[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۲۱
  • دوره جدید

سندروم ناخوشی، روزنامه شیراز نوین

سعیدرضا امیرآبادی - روزنامه نگار

amirabadi_shznvn@yahoo.com

چه کسی قرار است حال ما را خوب کند؟ شاخصه‌های اقتصادی، رویدادهای فرهنگی، تعاملات سیاسی، وضعیت بهداشت و درمان یا آدرنالین‌های ورزشی؟ ملت‌ها برای رهایی از بدبینی و دوام‌آوردن در برابر پمپاژ گسترده سیاه‌نمایی‌ها محتاج بهانه‌هایی هستند که به آنها متوسل شده و خود را از باتلاق یأس و ناامیدی رهایی بخشند. اما به نظر می‌رسد که در ماه‌های اخیر با قحطی خبرهای خوب روبه‌رو هستیم و جامعه با خلأ امید مواجه است. راهکارهایی که در پناه آنها بتوان در روح خسته مردم، امید و نشاط دمید و سرانه تاب‌آوری در روزهای سخت را تقویت کرد...

 اگرچه ما کارنامه درخشانی در شادکامی نداریم و با ملودرام‌های سوگواری ارتباط بیشتری برقرار می‌کنیم، اما نیاز به ریتم‌های فرح‌بخش در فطرت همه انسان‌ها نهادینه شده و ضمیر و آشکار و نهان ما به دنبال کوچک‌ترین نشانه ای برای تخلیه انرژی‌های منفی است.
اموزه شاخصه‌های اقتصادی سر ستیز با طبقه میانی و فرودست دارند. شاخص فلاکت در حال قد کشیدن و قلمرو فقر ناجوانمردانه در حال گسترش است و نیازهای اولیه مردم در حوزه‌های معیشتی با چالش‌های زیادی روبه‌روست. پول‌های خارجی و تمام بهارها دوباره افسار گسیخته اند و بسیاری از نیازهای روزمره ما به جای آنکه بر مبنای ریال و تومان محاسبه شوند، از اتوبان دلار و یورو و پوند می‌گذرند. مسکن و اتومبیل در مقام شاخصه‌های اقتصادی به جای آنکه در زمره نیازهای اولیه ارزیابی شوند، در زمره کالاهای لوکس قرار گرفته‌اند و تملک آنها به آرزویی دست نیافتنی تبدیل شده است. فاصله میان دستمزد و هزینه یک گسل بزرگ است و پیامد این ماجرا چیزی جز حقیرتر شدن سفره‌های ایرانی نیست.
در این شرایط رویدادهای فرهنگی و هنری می‌توانستند همانند یک ابرقهرمان از راه رسیده و زمینه ساز امید و شادی در جامعه شوند. ما در دوران کرونا شاید از سر اجبار به کنسرت‌ها و رویدادهای نشاط آور در بستر فضای مجازی تن دردادیم و این در حالی بود که رسانه ملی نتوانست شادی رویدادهای فرهنگی را فراگیر کند و دوردست ترین و محروم ترین نقاط ایران در خوزستان و سیستان و بلوچستان هم در معرض امواج نشاط‌آور قرار گیرند. البته تلویزیون ما مدت‌های مدیدی است که ساخت مجموعه‌های نشاط آور را به فراموشی سپرده و دیگر طنزهای نود شبی جایی در کنداکتور رسانه ملی ندارند. البته ما از یاد نبرده ایم که در دوران قبل از کرونا هم فعالیت‌های فرهنگی در تالارهای مجلل و برای اقشار مرفه اجرا می‌شد و اقشار فرودست هیچ سهمی از آن نمی‌بردند. با این حال امید می‌رود که هیچ کنسرت و فیلم و کتاب مجوزداری با اعمال نظرهای سلیقه ای توقیف نشود و دستگاه فرهنگ بتواند همانند یک ابرقهرمان به میدان آمده و حال اکثریت جامعه را خوب کند. 
از تعاملات سیاسی هم اخبار خوبی مخابره نمی‌شود. امکان تمدید دیکتاتور قرن که بر مسند کار ایالات متحده نشسته فراوان است و او در چهارساله دوم که به رأی هیچ کس محتاج نیست، به مراتب غیرمنطقی تر، غیر قابل پیش بینی تر و حتی لجام گسیخته تر خواهد بود و در نهایت برای خدمتگزاری به لابی منفور صهیونیسم از هیچ کنش و واکنشی فروگذار نخواهد کرد. در چنین شرایطی به نظر نمی‌رسد که مذاکره با این تاجر رادیکال دربردارنده عوایدی برای ملت ایران باشد و او پشتوانه محکمی برای هم پیمانان خلیجی اش هم نیست. در ایران هم جناح و جناح بازی و تخریب رقیب در قرمزترین شرایط اقتصادی که مردم در آن گرفتار آمده اند، تعطیل نمی‌شود و مردم در کنار سم پاشی‌های شبکه‌های معاند شاهد تسویه حساب‌های داخلی و اتهام پراکنی‌ها هم هستند.
روزی روزگاری ورزش حال ما را خوب می‌کرد. وقتی که 6 بر 2 کره جنوبی را در هم کوبیدیم. وقتی که خداداد در محوطه جریمه دریبل می‌زد و سعودی‌ها را در خانه با حساب 3 بر صفر پشت سر گذاشتیم. حتی وقتی در برابر آرژانتین و اسپانیا مغلوب شدیم، باز هم با شادمانی به خیابان آمدیم و تا بامدادان هلهله کردیم. اما این روزها نه تنها برای رفتن به جام جهانی 2022 راهی دشوار و سنگلاخی پیش رو داریم، بلکه باید از ناکجاآباد بیت المال، میلیون‌ها دلار به مردی بدهیم که برای پرطرفدارترین ورزش ما هیچ نکرده و ضربه مهلکی بر روحیه جامعه ایران وارد کرده است. روزی روزگاری فوتبال مهم‌ترین دلخوشی بسیاری از ایرانیان بود که این روزها مستطیل سبز هم با بحران‌های سیاسی و اقتصادی سر سازگاری گذاشته و با آنها تعامل می‌کند.
اما این پایان ماجرا نیست. اگر مقابله با فساد در صدر مسئولیت قوای سه گانه قرار گیرد، اگر بساط رانت و رانت‌خواری اقشار ویژه با نظارت‌های سختگیرانه قانونی برچیده شود، اگر در زمان تصویب هر طرح و لایحه ای مصلحت کشور و معیشت مردم را از یاد نبریم، اگر در زمان خصوصی سازی زمام امور را به مردم حقیقی بسپاریم، اگر رسانه‌ها به عنوان رکن دموکراسی یکی پس از دیگری به بایگانی تاریح سپرده نشوند و هر دستگاه برای تولید محتوا نیم نگاهی به آنها داشته باشند، اگر بحران‌های محیط زیستی را جدی بگیریم، اگر چوب حراج به سرمایه‌های ملی نزنیم و خام فروشی را در اسرع وقت متوقف سازیم، اگر در حوزه فرهنگ گستره نگاه و تحمل پذیری خود را افزایش داده و از زاویه‌های متحجرانه رهایی یابیم، اگر شده به همان فوتبالفارسی پروینی بازگردیم و در ملبورن بدون تاکتیک حماسه بسازیم و در صورت تحقق بسیاری دیگر از اما و اگرها می‌توان انتظار داشت تا حال ما هم اندکی بهبود یابد و از این سندروم ناخوشی رهایی یابیم. چه کسی قرار است این حال بد ما را خوب کند؟

پی نوشت:
سندروم به معنای مجموعه آثار و علائمی است که نشان ‌دهنده یک بیماری مشخص نیست.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی