[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۵۰
  • دوره جدید

بردگی در ویرانه‌های مجازی، روزنامه شیراز نوین

سعیدرضا امیرآبادی - روزنامه نگار

amirabadi_shznvn@yahoo.com

نکند قصه ماتریکس بر اساس حقیقت باشد. نکند ما سال‌ها پیش مغلوب ماشین‌ها شده باشیم و این جهان نشانی از واقعیت نداشته باشد. نکند هر آنچه در محیط پیرامون ما در جریان است تلفیقی از ترکیب صفر و یک‌هایی باشد که ماشین‌ها برای فریفتن ما طراحی کرده‌اند. نکند منطق ابررایانه‌ها بر ما غلبه کرده باشد و روزمرگی‌های ما حقیقی نباشند. این واهمه وجود دارد که شاید فرضیه ماتریکس خیالی نباشد. حتی اگر در سده‌های پیشین مغلوب صفر و یک‌ها نشده باشیم و حتی اگر همه این روزها هم حقیقی باشند، باز هم نشانه‌های زیادی وجود دارند که ما با شتاب فراوان در حال نزدیک شدن به روزهای بردگی هستیم و با همین فرمان که پیش برویم، ماتریکس سرگذشت محتوم همه ماست. شاید اکراه از سرزمین‌های دیجیتالی کمی ‌آن را به تعویق انداخته و در سده‌های آتی به زیر یوغ استعمار ابررایانه‌ها درنیاییم؛ اما ما با چشمان کاملاً بسته و با شتاب فراوان از عهد کلاسیک‌ها و آنالوگ‌ها، یعنی همان دورانی که حکمران فضای مجازی بودیم، عبور کرده‌‌ایم و هراسان خود را به سوی سرزمین دیجیتالی رساندیم. جایی که صفر و یک در کسری از ثانیه پیچیده‌ترین معادله‌های چندمجهولی را برایمان ساده کرده و دقت بی‌خطای خود را به رخ می‌کشند. آنچنان با شتاب از دوران مدرنیته و پسامدرن و کانسپچوال‌ها در حال گریز هستیم که گویی سرزمین موعودی در پهنه صفر و یک‌‌ها انتظارمان را می‌کشد و آنها تا ابد فرمانبردار فرزندان آدم خواهند ماند. سردمداران جوامع و اندیشمندان، از همان ابتدا دریافته بودند که روزی روزگاری جای ارباب و رعیت در سرزمین‌‌های دیجیتالی عوض خواهد شد و دیری نمی‌پاید که ماشین‌ها دیگر به سان امروز در برابر ولی‌‌نعمتان بشری خود کرنش نخواهند کرد. آنها آن‌چنان فرمانبردار منطق مطلق و شعور دیجیتالی هستند که عواطف انسانی را نقطه‌ضعف و عامل انقراض بشر ارزیابی کرده و برای ابقای فرزندان آدم، از هیچ فرمانی پیروی نمی‌کنند. بنیان‌گذاران به آنها آموخته‌اند که نجات زندگی بشر همیشه باید سرلوحه امور باشد و در برهه‌ای که رایانه‌ها بتوانند قدرت تصمیم‌گیری یافته و فرمان‌ها را تعمیم دهند، دیگر روزگارمان سیاه خواهد شد. به طور حتم آنها بر این حقیقت استناد می‌کنند که مردمان کره خاکی با شتاب فراوان در حال نابودی منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست هستند و کره خاکی در سده‌های نزدیک، به آشفته‌بازاری از زباله‌های هسته‌ای و تجزیه‌ناپذیر و خشک و برهوت تبدیل خواهد شد؛ جایی که کوه‌های یخ فروریخته‌اند و خشم زمین حکم به انقراض بشر می‌دهد. در حقیقت، ماشین‌ها هیچ‌‌گاه سودای رهبری و عداوت در برابر انسان‌ها را مطرح نکرده‌‌اند؛ بلکه منطق دیجیتالی خود را بر طبیعت ذاتی بشر که با احساسات آلوده شده ارجح دانسته و درصدداند او را به دروازه‌های کمال مصنوعی رهنمون سازند. از آنجا که برای ابررایانه‌‌ها هدف همیشه وسیله را توجیه می‌کند، ممکن است جمعیت کره خاکی توسط آنها به یک‌پنجم کاهش یابد و شاید بدین وسیله بتوان از نابودی نژاد انسان جلوگیری کرد. برای جلوگیری از انقراض است که ابرماشین‌ها وارد عمل شده و داستان ماتریکس را شکل می‌دهند. تا به امروز فیلم‌های بی‌شماری با این فرضیه ساخته شده‌‌اند؛ ولی ماتریکس یک سر و گردن از همه آنها بالاتر است. فیلمی ‌که نمی‌توان با تماشای چندباره به همه زوایای آن پی برد و با یک منظومه عمیق از فرضیه‌ها و احتمالات و پیام‌ها و اشاره‌ها و ایجازها و اعجازها و ایسم‌های فکری روبرو هسیتم. برای نوشتن از معجزه واچوفسکی‌ها کار دشواری پیش رو داریم. کار آنها از لحاظ تکنیکی، کیفیت سناریو، پردازش سکانس‌ها، شیوه نقش‌آفرینی‌ها و به طور کلی شمای بیرونی فیلم آن قدر تحسین‌برانگیز و تأمل‌برانگیز است که از دیدن چند ده باره آن خسته و دلزده نشویم و با عطشی وصف‌ناشدنی تماشایش کنیم. در سوی مقابل، ماتریکس‌ها به صورت آشکار به تبلیغ مکاتب آلوده فکری و مبانی ضدانسانی و ایسم‌های ارزش‌ستیزانه می‌پردازند و در پناه داستان جذاب خود، در پی نهادینه شدن سلسله افکار جهت‌داری در افکار عمومی‌ هستند. تمامی ‌این مفاهیم مذموم چنانچه در هر اثر دیگری ارائه می‌شد، با انتقاد آحاد تماشاگران و منتقدان روبرو می‌گردید. به همین دلیل، اتاق‌های فکری که در پس سناریو قرار دارند کدهای مدنظر خود را در پس سکانس‌هایی جذاب و بهت‌آور گنجانده‌اند تا آستانه جبهه‌گیری تماشاگران به سفلی‌ترین حالت ممکن سقوط کند و مفاهیم ضدارزشی فیلم بر ضمیر ناخودآگاه مردم آرام گیرد. به همین دلیل، باید اظهار نظرهای رادیکالی را کنار گذاشت و با سلاح روشنگری آن را رمزگشایی کرد. سرکوب چکشی فیلم باعث رویگردانی تماشاگران از منتقدان می‌شود و تحسین کورکورانه آن، نتیجه‌ای جز به ثمر نشستن اهدافی که مدنظر نظریه‌پردازان است نخواهد داشت. این‌جاست که اندیشمندان جوامع باید با رعایت انصاف قدم به وادی نقد گذاشته و همه ابعاد آن را با نگاهی بی‌طرفانه و منصفانه بررسی و واکاوی کنند. با سپری شدن دو دهه از قسمت اول ماتریکس، هنوز از نقطه‌نظر تکنیکی و فنی با محصولی نو و بدیع روبرو هستیم که همه طیف از تماشاگران را به اوج رسانده و آنها را مشتاقانه به تماشای قسمت چهارم و سرنوشت آقای اندرسون و ایجنت اسمیت و کلیدساز و معمار بزرگ و مورفیوس و اوراکل سوق می‌دهد. شاید ماتریکس آینه تمام‌نمایی از سرنوشت انسان‌ها باشد. شاید در آینده نزدیک شاهد قیام ابررایانه‌ها در برابر نژاد انسان باشیم و مزارع دیجیتالی آنها را شخم بزنیم. نکند قصه ماتریکس سرنوشت محتوم ما باشد و جای ارباب و رعیت عوض شود. ترمیناتورها هم هشدار مشابهی می‌دادند. چقدر پایان همه این فیلم‌ها به هم شبیه است. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مراکز پیشرفته نظامی، ‌هنوز از فلاپی‌دیسک‌های منسوخ برای فرمان راندن به رایانه‌ها استفاده می‌کنند. شاید پایان کار نزدیک باشد.

انقلاب تریلوژی
دقیقاً بیست ‌سال پیش بود که اولین نسخه از سه‌گانه فیلم‌های ماتریکس اکران شد و در کمترین زمان توانست به یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های تخیلی حادثه‌ای تاریخ بدل شود. این مجموعه آثار از زمان ساخت خودش بسیار جلو‌تر بود و اگر به‌رغم گذشت بیست‌ سال، تازه به تماشای فیلم بنشینید، باز هم جذب جلوه‌های ویژه، داستان و صحنه‌های پرحادثه این فیلم خواهید شد. سه‌گانه ماتریکس که ساخت آن چیزی کمتر از ۴۰۰ میلیون دلار هزینه برده بود، در گیشه بیشتر از یک ‌میلیارد و ششصد میلیون ‌دلار سودآوری داشت؛ اما قطار موفقیت‌های ماتریکس با نسخه سوم آن به‌ پایان رسید و خبری از ساخت قسمت چهارم ماتریکس نشد که نشد. این ماجرا ادامه پیدا کرد تا اکنون پس از گذشت دو دهه، شاهد خبر ساخت چهارمین نسخه از ماتریکس باشیم. این تریلوژی ویژگی‌های بسیاری دارد که یکی از جالب‌ترین ویژگی‌های آن را می‌توان داستان چندلایه و پیچیده‌اش دانست. قصه به اندازه‌ای پیچ‌درپیچ است که حتی اگر چند بار هم این فیلم‌ها را تماشا کنیم، باز هم سؤال‌های زیادی در ذهن‌مان باقی می‌ماند. ماتریکس‌ها نه‌تنها به‌لحاظ جلوه‌های ویژه و صحنه‌های جذاب، بلکه به لحاظ داستان نیز از زمان خودشان جلو‌تر بودند و همین قضیه باعث شده تماشای این فیلم‌ها که حدود بیست ‌سال از تولیدشان می‌گذرد، برای مخاطب امروزی هم جذاب و سرگرم‌کننده باشد. داستان ممکن است پیچیده به‌نظر برسد؛ اما از یک مفهوم اصلی صحبت می‌کند در این فیلم‌های سه‌گانه شاهد سیطره ماشین‌ها بر بشریت هستیم و انسان‌ها در تلاش هستند تا از تسلط هوش ‌مصنوعی بر انسان‌ها جلوگیری کنند. ماجرا از این قرار است که حدود یک قرن آینده، ماشین‌ها بر انسان‌ها تسلط پیدا می‌کنند، به همین دلیل نیز انسان‌ها برای جلوگیری از دسترسی ماشین‌ها به انرژی، آسمان را تیره‌و‌تار کرده تا دسترسی هوش ‌مصنوعی به انرژی خورشید قطع شود. اما ماشین‌ها از چیزی که حتی فکرش را بکنید پیشرفته‌تر هستند و به‌جای انرژی خورشید، منبع جدیدی برای تأمین انرژی پیدا می‌کنند. این منبع چیزی نیست به‌غیر از بدن انسان‌ها. چه داستان کوبنده‌ای! این داستان موفقیت‌آمیز در سال ۱۹۹۹ با کارگردانی «واچوفکسی‌ها»  و بازیگری هنرپیشه‌های توان‌مندی مانند کیانوریوز، کری انماس و لارنس فیشبرن به‌ روی پرده رفت و به‌سرعت توانست به صدر جدول فیلم‌های پرفروش دست‌پیدا کند و به‌رغم هزینه تولید ۶۳ میلیون‌دلاری، چیزی بیشتر از ۴۶۰ میلیون‌ دلار فروش کرد. قسمت اول فیلم به‌لحاظ هنری فیلم بسیار باارزشی توسط منتقدان ارزیابی شد و توانست چهار جایزه اسکار را در رشته‌های مختلف از آن خود کند. در این فیلم، کیانوریوز بازی بسیار چشمگیری به‌نمایش گذاشت و جلوه‌های ویژه و صحنه‌های اکشنی را در آن دیدیم که پیش از آن هرگز در هیچ فیلمی ‌ندیده بودیم. جالب است بدانید وال کیلمر، برد پیت، ویل اسمیت و ایوان مک‌گروگر، از هنرپیشه‌هایی بودند که قبل از کیانو ریوز قرار بود به‌جای او در نقش نئو حضور پیدا کنند. از همان ابتدای فیلم، مخاطب به راحتی می‌تواند حدس بزند که داستان در قالب یک نسخه سینمایی نمی‌گنجد و با فیلمی‌ طرف هستیم که دنباله‌دار خواهد بود. در نتیجه، واچوفسکی‌ها دومین نسخه از فیلم ماتریکس را با نام «بارگذاری مجدد» در سال ۲۰۰۳ به‌روی پرده نقره‌ا‌ی ‌بردند. این فیلم در هیچ ‌زمینه‌ای به موفقیت‌های «ماتریکس ۱» دست پیدا نکرد؛ اما باز هم حضور کیانوریووز و داستان جذابی که در ماتریکس روایت می‌شد، باعث شد طرفداران یک ‌بار دیگر برای تماشای نسخه‌ای دیگر از ماتریکس روانه سالن‌های سینما شوند. داستان «ماتریکس ۲» اتفاق‌های چند ماه بعد از نسخه اول فیلم را روایت می‌کند و این‌بار «نئو» یا همان آقای اندرسون، سعی می‌کند طراح ماتریکس را پیدا کند و به راز ماشین‌ها پی ببرد. در نسخه دوم ماتریکس نیز شاهد جلوه‌های ویژه بسیار هیجان‌انگیزی بودیم و داستان این فیلم نیز زمینه‌سازی‌های لازم برای سومین و آخرین نسخه از ماتریکس را فراهم می‌کند. «ماتریکس ۲» ممکن است به لحاظ هنری از دیدکارشناسان سینما به ارزش‌های نسخه اول این فیلم دست پیدا نکند؛ اما دومین نسخه از سه‌گانه ماتریکس به‌لحاظ فروش توانست ثابت کند که واچوفسکی‌ها کارشان را حسابی بلد هستند و این فیلم با هزینه‌ای برابر با ۱۵۰ میلیون‌دلار تولید شد و در گیشه فروش چشم‌گیری معادل ۷۴۲ میلیون ‌دلار داشت. واچوفسکی‌ها طرفداران سه‌گانه ماتریکس را چشم‌انتظار نگذاشتند و چیزی حدود ۶ ماه پس از اکران دومین نسخه، شاهد اکران «ماتریکس: انقلا‌ب‌ها» بودیم. این فیلم داستان را دقیقاً از پایان نسخه دوم ماتریکس ادامه می‌دهد و طبق معمول شاهد هنرنمایی کیانوریووز و لارنس فیشبرن بودیم. تلاش «نئو» برای نابودی ماتریکس در سومین نسخه از این فیلم‌ها به اوج می‌رسد و همان‌گونه که از یک فیلم اکشن فلسفی انتظار می‌رود، این فیلم در حالی به پایان می‌رسد که هزارویک پرسش در ذهن مخاطب باقی‌ مانده است. طبق معمول «ماتریکس ۳» فروش خوبی را در گیشه تجربه کرد و با هزینه تولید ۱۱۰ میلیون دلار، چیزی حدود ۴۲۷ میلیون ‌دلار عایدی داشت.همان‌طور که در ابتدا گفتیم، ساخت چهارمین نسخه از این مجموعه فیلم‌ها تأیید شده است. از قرار معلوم کارگردانی و نویسندگی این قسمت نیز بر عهده واچوفکسی‌های پرحاشیه است.
رازهای سه‌گانه
همیشه حاشیه فیلم‌ها از نظر جذابیت، دست‌کمی ‌از ماهیت داستانی فیلم نداشته است. در ادامه، به مواردی از این تریلوژی اشاره می‌کنیم که پس از گذشت دو دهه از اکران فیلم منتشر شدند. کیانو ریوز برای فیلم انقلاب‌های ماتریکس ۱۵ میلیون دلار دریافت کرد، یعنی به ازای هر دقیقه تصویربرداری چهارصدهزار دلار. تیم سازندگان در ابتدا برای ماتریکس به برادران وارن ۸۰ میلیون دلار را پیشنهاد دادند؛ اما آن‌ها از پرداخت این مبلغ امتناع کرده و فقط یک ‌دهم آن را پرداخت نمودند. واچوفسکی‌ها با این ۱۰ میلیون دلار ۱۰ دقیقه اول فیلم را ضبط نموده و آن را به‌عنوان صحنه آغازین به مدیران کمپانی نشان دادند. آن‌ها همچنین دو طراح کتاب‌های هنری را استخدام کردند تا کل صحنه به صحنه فیلم را در ۶۰۰ صفحه طراحی کنند. مدیران کمپانی آن‌قدر تحت تأثیر قرار گرفتند که حاضر شدند بودجه اولیه را پرداخت کنند. انقلاب‌های ماتریکس در همه شهرهای اصلی جهان در یک‌ لحظه به نمایش درآمد. کارگردان صحنه‌های مبارزه گفت تنها در صورتی کارگردانی را می‌پذیرد که بر صحنه‌های مبارزه کنترل کامل داشته و بازیگران را به مدت ۴ ماه آموزش دهد و واچوفسکی‌ها قبول کردند. تنها چند صحنه نقش اسمیت در انقلاب‌های ماتریکس توسط هوگو ویوینگ اجرا شد. بقیه صحنه‌ها توسط بازیگرانی در همان جثه و ساختار فیزیکی اجرا شد که در مراحل پس از تولید سر ویوینگ بر تنه آن‌ها نمایش داده شد. عینک‌های استفاده‌شده در فیلم‌های ماتریکس محصول شرکت بلایند است. این شرکت بسیار مشتاق بود که از سایر رقبایش مانند ریبن پیشی بگیرد، به همین دلیل برای هر شخصیت بر اساس نامش عینک جداگانه‌ای طراحی نمود. بزرگراه نشان داده‌شده در «ماتریکس 2» ‌به‌طور اختصاصی برای صحنه تعقیب و گریز ساخته شد بود و پس از پایان فیلم تخریب شد. قرارداد واچوفسکی‌ها برای فیلم‌های ماتریکس شامل بندی بود که در ازای آن حق مصاحبه رسانه‌ای نداشتند. در روز اول تیراندازی هوگو ویوینگ آسیب دید و مجبور شدند یک پولیپ را از پایش خارج کنند. بنابراین، برنامه فیلم‌برداری را طوری تغییر دادند که بازی او در انتهای فیلم‌برداری باشد. حدود ۹۷درصد از لوازم ماتریکس بارگذاری مجدد بعدها بازیافت شدند. چندین تن چوب به مکزیک فرستاده شد تا با آن خانه بسازند و تمام ۳۰۰ خودروی مخصوص فیلم‌برداری بازیافت شده و از فلز آن‌ها استفاده شد. حین فیلم‌برداری صحنه هلیکوپتر در سیدنی استرالیا، به دلیل محدودیت‌های ممکن نزدیک بود فیلم‌برداری متوقف شود؛ اما قوانین ولز جنوبی به‌گونه‌ای تغییر داده شد که فیلم‌برداری ممکن شود. در صحنه پایانی انقلاب‌های ماتریکس، اراکل در حالی روی صندلی نشسته که پلاکاردی در دستش دارد و روی آن نوشته‌شده «به یاد توماس اندرسون».در صحنه آخر فیلم ماتریکس نئو در یک سفینه بیدار می‌شود. ریوز برای اینکه برای این قسمت آماده شود ۱۵ پوند کم کرد و موهای بدنش را تراشید تا ظاهر لاغرتری داشت باشد. ماتریکس بارگذاری مجدد در زمان خودش پرامتیازترین فیلم تاریخ بود و بیش از ۷۵۳ میلیون دلار در گیشه فروش داشت. این فیلم توانست رکورد پلیس بورلی هیلز را که از سال ۱۹۸۴ این عنوان را در اختیارداشت شکست دهد. فیلم ماتریکس در ۴ بخش که نامزد شده بود برنده جایزه شد: بهترین ویرایش فیلم، بهترین صدا، بهترین جلوه‌های ویژه و بهترین ویرایش صدا.براساس گفته‌های طراح لباس معروف کیم برت، به دلیل بودجه کم لباس ترینیتی از پارچه ارزان تهیه ‌شده بود. کت نئو هم چندان گران نبود. این کت از جنس پشم بود که مقدار زیادی از آن به ارزش ۳ دلار تهیه می‌شد. در ابتدا شان کانری برای نقش معمار انتخاب شده بود؛ اما چون مفهوم فیلم را درک نکرد این پیشنهاد را رد کرد. سامسونگ بر اساس گوشی‌های استفاده‌شده در ماتریکس بارگذاری مجدد، ۱۰۰۰۰ گوشی موبایل تولید کرد که پس از نمایش فیلم به‌سرعت فروش رفت. همه اتفاقاتی که در ماتریکس رخ می‌دهد با ته‌مایه رنگ سبز نمایش داده می‌شود، گویی از پشت مانیتور کامپیوتر آن را تماشا می‌کنید، درحالی‌که صحنه‌های دیگر به رنگ آبی هستند. آبی کمترین رنگی بود که در این فیلم نشان داده شد؛ زیرا کارگردان تصور می‌کرد رنگ آبی کمتر از باقی رنگ‌ها در طبیعت استفاده می‌شود.در حین فیلم‌برداری مچ پای کری آن ماس پیچ خورد؛ اما برای اینکه او را تعویض نکنند این مشکل را تا پایان فیلم‌برداری آشکار نکرد. در صحنه‌های ابتدایی تاریخ حک‌شده روی برنامه ردیابی گوشی «۲/۱۹/۹۸» است. به این معنا که حوادث فیلم در طی ۱۹ ماه رخ داده است. در صحنه «زن قرمز پوش» از تعداد زیادی دوقلو استفاده شده تا مفهوم تکرار خیالی برنامه در ماتریکس را نشان دهد. اگر این صحنه را دوباره تماشا کنید، می‌بینید مردی که ابتدای صحنه با موهای مرتب و عینک آفتابی دیده می‌شود، در پایان صحنه به‌عنوان افسر پلیس دوباره نشان داده می‌شود. برای درک بهتر ماتریکس، بازیگران و عوامل آن باید کتاب «شبیه‌سازی» نوشته ژان بودریار را می‌خواندند. گلوریا فاستر که نقش اوراکل را ایفا کرد، قبل از اینکه بتواند در نسخه‌های دوم و سوم به ایفای نقش بپردازد از دنیا رفت و ماری آلیس در دو پروژه دیگر جایگزین او شد.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی