[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۸۶
  • دوره جدید

دلال‌ها در فوتبال ایران حرف اول را می‌زنند، روزنامه شیراز نوین

شیراز نوین: عملکرد بسیار ضعیف فجرشهیدسپاسی در نیم فصل دوم که باعث تبدیل شدن این تیم از یک مدعی جدی صعود به یک تیم میانه جدولی شد، سوال‌های‌زیادی را در ذهن دوست‌داران فوتبال شیراز ایجاد کرد. این که چگونه آن تیم تهاجمی و شکست‌ناپذیر، به تیمی تبدیل شد که حتی گاهی در خلق موقعیت گل هم ناکام بود و تا هفته‌های‌پایانی طعم پیروزی را نچشید یک مسئله بود و این که چرا با وجود این همه نتایج ضعیف، هیچ گاه سرمربی تیم بازخواست نشده، مسئله‌ای دیگر!
متأسفانه هیچ کس در برابر انتقادات پاسخگو نبود و از همین رو ما برای ریشه‌یابی مشکلات، به ناچار باید به سراغ پیشکسوتان این باشگاه برویم. چندی پیش با مهدی کریمیان گفت‌و‌گویی داشتیم که در آن انتقادات جدی نسبت به مدیریت باشگاه مطرح شد.
این بار به سراغ یکی دیگر از بازیکنان سابق این تیم رفته‌ایم. مدافعی که بهترین و بدترین روزها را با فجر در لیگ برتر تجربه کرده و هنوز هم با تعصب خاصی نسبت به این تیم حرف می‌زند. سعید قزل کچلی حالا 38 ساله است و درباره این روزهایش می‌گوید: تا قبل از کرونا به همراه چند تن دیگر از بازیکنان سابق تیم نفت تهران، در مدرسه فوتبال علی بیرانوند مشغول مربیگری بودم، که با ورود کرونا همه چیز متوقف شده و فعلاً خبری از تمرین نیست.  به هر حال شرایط سخت است و خانواده‌ها نگران هستند. فعلاً باید مراقب باشیم و به همین شکل طی کنیم.
او درباره مهم‌ترین خاطراتش در تیم فجرشهیدسپاسی صحبت‌های‌جالبی بیان کرده و نسبت به اوضاع و شرایط این روزهای باشگاه هم انتقادات صریحی دارد. مشروح صحبت‌های‌سعید قزل در گفت‌و‌گو با شیراز نوین را در ادامه می‌خوانید.
اعتراض کردم، به پادگان تبعید شدم!
اولین سالی که به فجر آمدم، نزدیک ۱۸ بازی در تیم سایپا انجام داده بودم. اما در فجر آقای کلانتری من را روی نیمکت می‌گذاشتند و می‌گفتند شما ضعیف هستی.  دو نفری هم که در پست من بازی می‌کردند خالد شفیعی و امید خلیلی بودند. وقتی برای بازی با مس به کرمان رفتیم و ارنج را خواندند، من باز هم در ترکیب نبودم. من هم تندی کردم و گفتم چرا من را بازی نمی‌دهید؟ که آقای رجب‌زاده جلوی دهن من را گرفت و گفت: آدم حقش را اینطوری نمی‌گیرد. حرف من این بود که چکار باید بکنم تا بازی کنم و به همین علت من را از تیم اخراج کردند و با لباس سربازی فرستادند پادگان تا دوران آموزشی را بگذارنم.   رفتم آموزشی و برگشتم و بعد از بازی فجر با مس سرچشمه که سه - سه شدیم، آقای کلانتری را برداشتند و آقای یاوری آمد. من هم که رابطه خوبی با آقای رجب‌زاده داشتم، با وی صحبت کردم که برویم پیش آقای یاوری. آقای رجب‌زاده من را به آقای یاوری معرفی کرد و شرایط مرا گفت. آقای یاوری هم گفت: اگر حقش را می‌خواهد، خودش آن را بگیرد، این زمین  این‌هم توپ! برود بازی کند ببینم چه کار می‌کند. من هم رفتم در بازی تمرینی خودم را اثبات کردم. هفته اول پنج دقیقه بازی کردم، هفته دوم۱۰ دقیقه بازی کردم و هفته سوم جلوی فولاد،  خالد شفیعی سه کارته شد و من  در ترکیب اصلی قرار گرفتم. این بازی را دو بر یک بردیم. هفته بعد با پرسپولیس بازی داشتیم و آقای یاوری در مصاحبه‌ای چند روز قبل از بازی گفت: کدام آدم عاقلی به ترکیب تیم برنده دست می‌زند؟ و من فهمیدم که مقابل پرسپولیس در ترکیب اصلی خواهم بود. پیش از بازی آقای خرمزی به هتل آمد پیش من و گفت: تو که می‌گویی حقت است بازی کنی، برو خودت را ثابت کن و حقت را بگیر! خلاصه این ‌شد که من آن روز بازی کردم  و ۳ بر ۲ پرسپولیس را در تهران با سه شوت راه دور شکست دادیم  و این بازی شروعی بود بر سه سال حضور ثابت من در ترکیب اصلی فجرشهیدسپاسی. به طوریکه یکی دو سال به فعال‌ترین بازیکن لیگ هم تبدیل شدم. 
به هر دری زدم که به فجر برگردم
سالی که آقای کلانتری سرمربی فجر بودند، من خیلی سعی کردم بیایم به این تیم. خیلی به این در و آن در زدم، پیغام فرستادم و حتی راضی بودم با مبلغ‌های‌خیلی پایین‌تر هم بیایم، اما وی خیلی موافق آمدن من نبود. به هر حال به پیکان رفتم و در کنار رامتین سلیمان‌زاده در مقابل فجر هم بازی کردیم، دو بر صفر بردیم و در نهایت با اختلاف زیاد به لیگ برتر هم صعود کردیم و فجر همچنان  در لیگ یک باقی ماند. در ابتدای همان فصل اولین فصل از استقلال اهواز جدا شده بودم و دوست داشتم به فجر بیایم، چون تیم خیلی خوب  و پر مهره‌ای بود و احتمال صعودش به لیگ برتر زیاد بود.  خیلی‌ها را هم واسطه کردم اما آقای کلانتری من را نمی خواست، من هم که نمی توانستم خودم را  به زور جذب فجر کنم.
آخرین باری هم که آقای کلانتری مربی فجرشهیدسپاسی بود (فصل 97-96) دوباره به او زنگ زدم و دوباره به هر دری زدم که به فجر برگردم . ولی او گفت که من به دنبال بازیکنان لیگ برتری هستم.  من از حرفش تعجب کردم و گفتم مگر من بازیکن لیگ برتری نیستم؟ سابقه من مشخص است! فقط به خاطر انتخاب‌هایی که کردم کمی از لیگ برتر دور افتادم اما  فکر می‌کنم بتوانم برای فجر مفید باشم! ولی به هر حال او قبول نکرد و من هم خداحافظی کردم و فهمیدم دیگر نمی‌گذارند برگردم. پس از آن هم جای دیگری بازی نکردم.
حسرت بزرگ زندگی من
 سالی که در نیم فصل اول خیلی خوب کار کرده بودیم و حتی صدرنشین هم شدیم(فصل 92-91) در نیم فصل، رضا حقیقی که ستاره تیم بود را با ۶۰۰‌میلیون تومان فروختند به پرسپولیسِ آقای رویانیان. همینطور عباس محمد رضایی و بابک لطیفی را هم فروختیم خلاصه جوری شد که ما در پایان فصل به زحمت در لیگ ماندیم! سال پس از آن آقای غلام پیروانی به جای آقای یاوری آمد ولی فکر می‌کنم انتخاب خوبی در مهره‌ها نداشتیم. همه آقاغلام را به استفاده از بازیکن‌های‌جوان، دوندگی و جنگندگی می‌شناختند.  البته ما باز هم تیم بدی نبودیم اما به آن خوبی که باید و شاید بسته نشدیم.  زمانی که چند بازیکن با سابقه فجرشهیدسپاسی مانند مصطفی صبری، مهرداد کریمیان، سیامک کوهنورد، مجتبی زارع شولی و مهرزاد معدنچی به تیم برگشته بودند.  خب اینها بازیکنان خیلی خوبی بودند اما خیلی شرایط ایده‌آلی نداشتند. در مجموع فکر می‌کنم در ابتدای فصل تیم ما خوب بسته نشد.  از طرفی هفته‌های‌اول هم بازی‌های‌بسیار سنگینی به ما خورد ومقابل پرسپولیس، تراکتور، سپاهان و استقلال بازی کردیم.  با توجه به شرایطی که داشتیم، فقط می‌رفتیم که کم گل بخوریم.  از نظر بدنی هم مشکل داشتیم. پس از آن آقای پیروانی قهر کرد و رفت. یک ذهنیت بدی از نوع رفتن آقای یاوری در تماشاچی‌ها به وجود آمده بود که باعث ایجاد شعارهایی علیه آقای پیروانی می‌شد. آقاغلام هیچوقت اصراری به ماندن نداشت و در رختکن می‌گفت شاید مشکل تیم منم! می‌روم تا درست شود. بالاخره هم رفت و آقای یاوری برگشت.  با آمدن آقای یاوری تیم روی دور افتاد و چند بازی را هم بردیم و شرایط خوبی پیدا کردیم، اما در نهایت هفته آخر سه تیم ۲۹ امتیازی شدیم که برای بقا رقابت می‌کردیم. با استقلال خوزستان و ذوب‌آهن. و متأسفانه باید بگویم اسیر اتفاقات ناسالم هفته آخر شدیم. هیچ گاه بازی پایانی مقابل ملوان را یادم نمی‌رود. آقای کلانتری لب خط بود، به من گفت: سعید آن طرف بازی یک بر صفر به سود ذوب آهن است. منصور ابراهیم‌زاده سرمربی راه‌آهن بود و فیروز کریمی سرمربی ذوب آهن. معلوم بود که اتفاقاتی بینشان افتاده بود. این طرف هم ما مقابل ملوان دو صفر جلو بودیم و  آقای کلانتری می‌گفت که ما باید ۴ تا بزنیم تا با تفاضل گل بمانیم.  یعنی ما با دو گل زده بیشتر می‌ماندیم، اما هر چه زدیم به در بسته خورد. بازی تمام شد و ما با حسرت جدول را نگاه می‌کردیم که به خاطر چند گل زده کمتر سقوط کردیم! متأسفانه در بین نیم‌فصل جابر انصاری را فروختیم به گسترش و خط حمله‌مان خیلی ضعیف شد.  آرمان رمضانی و محمد حیدری بودند و محمد نزهتی هم که از ملوان آمد، تقریباً هیچ حرکت مثبتی برای فجر انجام نداد.  فروش جابر با ۵۰۰ میلیون، ضربه بدی به ما زد و می‌توانم بگویم همان پول بلای جان ما شد.  تیم ما افتاد به خاطر دو گل زده کمتر!  خلاصه اینکه ما به پلی آف رفتیم. قبل از بازی با پیکان، یک نفر به من زنگ زد و گفت ما برای تو برای فصل بعد تیم داریم! اینگونه می‌خواستند تمرکز بچه‌های ‌ما را به هم بزنند. من هم ترسیدم و مردد بودم این مسئله را با باشگاه در میان بگذارم یا نه. با آقای معدنچی مشورت کردم واو هم گفت بگذار بگوییم. او به آقای یاوری گفت  و آقای یاوری هم مصاحبه‌ای در همین مورد کرد.  آقای علیپور(مسئول وقت کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال) هم زنگ زد و من رفتم آنجا. پیگیری‌هایی کردند اما نتوانستند چیزی را ثابت کنند و قضیه تمام شد. در مسابقه پلی‌آف، در بازی رفت که در شیراز بود موقعیت‌های‌زیادی را از دست دادیم و صفر- صفر شدیم. در بازی برگشت در تهران هم در اواخر نیمه دوم بود که آقای حلافی یک گل به ما زد.  تیم ما نیمکت خوبی هم نداشت.  فقط مسعود ریگی و دو سه نفر دیگر روی نیمکت ما بودند.  چند نفر هم خودشان را به مصدومیت زدند تا بازی نکنند.   خلاصه گل را خوردیم و دیگر هرچه زدیم به در بسته خورد. در دقیقه ۹۴ من دفاع را ول کردم و رفتم جلو. توپ در محوطه جریمه به من رسید، دروازه‌بان را هم رد کردم اما نمی دانم چرا توپ را به سمت دروازه نزدم و پاس دادم.  یکی از بزرگترین حسرت‌های‌زندگیم این است که چرا آن توپ را پاس دادم به آقای نزهتی و او هم توپ را به بیرون زد. من رفتم سرم را کوبیدم به تیرک دروازه! تا مدت‌ها فیلم این بازی را می‌دیدم و حسرت می‌خوردم.  به همین راحتی سقوط کردیم. با وجود اینکه تیممان از ابتدای فصل خوب بسته نشده بود و در نیم فصل هم تضعیف شد، اما باز هم تیمی نبودیم که سقوط کنیم و اسیر یک سری مسائل دیگر شدیم.
با آن سابقه منفی، چطور دوباره مهابادی را آوردند؟
من یکی از مخالفان آقای مهابادی هستم. او مگر یک بار سرمربی جدید نبود؟ چگونه در میانه راه گذاشت و رفت؟ خب چطور دوباره یک تیم دیگر شیراز را به او سپردند؟  آقای مهابادی در این چند سال کجا نتیجه گرفته؟ مگر از اراک فرار نکرد؟ شیراز هم که در برق جدید بود، پیشنهادی آمد و ول کرد رفت نساجی، بعدش هم سیاه جامگان را انداخت! اصلاً مگر همین آقا با فجرشهیدسپاسی سقوط نکرد؟ چرا دوباره تیم را می‌دهید دستش؟ یک نفر رابط می‌شود، یک کانال می‌زند و مربی می‌آورد و امید و آرزوهای یک شهر را بر باد می‌دهد. امسال سالی بود که من می‌گفتم بالاخره صعود می‌کند، از بس مهره‌های‌خوب داشت. نیم فصل اول که همه چیز عالی بود، اما شما کاری کردید که نیم فصل دوم به این روز افتاد. کسی که از بیرون نیامده بود تیم را خراب کند،  خود  شما مهره چیدی و تمرین دادی، خودت هم پاسخگو باش. امکاناتی که فجر دارد را بعضی تیم‌های‌لیگ برتری هم ندارند، پس این همه بهانه گرفتن چه معنی دارد؟
بازیکن سرباز گرفتن که دیگر کاری ندارد
ببینید چند سال این تیم تا نزدیک صعود می‌آید و دوباره پایین می‌رود؟ خب  یک مشکلی هست دیگر! همین نیم فصل اول امسال، مگر فجر تیم بدی بود؟ به نظرتان آیا این تیم از نظر مهره مشکلی داشته؟ سرباز گرفتن  و آوردن که دیگر کاری ندارد!  فقط کمی توانایی می‌خواهد. زمان سرهنگ جعفری، جلال علی محمدی با ۱۵ میلیون به فجر آمد!  حاجی روابط قوی داشت و همیشه دستش پر بود، اما الان چطوری است که در آن باشگاه یک نفر توان ندارد برود صد میلیون تومان پول بگیرد و بیاورند. پس آقای جعفری چطور این کار را انجام می‌داد؟ همیشه هم در دل بچه‌ها جا داشتند، هم او  و هم سرهنگ عاری. چون همیشه هوای بچه‌ها را داشتند و به فکر تیم بودند. اما شما ببینید از وقتی این‌ها رفتند، آیا فجر یک روز خوب دیده؟ 
سرهنگ جعفری مدیریت را بلد بود
آنقدر آدم پیشکسوت در این شهر است، که بتوانند سرمربی فجر شوند، پس چرا می‌روند از بیرون مربی می‌آورند؟ آقایان دنبال کسی هستند که با خودش چند تا بازیکن بیاورد. من خیلی چیزها را می‌دانم. این که کدام بازیکن به چه شکل آمده و حالا هم کنار گذاشته شده. حرف من این است که اگر قرار است این تیم دهم و دوازدهم شود، بگذارید با بچه‌های بومی شیراز بشود. شما که آمدی، این همه بازیکن آوردی، چطور نیم‌فصل اول همه چیز گل و بلبل بود؟ به نظرم علت افت تیم کم‌کاری کادر فنی است. مگر الکی است که بازیکن بازی نکند به این بهانه که پول نگرفته؟ یک زمانی در تیم فجر خود من را فرستادند با لباس سربازی توی پادگان! اینطوری از سرهنگ جعفری حساب می‌بردیم. به موقع تشویق می‌کرد و به موقع هم تنبیه. یک نوع مدیریت خیلی خوب داشت که باعث می‌شد فجر به آن تیم قدرتمند تبدیل شود. همه هم خوبی او را می‌گفتند و هیچ کس نیست که پشت سر او حرف بدی بزند.  روزی هم که او رفت، فکر می‌کنم چند میلیارد تومان پول گذاشت در حساب باشگاه و رفت. یکی دو سال اول پس از او هم که باشگاه به شکل خوبی می‌چرخید، به خاطر همان پولی بود که او گذاشته بود. اما آدم‌هایی که فوتبالی نبودند به جای او آمدند و بعدش ببینید به چه روزی افتاد این تیم. به خدا قسم الان هم می‌توانند سرهنگ جعفری را برگردانند به باشگاه. وی حتی اگر شده به عنوان مدیر افتخاری هم بیاید، آنقدر روابط خوبی دارد که بتواند هنوز هم خیلی کمک‌ها برای فجر بگیرد.
من به این باشگاه تعصب دارم
الان من این حرف‌ها را که می‌زنم ممکن است یک عده بگویند تو بچه این شهر نیستی و به تو ربطی ندارد! اما من برای این تیم زحمت کشیده‌ام و به آن عرق و تعصب دارم. اما می‌دانم این تیم آنقدر پیشکسوت و آدم‌های با سابقه و بزرگ دارد که من نفر هزارمش هم نمی‌شوم. با این حال نمی‌توانم نسبت به شرایط این تیم بی‌تفاوت باشم. اما یکسری آدم‌ها هم هستند در آن شهر که وقتی سمتی در باشگاه ندارند فحاشی می‌کنند و وقتی دارای سمت می‌شوند، دیگر کامل سکوت می‌کنند. به خاطر همین است که فوتبال شیراز به این روز افتاده. 
دلال‌ها در فوتبال ایران حرف اول را می‌زنند
از حالا هم اگر می‌خواهند فقط بیایند و شرکت کنند، از بومی‌ها استفاده کنند. بچه‌های‌خود شیراز این همه استعداد دارند، خب همین‌ها را بیاورند. ولی امسال می‌بینید که سرمربی تیم  با خودش بازیکن آورده، یکی از آنها حتی بازوبند کاپیتانی را هم بسته! روزی که بازوبند را بست گفتم خدایا خودت آخر و عاقبت این تیم را بخیر کن! من خبر دارم او در این چند سال با آقای مهابادی کجاها بوده! یک سری اتفاقات می‌افتد که آدم شرمش می‌شود به زبان بیاورد. متأسفانه دلال حرف اول را در فوتبال ایران می‌زند. خیلی بازیکن‌ها به این شکل وارد فجر شده‌اند و جای بازیکنان شایسته‌ای که می‌توانند در این تیم حضور داشته‌باشند را گرفته‌اند.  خیلی بازیکن‌ها هنوز هم آرزویشان است به فجر بیایند اما شرایط به این شکل است و نمی‌شود.
آرزویم بازی دوباره برای فجر است
یکی از آرزوهایم است که تیم پیشکسوتان فجر تشکیل شود و من برای این تیم بازی کنم. من برای سایپا هم چندین سال بازی کرده‌ام اما وقتی می‌گویند بیا برای تیم پیشکسوتانش بازی کن، می‌گویم من منتظرم که فجرشهیدسپاسی تیم پیشکسوتانش را تشکیل دهد تا برای این تیم دوباره به میدان بروم. حتماً تیم قدرتمندی هم خواهیم شد.
در پایان از سرهنگ جعفری، سرهنگ عاری و دکتر رنجبر که در تو طول اين سال‌ها زحمت‌های‌زيادی برایم کشيدند و همچنین مردم مهمان نواز و خونگرم شيراز و تماشاچيان خوب تيم فجر شهيد سپاسی تشکر می‌کنم و اميدوارم روزی  اسم تیم شهيدسپاسی را دوباره در ليگ برتر بشنویم، چون تنها دلخوشی مردم شيراز همين فوتبال است.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی