[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۲۷۴۸
  • دوره جدید

تنگنای اقتصاد و تاب‌آوری مردم، روزنامه شیراز نوین

تنگنای اقتصاد و تاب‌آوری مردم

این روزها وقتی در کوچه و بازار قدم می‌زنیم، پیش از آنکه گرمای خورشید یا شلوغی شهر را حس کنیم، «گرانی» را لمس می‌کنیم. گرانی دیگر یک عدد در گزارش‌های تورمی بانک مرکزی یا مرکز آمار نیست؛ گرانی، سبک جدیدی از زندگی است که بر شانه‌های مردم سنگینی می‌کند. تورم افسارگسیخته، بیش از آنکه یک متغیر اقتصادی باشد، به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده است که مناسبات خانوادگی، روحیات فردی و آینده‌نگری را تغییر داده است. اما در میان این‌همه هیاهوی اعداد و ارقام، یک پرسش بنیادی و شاید نگران‌کننده خودنمایی می‌کند: «تاب‌آوری مردم تا کجا ادامه دارد؟»
در ادبیات اقتصادی، مفهوم «تاب‌آوری» به توانایی یک سیستم برای بازگشت به حالت تعادل پس از یک شوک بزرگ اشاره دارد. در اقتصاد سیاسی، این تاب‌آوری اجتماعی، سرمایه‌ای است که مردم با گذشتن از «استاندارد زندگی مطلوب» و قناعت به «حداقل‌های بقا»، به دولت‌ها قرض می‌دهند. با این حال، باید صادقانه پذیرفت که این سرمایه، «نامحدود» نیست.
واقعیت این است که جامعه ایران در سال‌های اخیر، قهرمان تاب‌آوری بوده است. خانواده‌ها با حذف تدریجی کالاها از سبد خرید، با تغییر الگوی مصرف و با فدا کردن پس‌اندازهای آتی برای پوشش هزینه‌های جاری، مانع از فروپاشی معیشتی شده‌اند. اما این تاب‌آوری، هزینه سنگینی دارد؛ هزینه‌ای که از جنس «فرسایش امید» است. وقتی انرژی ذهنی یک خانواده تمام‌وقت صرف حل معمای «چگونه ماه را به پایان برسانیم» می‌شود، جایی برای رشد، خلاقیت و حتی مشارکت‌های اجتماعی باقی نمی‌ماند.
سیاست‌گذاران اقتصادی ما اغلب در تله «عادی‌سازی تورم» می‌افتند. وقتی مردم پس از هر شوک قیمتی، دوباره به روال زندگی برمی‌گردند، مسئولان ممکن است این را به حساب «سازگاری» بگذارند؛ در حالی که این «سازگاری» در واقع نوعی «استیصال» است. وقتی قدرت خرید حقوق‌بگیران و بازنشستگان آب می‌رود، تاب‌آوری به‌معنای رضایت نیست؛ به‌معنای سکوت ناشی از عدم وجود آلترناتیو یا ترس از بدتر شدن اوضاع است.
اما چرا تورم این‌چنین استخوان‌سوز شده است؟ مشکل فقط در افزایش قیمت‌ها نیست؛ مشکل در «نااطمینانی» است. تورم، ترازوی عدالت اجتماعی را بر هم می‌زند. در فضای تورمی، داراها به‌واسطه داشتن دارایی‌های ثابت، تورم را به فرصتی برای ثروت‌اندوزی تبدیل می‌کنند و ندارها به‌واسطه داشتن حقوق‌های ثابت، به قعر دره فقر سقوط می‌کنند. وقتی جامعه حس می‌کند که «تلاش» دیگر نه رابطه‌ای با «رفاه» دارد و نه حتی با «حفظ وضعیت موجود»، موتور محرک جامعه خاموش می‌شود.
در چنین شرایطی، دولت‌ها معمولاً به مسکن‌های موقتی روی می‌آورند؛ پرداخت یارانه‌ها، کنترل‌های دستوری قیمت یا توزیع کالا. اگرچه این اقدامات برای لایه‌های بسیار آسیب‌پذیر ضروری است، اما هرگز نمی‌تواند «بحران تاب‌آوری» را درمان کند. آنچه مردم امروز نیاز دارند، نه وعده‌های دهان‌پرکن، بلکه «ثبات» است. ثبات یعنی اینکه سرپرست خانواده بداند قیمت امروز کالا، قرار نیست فردا صبح تغییر کند. ثبات یعنی اینکه اقتصاد ملی از حوزه «سیاست‌ورزی‌های کلان و تنش‌زا» خارج شده و به حوزه «عقلانیت محاسباتی» بازگردد.
نکته کلیدی اینجاست که تاب‌آوری اجتماعی، یک «سرمایه استراتژیک» است. وقتی این سرمایه بیش از حد تحت فشار قرار گیرد، دچار «خستگی مفرط» می‌شود. جامعه‌ای که خسته باشد، نه در برابر تهدیدات خارجی به‌درستی واکنش نشان می‌دهد، نه در مسیر توسعه گام برمی‌دارد و نه در مناسبات مدنی با حاکمیت، تعامل سازنده خواهد داشت. برای خروج از این چرخه، باید نگرش به «معیشت» تغییر کند. معیشت مردم نباید گروگان دیدگاه‌های سیاسی یا پروژه‌های ایدئولوژیک باشد. سیاست‌گذار باید بپذیرد که «فقر»، بزرگ‌ترین تهدید امنیت ملی است؛ نه فقط از جهت شکم‌های گرسنه، بلکه از جهت گسستن رشته‌های اعتماد.
در پایان باید گفت، مردم ایران در طول تاریخ، با وجود بحران‌های بسیار، بارها بزرگی و نجابت خود را اثبات کرده‌اند. اما تکیه بر این نجابت برای توجیه سوءمدیریت‌های اقتصادی، خطایی نابخشودنی است. تاب‌آوری مردم را نباید به پای رضایتمندی نوشت. اگر امروز صدای اعتراض خاموش مردم در خانه‌ها شنیده نمی‌شود، به‌معنای بی‌اثر بودن فشارها نیست؛ بلکه نشان‌دهنده یک صبوری تاریخی است که در حال آب رفتن است. مراقب باشیم این صبوری، پیش از آنکه راهکاری برای اقتصاد پیدا شود، به پایان نرسد؛ چراکه جامعه‌ای که «امید» را از دست بدهد، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. زمان برای تصمیمات سخت، اما درست و اصلاح‌گرایانه، بیش از هر زمان دیگری در حال گذر است.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی