[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۷۹
  • دوره جدید

چرا نگران نیستم!، روزنامه شیراز نوین

سعید رضا امیر آبادی

چقدر خوب است صبح‌ها با سکوت از خواب بیدار شوی. امروز نه آقای ناظم در بلندگوی مدرسه اعصاب خود را با داد و بیدادهای گوشخراش خراب کرد و نه هیچ وانت مدل شصتی به دنبال آهن کهنه بود. اما درب خانه باز مانده و صدای هیچ کسی هم از اطراف نمی‌آید. شاید در هنگام خروج از منزل، درها را نبسته‌اند. در خیابان هم اوضاع چندان عادی به نظر نمی‌رسد و هیچ کسی در اطراف من نیست. اتومبیل‌ها بی سرنشین مانده‌اند و خبری از موتورسوارها در پیاده رو نیست. لامپ‌های خیابان را کسی خاموش نکرده و قبض‌های برق مجتمع را کسی برنداشته و زباله‌ها هم در کنار جوی آب دپو شده است. با سردرگمی خیابان‌ها را می‌پیمایم و تنها مورد عادی به آنتن تمام قد تلفن همراهم خلاصه می‌شود. نمی‌دانم چرا نگران نمی‌شوم و احساس تنهایی هم نمی‌کنم. تنها حرکتی که در اطرافم دیده می‌شود سایه هایی هستند که از فاصله دور حرکات من را زیر نظر دارند و از پشت پنجره‌ها و پشت بام منازل به من می‌نگرند و دنبالم می‌کنند. دنیای من شبیه فیلم‌های ژان لوک گدار سرشار از سکوت شده است. مدت زیادی است که از خانواده بی‌خبر مانده‌ام و عجیب است چون قبلاً بی‌درنگ دلتنگ آنها می‌شدم. حالا سایه‌ها نزدیک و نزدیک تر می‌شوند و می‌خواهند جای همه کس را پر کنند و من با اشتیاق مقاومتی نمی کنم. 
این سکانس هراس انگیز در حقیقت برشی از زندگی امروز ماست که در فضای مجازی غرق می‌شویم و توجهی به نزدیکان خود نداریم. مجاز ملعون نزدیکان را از هم دور می‌کند و موجب از هم گسستگی پیوندهای خانوادگی می‌شود و به جای آنها سایه‌های ناشناسی را در زندگیمان وارد می‌کند. راستی چرا نگران نیستم؟! نگران آشنایانی که غریبه می‌شوند و غریبه هایی که قصد قربت می‌کنند. نگران مجازی که در همه جا ریشه دوانده و نگران رئالیستی که به پوچی می‌رسد و همه عواطف انسانی را در چند استیکر و ایموجی محدود می‌کند. نگران یک زندان چند اینچی و مگا پیکسل‌هایش که در سیاهچال آن به قل و زنجیر درآمده‌ایم. نگران غریب آشنا ... 

Amirabadi_shznvn@yahoo.com
 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی