[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۹۰
  • دوره جدید

در ذائقه‌شناسی و تولید محتوا کوتاهی کردیم، روزنامه شیراز نوین

عضو شورای سردبیری روزنامه شیرازنوین گفت: شیوع کرونا در ایران و جهان به محک و آزمونی جدی برای بازیگران حوزه‌های مختلف اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و حتی سیاست تبدیل شده است و مطبوعات چاپی هم از این قاعده مستثنی نیستند؛ به ویژه در کشور ما با دشواری‌هایی در گذر از این آزمون روبرو هستند.
به گزارش ایرنا، فرزاد وثوقی افزود: این چالش‌ به ویژه در پی دنباله‌دار شدن تعطیلی مطبوعات در آغاز سال نو و متأثر از اجرای طرح فاصله‌گذاری اجتماعی برای شکستن زنجیره شیوع کرونا، بیش از گذشته جلوه‌گر شده است.
رسانه‌های مکتوب در حالی باید به رویارویی با این چالش بروند که پیش از این، بیشتر آنها با چالش تولید محتوا برای مخاطب روبرو بوده‌اند.
تولید محتوا، خصوصاً دررسانه‌های مکتوب، یا فراموش‌ شده یا آن‌چنان گران و دست‌نیافتنی است که توان انجام و احیای آن وجود ندارد.
در شرایط فقدان تولید محتوا که باید توسط نیروهای کارآمد و باسابقه در حوزه رسانه انجام شود، زنده‌کردن اعتماد بین مخاطب و رسانه غیرممکن به نظر می‌رسد و رسانه‌های مکتوب همچنان از سبد خرید عمومی‌ حذف می‌شوند. همچنین، احتمالاً میزان مراجعه به رسانه‌های مجازی نیز بر اثر این موضوع، کاهش می‌یابد.
جانشین سردبیر روزنامه شیرازنوین اضافه کرد: در عصر کنونی، تولید محتوای متناسب با ذائقه مخاطب رمز موفقیت رسانه‌ها تلقی می‌شود؛ هرچند در آن سوی مرزها، تولید محتوا هم آن‌چنان مهندسی شده که ذائقه را نیز برای مخاطب تعریف کرده‌اند و مسیر تمایلات افکار عمومی ‌را به سمت و سوی  مناسبت‌های خاص و حتی فراموش شده هدایت می‌کنند.
بحران کرونا، تعطیلی مطبوعات چاپی و روندهای کنونی، نشان‌دهنده آن است که ما روزنامه‌نگاران به دلیل عدم سرمایه‌گذاری صاحبان رسانه، در کنار ژست ژورنالیستی خودمان، هم در تولید محتوا و هم ذائقه‌‌شناسی مخاطب طی سالیان اخیر کوتاهی کرده‌ایم.
اولین نکته‌ای که در آسیب‌شناسی این وضعیت به ذهن می‌رسد، این است که مقوله‌ای با عنوان سرمایه‌گذاری بر فرهنگ و هنر در قاموس سیاست اقتصادی و اقتصاد سیاسی کشورمان وجود ندارد.
وقتی نگاه به حوزه فرهنگ و سوادآموزی و رشد آن تا بدین حد تنزل یافته است، نمی‌توان امیدوار بود در اکثر بخش‌ها، خصوصاً بخش‌های تولیدی به فکر محتوا و غنی کردن آن باشیم. درواقع، کیفیت قربانی خواسته‌های اقلیتی است که تمایلی به افزایش دانش و دانسته‌های جمعی ندارند.
بنابر این مقدمه کوتاه، در این روزگار کسی به دنبال آگاهی‌بخشی نیست و سناریوی نوشته شده در این حوزه، کلیشه‌ای خاص برای گذران زندگی در جهان سوم است. به‌آسانی می‌توان ثابت کرد هنوز در جهان سوم زندگی می‌کنیم؛ چراکه مفاخر و اندیشمندان و نخبگان ما همچنان درحال مهاجرت از این نقطه، به نقطه امید هستند.
در ورود به دهکده جهانی را گم کرده‌ایم
وثوقی گفت: توجه به حوزه رسانه و نواندیشی برای بازگشایی راه ترقی و خروج از وابستگی واستقلال در تمام ‌زمینه‌ها، هدف این نوشتار است. رشدی که ثابت شده باید از طریق رسانه‌های جمعی ایجاد شود. رسانه‌ها حلقه‌های زنجیره توسعه و رشد را به هم گره می‌زنند تا به نقطه مطلوب برسیم. اینکه در مسیر رشد و ترقی از حال هم مطلع باشیم وظیفه رسانه‌هاست و البته رسانه‌ها آن‌قدر تکثر یافته‌اند که در بستر اینترنت، جهان را به یک دهکده کوچک تبدیل کرده‌اند و ما در کمال تأسف، درِ این دهکده کوچک هم را گم کرده‌ایم.
مدتی پیش در محضر جناب دکتر حمید رضوانی، استاد و پزشک فوق‌تخصص بیماری‌های خون و سرطان بودم؛ زمانی که وی مسئولیت دبیری یا هماهنگ‌کننده سمیناری بزرگ در زمینه سرطان خون را بر عهده داشت. آنچه در یک کلام از این استاد دانشگاه آموختم، پیوستگی علوم در زمینه سرطان‌شناسی در کل جهان هستی به واسطه رسانه‌ها بود. فضای مجازی که مقالات علمی‌ و پژوهشی را در این فرصت به هم پیوند داده بود و نقش بزرگ‌ترین و مؤثرترین رسانه را در این گردهمایی دانش‌پژوهانه بازی می‌کرد.
در این پیوند، نگاه این متخصص معطوف به نکته‌ای مهم بود و آن، برخلاف تیتر درشت بعضی رسانه‌ها، نحوه مواجهه با سونامی ‌سرطان در سال‌های اخیر بود. باور ایشان این بود که افزایش شناخت و درمان سرطان، دلیل آمار افزایشی این بیماری است؛ در حالی که برخی فکر می‌کردند در این زمانه سرطان رشد یافته است. درواقع، شناخت از سرطان و شناسایی افراد مبتلا که تا دیروز از بیماری خود اطلاع نداشتند، افزایش یافته است. این واقعیت و خلاف واقعیت را می‌توان در عرصه رسانه مهندسی و هدایت کرد و البته آن را ترسیمی ‌از وحشت یا نوآوری‌های علمی‌ دانست.
به هر روی، منظور از این مثال اهمیت نقش اطلاع‌رسانی بود. ما به عنوان فعالان رسانه‌ای هم می‌توانیم بگوییم «سونامی ‌سرطان در جهان یا فلان منطقه رخ داد» یا می‌توانیم واقعیتی را بگوییم که این فوق تخصص حوزه بیماری‌های خون مطرح کرد.
در نگاهی به عرصه رسانه، باید گفت از روزی که صاحبان قدرت به ارزش و تأثیرگذاری رسانه‌ها پی بردند، سعی کردند آن را به نفع خود مصادره کنند و با توجه به ماهیت اقتصاد رسانه و رسانه در اقتصاد و نیز نقش معیشتی اصحاب رسانه در اقتصاد، در این زمینه موفق شدند؛ چراکه کلیدی‌ترین ابزار و قدرت را در اختیار داشتند و آن، پول بود.
حال، رسانه‌ها به چاپ‌برگردان گفته‌ها تبدیل شده‌اند. آنها می‌گویند و رسانه‌ها منتشر می‌کنند. گاه اگر در فضای رسانه با آزاداندیشی مواجه می‌شوید، از دو حالت خارج نیست؛ یا حرکتی خودجوش و زود روبه‌زوال است، یا سناریویی است برای بیان عقده‌های اجتماعی سیاسی، آن هم در قالبی هدایت‌شده و قابل مهار. درواقع، در بخش دوم داستان که بسیار زیاد اتفاق می‌افتد، سناریوی تعریف‌شده بر مدار هدایت افکار عمومی ‌می‌چرخد. افکار عمومی ‌نیازمند هدایت است؛ چراکه در غیر این صورت رقبا به هدایت آن خواهند پرداخت.
به گفته وی، در تعریف هدایت افکار عمومی ‌به نقش مهندسی افکار بسنده می‌کنیم. مهندسی افکار عمومی ‌از دیدگاه ساده، همین اتفاقی است که این روزها در بخش‌های رسانه‌ای کشور و حتی جهان مشاهده می‌کنیم. در حال حاضر رسانه‌ها، فارغ از توجه به ذائقه مخاطب، حق انتخاب را از او گرفته‌اند و مخاطب به هر سمتی که لازم باشد، کشانده می‌شود؛ در ادامه با موج دوم خبر دچار فراموشی شده و به سمت دیگر کشیده می‌شود.
بین مخاطب و رسانه فاصله است
فاصله، بزرگ‌ترین چالش پیش آمده بین مخاطب و رسانه است. امروز مخاطب دنبال اخباری است که ذهن سازمان‌یافته‌اش را اقناع کند. در بخشی از جهان، جنگ، ذهنیتی سازمان‌یافته در مخاطب ایجاد کرده است و هر لحظه در فکر ایجاد هیجانی است؛ درحالی‌که نابسامانی‌ها ادامه دارد و در بخشی دیگر از جهان هستی، علم و پژوهش ذهنیتی سازمان‌یافته در مخاطب ایجاد کرده است و بسیاری در تلاش‌اند خود را از مشرق زمین دور و به مغرب کوچ کنند؛ چراکه در مشرق مسیر طلوع و درخشش هموار نیست.
گواه این ادعا، روند روبه‌رشد مهاجرت از دیاری به دیار دیگر است؛ چه از نقطه‌ای محروم درکنج نقشه ملی به حاشیه یا متن یک شهر بزرگ و چه از شهری بزرگ به پایتخت یا به کشوری دیگر با قبول ملیتی بیگانه.
در اینکه مهاجرت درحال اتفاق است، شکی نیست. اینکه در نقطه ای از کره خاکی می‌توان مدینه فاضله را دریافت و به مقصود رسید و اینجا آن امکان وجود ندارد، بازتاب ومحصول کار تیمی ‌رسانه‌های هدفمند است.
فعالان رسانه‌ای با بهره‌مندی از تیمی‌ توانا و اعتباری تعریف‌شده، محتوایی تولید می‌کنند که در مقطعی زمانی قادر به هدایت افکار عمومی‌ در قالب سناریویی هدفمند برای فرار مغزها هستند. عملیات تخریب رسانه‌های ملی در گذشته با موفقیت انجام شده است و فاصله پدیده آمده میان مردم و رسانه‌های داخلی، حاصل توفیق در این زمینه است؛ چراکه اولین و مهم‌ترین اتهام بعضی رسانه‌ها، دروغ‌پردازی و سانسور و در یک کلام، بی‌صداقتی با مخاطب است. این بی‌صداقتی باعث شده فاصله مخاطب با رسانه‌های داخلی بیشتر و بیشتر شود و ما در این طریق، نیازمند هم‌اندیشی واقعی برای بازسازی توان رسانه‌ای و ایجاد اعتماد در مخاطب هستیم.
برای این بازسازی، به تولید محتوا با اهداف ترمیمی ‌و بازگشت اعتماد نیاز داریم. همچنین، به مورد توجه قرار گرفتن از سوی سرمایه‌های اجتماعی. آیا فردی، گروهی، دسته‌ای یا حزبی و حتی بخش‌های به ظاهر فرهنگی کشور برای بازگشت اعتماد از دست رفته در این حوزه سرمایه گذاری می‌کنند؟
اقتصاد، پاشنه آشیل رسانه
وثوقی معتقد است: اقتصاد پاشنه آشیل رسانه برای اطلاع‌رسانی است. شاید گاهی تصور می‌کنیم که داستان تکثر رسانه‌ها نه برای افزایش میزان اطلاع‌رسانی که برای آشفتگی در نظم و صداقت در این عرصه ناب و خالص بوده است؛ چراکه تولید محتوا به منزله هدایت افکار عمومی ‌به سمت دلخواه است. تولید محتوا یعنی نوعی اطلاع‌رسانی هدفمند. وقتی راه و روش اطلاع‌رسانی را با هدفی خاص مهندسی می‌کنیم و هدایت افکار عمومی ‌را به‌دست می‌گیریم، یعنی تولید محتوا کرده‌ایم.
این روزها و در مناسبت‌های سیاسی مانند انتخابات، شاهد این نوع هدایت‌ها هستیم. فقر و حاشیه‌نشینی، اعتیاد، وضعیت زنان سرپرست خانواده و بدسرپرست، داستان ساماندهی و توجه به این معضلات، اصلاح قانون در گل مانده کار به نفع کارگران که بزرگ‌ترین جمعیت رأی دهنده کشور محسوب می‌شوند یا ماجرای عدم مدیریت صحیح اقتصاد اجتماعی و توجه به ابعاد تورمی ‌که انگار هیچ گاه نمی‌خواهد عرصه سیاست را ترک کند، در بازه زمانی انتخابات مورد توجه سیاسیون قرار می‌گیرد و آن‌ها  با حداکثر یا حداقل آرا سعی در به کرسی نشاندن اهداف و نیات خود می‌کنند. در این ایام، تولید محتوا محور نشان دادن فقر و کاستی‌ها و تلاش برای معرفی افراد ناکارآمد و کارآمد می‌شود که هدف آن،‌ هدایت افکار عمومی ‌است که قبلاً توسط تیم‌های ارزیاب مهندسی شده است.
گاهی از تولید محتوا نیز مأیوس می‌شویم؛ چراکه تولید محتوا به یک تراژدی تلخ تبدیل شده است و با آن می‌توان به اعتماد عمومی ‌ضربه زد. وقتی مطالبی ارائه و منتشر می‌شود که در عالم واقعیت، امکان اجرای آن نیست و سیاسیون ثابت کرده‌اند این استخوان باید لای زخم باقی بماند، مجالی برای ترمیم اعتماد و اعتمادسازی باقی نمی‌ماند.
در خاتمه باید گفت رسانه‌ها از سبد خرید مردم حذف شده‌اند؛ چراکه مردم رسانه‌ها را به‌دقت ارزیابی کرده‌اند. باید از خودمان بپرسیم آیا امکان ارزیابی مجدد این دقت عمومی ‌وجود دارد؛ درحالی‌که استخوان همچنان لای زخم باقی مانده است؟
پاسخ به این سوال، مثبت است؛ چراکه مردم ثابت کرده‌اند اگر یک قدم برای آنان برداشته شود، آن‌ها ده قدم برمی‌دارند. برای ادامه بقا باید با مردم بود؛ چراکه قدرت در دست جماعت است.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی