[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۸۸
  • دوره جدید

تراژدی صنعتی، روزنامه شیراز نوین

فرزاد وثوقی-روزنامه نگار


ای کاش دولت درهیچ کجای اقتصاد دخالت نمی‌کرد. همین آدم‌هایی که با چرتکه حساب وکتاب می‌کردند و دکتر مهندس نبودند اقتصاد سالم‌تر و روابط اجتماعی اعتقادی بهتری برای مردم درست کرده بودند و بدون ریا و نیرنگ هم معتمد محل بودند و هم حبیب الله. حالا اما شرایط به گونه‌ای ‌دیگر است. همه جا شعار می‌دهند، شعارهایی که قبلاً سیاسی بود حالا تبدیل به شعارهای اقتصادی اجتماعی  شد و در یک کلام معیشت مردم را به شعار گرفتار کرده‌اند.
 فارس یکی از استان‌های پُرترافیک به لحاظ شعارهای سیاسی و انتخاباتی است، چه ریاست‌جمهوری، چه مجلس شورای اسلامی‌ و چه شوراهای شهر وروستا. انتخابات مجلس خبرگان رهبری البته ازاین قائله مستثنی است چرا که درجریان آن وعده‌ای ‌به مردم داده نمی‌شود وحتی می‌تواند بصورت تک نامزدی برگزار شود...

استان فارس را می‌توان در مثالی به جریان کارگری تشبیه کرد. از فارس فقط کار خواسته‌اند ومیزبانی. کار دربخش کشاورزی که شیره جان فارس را که همان آب بود مکید وخشکاند. سالی یک‌بار مدال طلا برگردن کشاورزان انداختند که تولید‌کننده اول گندم آب بردرکشوربودند و از طرفی مدیران اقتصادی ما هیچ اقدامی ‌برای بهبود شیوه‌های کشت، داشت و برداشت ارایه نکردند.
فارس انبار غله ایران بود و به واسطه این داستان سود کلانی به جیب خیلی‌ها ریخته شد که عوایدی برای مردم خصوصاً کشاورزان نداشت به همین دلیل بود که پس از داستان خشکسالی، کشاورزان بیچاره‌تر شدند وحاشیه‌نشین شهرهای بزرگ. اگر منافع آن روزهای پُر سود در فارس هزینه شده بود حالا یک کشاورزی مدرن ومردمی‌ثروتمند داشتیم نه کشاورزان ورشکسته که یا به دنبال آب از اعماق زمین هستند و گرفتار پرونده‌های قضایی به دلیل کف شکنی ویا تارک روستاهای زادگاه خویش.
اشتغال بدون جایگزین در فارس یعنی کشاورزی ودامپروری، بدون آب این اقتصاد بزرگ زمین‌گیر می‌شود و روستا‌ها تخلیه، حالا به ماتم آن روزهای پر زرق وبرق نشسته‌ایم واز دست کسی کاری برنمی‌آید چرا که در چهار دهه گذشته تمام سعی مدیران ملی و استان کشاندن اوضاع واحوال به این طریق بوده است. تمام افرادی که درقالب جناح‌های سیاسی به رویه مدیران فصلی انتقاد دارند از این بخش موفقیت صددرصدی آنان غافل‌اند چراکه مدیران ملی واستانی در موضوع تخریب اقتصادی کاملاً موفق عمل کرده‌اند ازاین جهت است که خارج‌نشین و دوتابعیتی هستند. این افراد اگر عرق ملی داشتند با گذشتن از جان در راه عمران و توسعه کشور گام برمی‌داشتند. متأسفانه دایره قسمت ما را به شعارهای چهاردهه پیش باز گرداند دراین دایره فقط دور خودمان می‌چرخیم. مثلاً قطب پزشکی بودن یا قطب الکترونیک بودن یا داستان نفت وگاز وقول‌هایی که به فارس دادند. اگر به حافظه اطلاعات واخبار موجود مراجعه کنیم این داستان‌های تکراری را خواهیم دید و خواهیم خواند که بطور پیوسته تمام مدیرانی که به استان فارس آمده ‌ند و رفته‌اند در مورد همین مباحث سخن گفته‌اند.
بقالی را از دوران کودکی می‌شناختم شاید سال 1350، زمانی‌که خانه پدری در محله پا گرفته بود وهمه درها به‌نام پدر وحرمتش به رویمان باز بود. درآن سال‌ها این بقال محترم نه مدرک مهندسی داشت ونه دکترا که چپ وراست با این عناوین صدایش کنند. یک بقالی ساده در یک خیابان باصفا. هم دوتا پسرایشان را می‌شناختیم هم شاگران جوانی که با جان ودل برای این استاد محترم کار وتلاش می‌کردند. سال‌ها گذشت و این شاگردها برای خود استادی شدند. مثل تمام حرفه‌وفن‌هایی که درایران وجود داشت و به آسانی و با رونق بسیار ادامه داشت. کسی هم دخالتی در ماهیت اقتصادی اجتماعی این نوع فعالیت‌ها نمی‌کرد. بالاخره متوجه شدیم آقای شاگرد با حمایت استادش یک بقالی بزرگتر دریک خیابان دیگر تأسیس کرده، با حمایت مستقیم حضرت استاد ازدواج کرد و صاحب خانه شد. این جریانی بود که حضرت استاد درعین استقلال اقتصادی وشعور اجتماعی واعتقادی برای شاگردانش درست کرده بود. افراد درجه یک خانواده این استاد نیز زندگی خوبی داشتند و هم مسلمان بودند وهم معتقد.
بیاییم به پیشینه دخالت‌های دولتی درقالب مالیات، گرفتن عوارض، تأمین اجتماعی وجریانات کارگری و امثال آن حتی در یک مغازه کفاشی کوچک نگاهی دوباره بیندازیم. روزگاری که بوی کهنگی می‌دهد، درفصل تابستان وتعطیلات مدارس هرکجا در می‌زدی برای شاگردی قبولت می‌کردند به نحوی که اوقات فراغت شما تکمیل بود از کار و تلاش والبته آموختن. سال‌ها گذشت وجواب کسبه محل منفی شد، هر نوجوان وجوانی که برای کار سه ماهه مراجعه می‌کرد حضرت استاد با بدخلقی می‌گفت من خودم اینجا زیادی هستم. چه شد که استاد بزرگ محله این الگوی تمام عیار اقتصادی، اجتماعی و اعتقادی به یکباره تغییر رویکرد داد؟ این داستان مثال کوچکی بود برای اتفاق بزرگی که افتاده است. شمار بی‌شماری از فعالیت‌های اقتصادی از کار افتاده‌اند. بیکاری نماد بزرگ معرفی این اتفاق ناخوشایند است. کارخانه‌های بزرگ و صاحب برندی درفارس تعطیل شدند که چهار دهه تلاش وشعار برای بازگشایی آنان افاقه نکرده است. صدای سوت کارخانه بزرگ ایگار هنوز درگوشم طنین‌انداز است وقتی کارگرانی می‌رفتند وکارگران دیگری می‌آمدند واین تغییر شیفت حیات یک کلت را تضمین کرده بود. از در این کارخانه رزمندگان بی‌شماری در قالب بسیج کارگری به جبهه‌های جنگ تحمیلی اعزام شدند وشهدای بسیاری تقدیم نهال انقلاب گردید. شهید فرصتیان یکی ازاین شهدا بود که نامش بر بلندای نام صنعت فارس می‌درخشید . بعدها برای آنکه به راحتی کارخانه را تعطیل کنند و زمین‌های دارای ارزش افزوده‌اش را بفروشند و‌آپارتمان‌سازی کنند، می‌گفتند صاحب‌کارخانه‌مسلمان نبوده‌است. باهمین عناوین تند و دهان پُرکن بسیاری صنایع دیگر را هم تعطیل کردند. صاحب کارخانه‌هایی‌که مسلمان نبودند اما کارگرانی‌که تماماً مسلمان‌‌ بودند!   
انقلاب روی شانه‌های کارگران مسلمان ایرانی شکل گرفت و ادامه یافت. منظورمان واضح است کارگران هم مسلمان بودند وهم ملیتشان ایرانی بود اما کارخانه به دلیل مالک غیر مسلمان با خاک یکسان شد. سایر کارخانه وکارگاه‌های کوچک وبزرگ برای تعطیل شدن و بیکار تولید کردن سرنوشتی مشابه داشتد.
حالا دنبال ایجاد صنعت درشهر شیراز و استان فارس هستیم. اما انگار همان جریان اما به شکلی تکامل یافته مانع آن است. به سرمایه‌گذار می‌گویند سرمایه بر، داستان تأسیس کارگاه‌های بزرگ تولید پنل خورشیدی همچنان پرونده‌ای ‌با یک وجب خاک است که چند هفته پیش درخبرهای استان در شورای اقتصاد برجسته شد. گرفتن یک استعلام عمر یک نسل را می‌گیرد درحالیکه هر تقاضای تأسیس می‌تواند چند نسل را بیمه کند.
نمایندگان ده دوره پیش مجلس کارنامه صنعتی ندارند، استانداران وفرمانداران دوره‌های گذشته نیز کارنامه صنعتی ندارند. تلاش آنان تنها در تولید بیکار ومهاجرثمربخش بوده است. از حقیقت نباید گریخت بلکه باید به آن پناه برد و درس عبرت گرفت. عقربه‌های ساعت با سرعت در حال حرکت به جلو هستند. از گذشته تنها می‌شود درس گرفت اما آینده را می‌شود ساخت. آینده‌ساز باشیم.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی