[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۸۸
  • دوره جدید

دیپلماسی اقتصادی، روزنامه شیراز نوین

فرزاد وثوقی - روزنامه نگار

farzad_vossoghi@yahoo.com

بدون تعاملات جهانی یک قدم در راه بهبود برنخواهیم داشت. یکی از سخت‌ترین کارها برای ساماندهی کشور، ساماندهی اقتصادی است. اقتصادی که متأسفانه به ابزار قدرت تبدیل شده و نه ابزاری برای ایجاد رفاه و آسایش خلق. ایجاد رقابت در اقتصاد یک اصل است؛ اما نه رقابتی که جنبه‌هایی غیر از ایجاد رفاه و آسایش خلق دارد. رقابت‌های امروز در عرصه‌های اقتصادی، بیشتر دارای جهت برای تصاحب منابع و منافع به صورت انحصاری و شاید ویرانگری و نسل‌کشی است. اگر تاریخ را مرور کنیم، در گذشته‌های دور بودند کسانی که به نام سیاحتگر به اقصی‌نقاط جهان سفر می‌کردند تا منابع و منافع جدیدی را کشف و ضبط کنند...

 این اکتشافات هرگز منافع ملی کشور مقصد را تأمین نمی‌کرد؛ چراکه رفاه و آسایش عمومی‌ را به دنبال نداشت. از این جهت بود که نامش را استعمار و استثمار گذاشتند. به‌تدریج و با بیداری ملت‌ها، نهضت‌هایی درست شد تا جلوی استعمارگران را بگیرد؛ اما شکل و ساختار این جنبش‌ها به‌تدریج تغییر ماهیت داد و به نوعی مورداستحاله قرار گرفت و از شکلی به شکل دیگری تغییر یافت، شکلی که ماهیت قبلی را نداشت اما به لحاظ کابردی، کاربرد‌های اقتصادی با رویکردی سیاسی را دنبال می‌کرد. جهان‌سومی‌ها به شدت دنبال منافع خود دویدند، حتی موفق شدند برخی صنایع مهم را ملی کنند؛ اما در ادامه و تاکنون از این منابع ملی، منافعی در جهت رفاه و آسایش خلق تأمین نشده است.  
درواقع، صاحبان قدرت تشخیص دادند استعمار نو و استثمار نوین را جایگزین حرکت‌های خالص مردمی‌ کنند و باتوجه‌به شرایط روز، باید گفت موفق هم شدند. در عالم اقتصاد، چه کوچه‌بازاری و چه علمی، ‌می‌توان برای هر چیزی نرخی تعیین کرد و این تعیین نرخ روی افراد است که سمت و سوی تأمین منافع ملی یا بیگانه را تعیین می‌کند. اقتصاد ایران یکی از این نوع اقتصاد‌های کج‌بنیان است که هرچه بیشتر در آن تقلا کنید، بیشتر گرفتار می‌شوید.
اقتصاد گرفتار شده در مبحث قاچاق و واسطه‌گری، پیشبردی ندارد. هرچند قاچاق و واسطه‌گری بیشترین سود و منفعت را تأمین می‌کند؛ به واسطه اعمال روش‌های زیرزمینی، منافع عموم را تأمین نمی‌کند و از برکت تجمیع سرمایه‌هایش، عوایدی برای عمران و آبادانی تأمین نمی‌شود و تجمیع ثروت از این طریق به انباشت سرمایه و ثروت در بانک‌های خارجی می‌انجامد.
حالا وقتی از اقتصاد خوب و منظم در داخل کشور سخن گفته می‌شود، به شدت دچار سرگیجه می‌شویم. باید به کدام سو و کدام افق نگریست تا شاید نوری بتابد و فرجی ایجاد شود؟ آیا اقتصاد تحت تأثیر سیاست‌های پرتنش بین‌المللی می‌تواند راهی برای نجات بیابد و مجالی به کارآفرین و صاحب سرمایه داخلی بدهد؟ آیا سیاست‌های اقتصادی پاک و خالص است؟ در جنگ‌های نظامی ‌دستور بدین شیوه است که گروهی در میدان نبرد می‌کنند و گروهی ستون پنجم‌اند. آن نبرد عیان است و طرفین درحال رصد عینی یکدیگر؛ اما تکلیفشان با ستون پنجم نیز تا حدودی روشن است، اما در جنگ اقتصاد فرهنگی همه ماسک بر صورت دارند و چهره‌ها به درستی قابل تشخیص نیست.
همین پدیده آقازاده‌ها که این روزها در سکوت خبری پناه گرفته‌اند و به حاشیه رفته‌اند، حکایت از همین مصیبت دارد. باید دید صاحبان شرکت‌های خصولتی چه کسانی هستند و چرا خصولتی‌ها حایل میان اقتصاد و مردم هستند. ستون فقرات اقتصاد و اشتغال برخورداری از صنعت و بهره‌برداری از معادن است. حال آنکه اگر به پیشینه اقتصادی کشور نگاهی داشته باشیم، درخواهیم یافت که زیرساخت‌ها به شدت تخریب شده است. علاوه بر آن، آنچه موجودی و توان صنعتی داشته‌ایم، به دست خودمان با دلایل قانونی به ویرانی کشاندیم.
مثلاً در ماجرای نوسازی صنایع یا واگذاری قانونی و پرابهام آن، عملاً صنعت را تعطیل کردیم و بیکاری را گسترش دادیم. حالا اقتصاد ایران به شدت ضربه‌پذیر است. در مقاله پیشین به حجم سرمایه‌گذاری خارجی در کشور اشاره داشتیم و بی‌بهره بودن منافع ملی از این حجم، به شدت نگران کننده است. از طرفی، درحالی‌که به لحاظ ثروت در بانک‌های خارجی از توان بالایی برخورداریم؛ با قید یک تبصره سیاسی به نام تحریم، از هیچ‌کدام آن توان بهره‌گیری نمی‌توان کرد.
نقطه سر خط - سال‌هاست که شعار اقتصادی برای سال نو ارائه می‌دهیم و عملاً مدیران انقلابی باید به آن پرداخته و راهکارهای تحقق این شعارها را ارائه و عملی نمایند. مدیرانی که باید از فیلتر‌های تأیید صلاحیت و ارزش‌های یک مدیر انقلابی گذر کرده و آماده کار برای مردم باشند. آیا در سال‌های گذشته با چنین موردی برخورد داشته‌ایم؟ بر فرض اینکه جامعه مدیران کشور انقلابی بوده‌اند، باید نتیجه کار آنان از گذشته تا امروز مشهود باشد. به انزوا کشیده شدن اقتصاد ملی و بین‌المللی کشور، تنها دستاورد مدیران در چهار دهه گذشته بوده است. حتی در ابتدایی‌ترین روش‌ها که صنایع دستی را می‌توان نام برد، زمین‌گیر شده و فرصت را از دست داده‌ایم. صنایع دستی که درون‌گراترین روش‌های جذب درآمدهای ارزی و ریالی بوده است را نیز به انزوا کشانده‌ایم.
ما برای فعال شدن اقتصاد کشور، در یک کلام نیازمند دیپلماسی اقتصادی هستیم، آنچه فراموش شده یا مورد بی‌توجهی قرار گرفته و در سنوات گذشته تا توانسته‌ایم حول دیپلماسی سیاسی منهای دیپلماسی اقتصادی چرخیده‌ایم. دیپلمات‌های ما در سایر کشورهای جهان با آنچه بیش از هر چیزی غریبه‌اند، همین دیپلماسی اقتصادی است. سال گذشته، گردش توجهات به سمت دیپلماسی اقتصادی بود؛ اما انگار کسی به این راهکار راهبردی توجهی نکرد و تا دیپلماسی ما با گردش به سمت اقتصاد همراه نباشد، حرف زدن حول محور اقتصاد بدون نتیجه است؛ چراکه باید با دنیا گفتمان اقتصادی و فرهنگی داشته باشیم و بدون این فاکتور، کارها عقیم خواهند ماند.
امروز برای جهش اقتصادی در بخش صنعت نیازمند 43میلیارد و300میلیون دلار منابع ارزی هستیم. این منابع را چه کسی قرار است به اقتصاد بحران‌زده کشور تزریق کند؟ بدون شک نمی‌توان روی منابع دولتی حساب کرد؛ چراکه منابع دولتی به‌شدت از اختلاس رنج می‌برد و فساد حاکم اجازه چنین بهره‌برداری را نمی‌دهد. بدون شک باید روی سرمایه‌گذار خارجی حساب کرد؛ چه ایرانیان مقیم خارج وچه شرکت‌های خارجی بدون واسطه یا با واسطه، اما کشور در مقام نیاز باید دستش را به سمت سرمایه‌گذار با رعایت اصول و مقرارات به‌روز درآمده دراز کند تا هم وابستگی ایجاد نشود و هم منافع عموم تأمین گردد. ان‌شاءالله.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی