[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۸۵
  • دوره جدید

سال سیاه، روزنامه شیراز نوین

سعیدرضا امیرآبادی - روزنامه نگار

amirabadi_shznvn@yahoo.com

انگار برای ما ایرانیان همیشه بالاتر از سیاهی رنگی هست. سیزده نود و هشت نشان داد چگونه یک ملت می تواند در برهه ای کوتاه همه حوادث طبیعی و بحران های سیاسی و آشفتگی‌های اقتصادی و ناکامی‌های ورزشی و دغدغه‌های اجتماعی را تجربه کند و در واپسین روزهای سال هم محکوم به حبس خانگی شود. شاید در آستانه هزاره نو چرخ گردون اندکی سر سازگاری و مروت با ما گذارد و مجال کوتاهی برای آرامش بیابیم. آرامش، عنصر گمشده زندگی ایرانیان است. نود و هشت سالی بود که هر لحظه بحرانی از ناکجاآباد بر زندگی ما سایه می افکند و آن را بیشتر به سوی تباهی کشاند. سالی که سفره‌ها خالی و خالی‌تر شد و ارزش پول ملی و شاخص‌های اقتصادی نشانی از تعالی نداشتند...

اما در میان همه این‌ها، سال 98 بیشترین آسیب را بر پیکره امید ایرانیان وارد کرد. در سال‌ها و دهه‌های گذشته سرمایه‌گذاری محسوسی برای ترمیم روح و روان آزرده ما انجام نشد و بسیاری از دولت‌ها در بهترین حالت ممکن از گسترش فقر اقتصادی جلوگیری کردند. در حالی که چنانچه روحیه آحاد جامعه تقویت شود، در موقعیت‌های سخت دچار گسست و فروپاشی نخواهند شد. مرثیه 98 را مرور کنیم؛ سالی که سیاه بود و تازیانه‌های روزگار بر روح و جانمان بی‌رحمانه شلاق زد.
98 سال خشم زمین بود. سیل فروردین ماه رنگ و بوی نوروز را با خود برد و مصیبت و اندوه و آوارگی را بر شیراز و لرستان و پل دختر تحمیل کرد. شاید بارش مهیب باران و خشم زمین، از یاد برده بودند که ما کارنامه درخشانی در سازندگی نداریم و بازگشت به وضعیت قبل از بحران برای بسیاری از مردم مناطق آسیب‌دیده، هیچ‌گاه ممکن نخواهد شد. چنان که هنوز بسیاری از ویرانه‌هایی که متجاوزان بعثی بر تن رنجور کرانه باختری بر جای گذاشتند، با وجود گذشت سال‌ها و دهه‌ها، آباد نشده و اهالی غیور خونین‌شهر هنوز سرگرم جنگ با دیو مهیب محرومیت و تشنگی هستند. هیچ کس نفهمید سرنوشت پیمانکاران خاطی و مستأجران مظلوم مسکن مهر در سرپل‌ذهاب به کجا انجامید و سرنوشت خاطیان سیل شیراز به کجا می‌انجامد.
کمی ‌بعدتر، در حوالی سال سیاه، اخبار هولناکی از اپیدمی ‌ایدز در منطقه محروم چهارمحال و بختیاری مخابره شد. همه ما از یاد برده بودیم که علت اصلی گسترش چنین بیماری‌هایی از اتوبان فقر فرهنگی و خلأهای آموزشی عبور می‌کند و تا وقتی که آموزش و پرورش و رسانه ملی به اطلاع‌رسانی و آموزش شفاف اقدام نکنند، شاهد فاجعه‌های مشابهی خواهیم بود. در آن برهه، آن چنان در تنش‌های اقتصادی گرفتار آمده بودیم که این مسئله تأمل‌برانگیز در مدت کوتاهی از یاد رفت و هیچ کس نفهمید که مسبب این بحران، رفتار پرخطر اهالی بود یا سرنگ‌های آلوده مسبب تباهی زندگی مردمان منطقه محروم لردگان شد. باید به خاطر سپرد که روشنگری درباره ایدز مسبب گسترش فساد و بی‌بند باری نمی‌شود؛ بلکه برای پیشگیری از شیوع بحران، نوری به اذهان خاموش تابانده و زمینه را برای اخلاق‌مداری مهیا خواهد کرد. 
خبرهای بد ادامه داشت تا ریزگردها هم به سان هر سال راه دیار مظلوم خوزستان را در پیش گرفتند و هزاران تن از مردمان رنجور دیار حماسه، دیگر هوایی برای تنفس نداشتند. هیچ کس برای حفاظت از تالاب‌ها و خورها آستین همت بالا نزد و نی‌زارها و نخلستان و پوشش‌های گیاهی یکی پس از دیگری از میان رفتند و خشم طبیعت گریبانگیر جلگه حاصلحیز خوزستان شد. این در حالی است که قلمرو بحران خود را به مرزهای فارس هم رسانده و چنانچه اصول پیشگیرانه را در دستور کار قرار ندهیم، شیراز هم در مهلکه ریزگردها و فرونشست‌ها از میان خواهد رفت.
در پاییز و زمستان 98 تراژدی و مصیبت به اوج خود رسید و ایران، برای بهترین و مظلوم‌ترین فرزندانش رخت سیاه بر تن کرد. در حالی که ایرانیان به سوگ مسافران هواپیمای مسافربری نشسته بودند، ناگهان یک ویروس هرجایی از شرقی‌ترین نقطه خاور دور به جامعه ایران شبیخون زد تا مصیبت‌نامه سیزده نود و هشت را با غم و اندوه جانکاهی به پایان برد. این روزها پزشکان و پرستاران و بهیاران و آتش‌نشانان و پاکبانان و بسیاری دیگر از اقشار جامعه در خط مقدم پیشگیری و درمان ایستادگی کرده و به شهادت می‌رسند تا مگر نفرین 98 و سال سیاه به پایان رسد و طلیعه امید از دماوند و بینالود و دنا بر ایرانیان بتابد.
شاید در سال 99 روزهای بهتری در انتظارمان باشد و تازیانه‌های بحران را بر پیکره نحیف خود احساس نکنیم؛ هر چند، بسیای از بحران‌ها قابل پیشگیری بودند. انگار برای ما ایرانیان همیشه بالاتر از سیاهی رنگی هست.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی