کشور» مینشاند. اما پرسش گزنده و عریان اینجاست: چگونه میتوان کارگری را «دیدبان هوشیار اقتصاد» نامید، اما او را از پشت میزهای تصمیمگیری و تصمیمسازی کنار گذاشت؟
اتاق بازرگانی که خود را پارلمان بخش خصوصی و کلیددار کمیسیونها و کمیتههای اقتصادی استان میداند، در حالی که برای کارگر فرش قرمز واژگان پهن میکند، در عمل، صندلی کارگر در «کمیته رفع موانع تولید» خالی مانده است. این یک تناقض ساختاری است؛ نمیتوان همزمان کارگر را «رکن توسعه» خواند و او را در «فرایند توسعه» نادیده گرفت.
رزمنده بیسنگر؛ روایت استرس و استثمار
«علی راستگو»، دبیر تشکیلات خانه کارگر استان فارس در روز کارگر پرده از واقعیتی برمیدارد که با ادبیات شیک همایشها فرسنگها فاصله دارد. او کارگر را «رزمندهای» توصیف میکند که در خط مقدم تولید، با «استرس» و «دلهره» دستبهگریبان است.
استناد راستگو به وضعیت «بانک رفاه کارگران» و تلاشهای نافرجام برای تثبیت مالکیت آن، نشاندهنده یک بیثباتی عمیق است. وقتی ۹۷ درصد یک بانک متعلق به جامعه کارگری است، اما برای حفظ حق صاحبان اصلیاش باید از سران قوا و مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتی رهبری استمداد طلبید، یعنی امنیت سرمایه کارگر در مخاطره است. او بهصراحت از یک «آپارتاید مشارکتی» پرده برمیدارد: «مدتی است که دیگر ما را در کمیته رفع موانع تولید دعوت نمیکنند.»
این جمله، کلید فهم بحران است. وقتی «مانعزدایی» بدون حضور «نیروی محرکه تولید» انجام شود، خروجی آن نه بهبود وضعیت کارگر، که انباشت امتیازات برای کسانی است که کارگر را صرفاً بهانهای برای دریافت تسهیلات کردهاند.
تراژدیِ سوءاستفاده؛ کارگر بهمثابه وثیقه
یکی از گزندهترین بخشهای این واقعیت عریان، استفاده ابزاری از نام کارگر برای تصاحب منابع است. راستگو اشاره میکند که برخی کارخانجات، حتی پیش از بحرانهای منطقهای و جنگ نیز در پرداخت حقوق ناتوان بودهاند، اما امروز از «شرایط جنگی» بهعنوان سپر و توجیهی برای عدم پرداخت حقوق استفاده میکنند.
در اینجا، کارگر تبدیل به یک «وثیقه انسانی» شده است؛ کارفرما با نام کارگر و به بهانه صیانت از اشتغال، تسهیلات و حمایتهای دولتی را جذب میکند، اما این ثروت در لایههای مدیریتی رسوب کرده و به دست کارگر نمیرسد و نتیجه آن چیزی جز «انباشت ثروت در یک سو» و «تولید فقر در سوی دیگر» نیست.
بحران نظارت
عدم پرداخت بدهی دولت به تأمین اجتماعی و تأخیر در بیمههای تکمیلی، نمایی از فروپاشی امنیت آتی کارگران است. وقتی خدمات درمانی و حقوق بازنشستگی در ابهام است، سخن گفتن از «کرامت کارگر» بیشتر به یک شوخی تلخ میماند.
بخش نظارتی در اینجا غایب بزرگ است. اگر نظارت دقیقی بر کارفرمایان در هر سطحی وجود داشت، بخش عمدهای از تسهیلات دریافتی صرف حقوق و نوسازی میشد؛ نه اینکه بعد از چند ماه دوباره همان ناله و همان معضل تکرار شود. توجیه برای کار نکردن الیماشاءالله وجود دارد، اما برای کارگری که حقوقش پرداخت نشده، هیچ توجیهی خریدار نان شب نیست.
کلام آخر
کارگر امروز نیازی به «ستایشنامههای ادبی» ندارد؛ او نیازمند «عدالت ساختاری» است. او میخواهد صدایش شنیده شود؛ با حضور در عرصههای تصمیمسازی و تصمیمگیری. در واقع حضور نماینده کارگران در کمیتههای تصمیمساز (مانند رفع موانع تولید) یک «لطف» نیست، بلکه یک «حق قانونی و فنی» است. از سوی دیگر، هرگونه حمایتی از بخش تولید باید منوط به نظارت دقیق بر پرداخت حقوق و حق بیمه کارگران باشد تا نام «کارگر» صرفاً ابزاری برای ثروتاندوزی عدهای نشود. و بالاخره اینکه تا زمانی که کارگر در ذهن مدیران، «هزینه تولید» محسوب شود نه «سرمایه توسعه»، وضعیت به همین منوال خواهد بود. روز ۱۱ اردیبهشت باید روز پایان دادن به «دیپلماسی شعار» و آغاز «دموکراسی تولید» باشد. کارگر را باید دید؛ نه در لابهلای پیامهای تبریک، بلکه در متن قراردادهای کاری، در سفرههای معیشت و در صندلیهای تصمیمگیری.
تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
خبرهای تصادفی روزنامه شیراز نوین