[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۰۷۹
  • دوره جدید

سیستم استعدادیابی قوی، علت پیشرفت ورزش یوگسلاوی بود، روزنامه شیراز نوین

دراگان اسکوچیچ، سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان در گفت‌وگویی تفصیلی با سایت فدراسیون فوتبال درباره مسائل مختلفی صحبت کرده است.
به گزارش شیراز نوین، گفت‌وگوی دراگان اسکوچیچ، سرمربی تیم ملی فوتبال که  در شماره دوم مجله فدراسیون فوتبال منتشر شد که به دلیل حجم بالای این مطلب، آن را در سه قسمت به چاپ می‌رسانیم. بخش اول این گفت‌وگو به شرح زیر است: 
پنج سال پیش و زمانی که از ملوان راهی فولاد شده بودید، سوالی از شما در کنفرانس پیش از مسابقه فولاد پرسیده شد. سوالی که پرسش بسیاری از علاقه‌مندان فوتبال در آن ایام بود؛ چرا این قدر آرام هستید؟
آرام؟ نه. من آن قدر که فکر می‌کنید، انسان آرامی نیستم. البته یک مربی هم نباید خیلی آرام باشد یا این که برعکس، مثل یک آتشفشان همیشه خروشان و عصبانی باشد. اگر همیشه آرام باشید، همه شما را با این صفت می‌شناسند و نمی‌توانید تأثیر زیادی داشته‌باشید. اگر هم هر روز داد و فریاد کنید و جنجال راه بیندازید، همین اتفاق می‌افتد. درست است که اکثر مواقع آرام هستم ولی اگر لازم باشد که عصبانی شوم، حتماً می‌شوم. من ترجیح می‌دهم اخلاقم به شکلی باشد که اطرافیانم خودشان تشخیص دهند که چه چیزی نرمال است و چه چیزی غیرنرمال. اگر احساس کنم که در مسئله‌ای محق هستم، حتماً پای حرفم می‌ایستم و از حقم دفاع می‌کنم. وقتی بدانم حرفم صحیح است، سعی می‌کنم تا قبل از رسیدن به نقطه جوش خودم، همه چیز را با استدلال و بحث حل کنم. خیلی وقت‌ها شده که از شغلم بیشتر از شخصیت خودم دفاع کرده‌ام. همیشه آرام آرام نیستم و معمولاً ترکیبی از دو خصوصیتی که گفتم، هستم. با این حال تلاش می‌کنم که همواره ارتباط خوبی با آدم‌ها برقرار کنم. فکر می‌کنم این خصوصیت ذاتی‌ام هست و نیازی ندارم که تلاش کنم به این شکل باشم. البته اگر نگران هستید، می‌توانم به موقع عصبانیتم را هم به شما نشان دهم.
در روز سوم سپتامبر 1968 در ریه‌کا به دنیا آمدید؟
بله. سوم سپتامبرروزی بسیار بسیار مهم به خاطر تولد من است. شک نکنید که زیباترین تابستان‌های‌اروپا را کرواسی دارد. البته پشه زیاد دارد. من خودم خیلی کارناوال را دوست ندارم چون این پول که صرف کارناوال می‌شود، می‌تواند خرج ورزش شود. ضمن این که گاهی اوقات جهت گیری‌ها و رقابت‌های‌سیاسی نیز در آن رخنه می‌کند. معماری شهرمان نیز بسیار شبیه به معماری ایتالیایی است. دلیل این امر، نزدیکی ریه کا به ایتالیا است به طوری که با اتومبیل تنها طی 40 دقیقه می‌توان به ایتالیا رفت. بسیاری از مردم ما به ایتالیایی صحبت می‌کنند و رابطه فرهنگی و شخصیتی عمیقی با مردم ایتالیا دارند.
کمی عجیب نیست در چنین محیط توریستی و تاریخی، شما جذب فوتبال شدید؟
وقتی صحبت از عشق می‌شود، دیگر نمی‌توان دنبال هیچ منطقی گشت و توضیحی برایش داد. فکر می‌کنم علاقه من به فوتبال و توپ میراثی بود که از پدرم به من رسید. این طور نبود که مثلاً در سایر امور کم استعداد باشم و ناچاراً به ورزش روی آورده باشم. من به این کار عشق می‌ورزم و حتی پُستی که الان دارم را به عنوان شغلم در نظر ندارم. اصلاً نمی‌گویم که کار می‌کنم. زیرا اصلاً سبک زندگی‌ام غیر از این نیست. اگر یک بار دیگر به دنیا بیایم، فکر می‌کنم همین مسیر را طی می‌کنم. به ورزش روی می‌آورم. کسانی که احساسی مشابه من نسبت به کارشان دارند، واقعاً انسان‌های خوش شانسی هستند. زیرا من واقعاً از کارم لذت می‌برم. خیلی از آدم‌ها هستند که این شانس را ندارند و کار خود را بدون لذت انجام می‌دهند ولی من از کارم کِیف می‌کنم.
از پدرتان و تأثیر او در زندگی‌تان گفتید. از خانواده‌تان بیشتر بگویید. آیا فقط پدرتان چنین تأثیری را در زندگی‌تان داشت؟
وقتی ده ساله بودم و برادرم سه ساله بود، مادرم در اثر بیماری از دنیا رفت. آن هم دقیقاً در روز تولد ده سالگی من. به همین خاطر، همیشه در روز تولدم، به جای این که بیشتر به خودم فکر کنم، به یاد مادرم می‌افتم. پدرم بعد از این واقعه هرگز ازدواج نکرد و به معنای واقعی برای دو فرزند کوچک خود جنگید. بعد از آن باقی زندگی‌ام مثل سایر کودکان خیلی نرمال بود. با رفتن به مدرسه و تمرین ورزش و فکر می‌کنم فوتبال این شانس را به من داد که در مسیر درستی قدم بردارم. با این حال در تمام زندگی‌ام، دلم برای مادرم تنگ بوده و هست و هنوز هم جای خالی‌اش را حس می‌کنم.
بعد از درگذشت مادر، چه تفاوت‌هایی بین خودتان و سایر همسن و سالانتان حس کردید؟
تا زمانی که مادرم زنده بود، هرجای خانه‌مان را که نگاه می‌کردیم، پر از گل و گیاه بود. ولی بعد از رفتن مادرم، تمام گل و گیاهان نیز خشکید. با این حال دوران کودکی شادی را گذراندم. مخصوصاً وقتی شرایط خودمان را با بچه‌های‌امروز مقایسه می‌کنم. وقتمان را در بیرون با بازی با هم‌سن و سالان خودمان می‌گذراندیم و کودکی شادی داشتیم.
اولین خاطره‌تان از فوتبال در ذهن‌تان هست؟ اتفاقاتی مثل دیدن اولین مسابقه فوتبال یا اولین حضورتان به عنوان تماشاگر در استادیوم؟
چهار ساله بودم که همراه با پدرم، مسابقه ریه کا و اوسیک را در استادیوم دیدم. جالب است، چون واقعاً به این چیزهایی که پرسیدید، اصلاً فکر نکرده بودم! فقط یادم است که اولین بازی رسمی‌ام برای ریه کا بود. اولین مربیگری‌ام هم برای ریه کا بود ولی واقعاً نخستین باری است که دارم این خاطرات را مرور می‌کنم. هرگز فکر نکرده بودم به این مسائل!
گفته بودیم تعجب می‌کنید
الان یادم می‌آید که در اولین عکس زندگی‌ام بسیار چاق بودم. در زمانی که هنوز نمی‌توانستم راه بروم، پدرم برایم توپی خرید و عکسی دارم که دستم به مبل است و تلاش می‌کنم با توپ بازی کنم. می‌توانم بگویم اول فوتبال را شروع کردم و بعد راه رفتن را آموختم.
مثلاً  از جام جهانی 1974 و حضور یوگسلاوی در جمع هشت تیم برتر چیزی به یاد ندارید؟
دوران رومانتیکی بود. یک تلویزیون سیاه و سفید که در کنار پدرم، مسابقات را از آن تماشا می‌کردیم. آن موقع دیدن یک دیدار برایمان اوج رویاهایمان بود. وقتی گفته می‌شد مسابقه‌ای به صورت زنده پخش می‌شود، بزرگ‌ترین اتفاقی بود که می‌توانست رخ دهد. اما اکنون با پیشرفت تکنولوژی، هرچه بخواهیم می‌توانیم به راحتی ببینیم.
سیستم استعدادیابی در یوگسلاوی آن روزگار چگونه بود؟
در این زمینه یوگسلاوی همیشه در شمار بهترین‌ها بوده و از کودکی به شکل فوق‌العاده‌ای استعدادها مورد توجه قرار می‌گرفتند و استعدادیابی‌ها فوق‌العاده بود. همین مسئله سبب می‌شد که ورزش یوگسلاوی همواره مدعی بزرگی در مسابقات باشد. البته معنای کار واقعی را زمانی متوجه شدم که برای بازی راهی اسپانیا شدم. در آنجا ذهنیت من نسبت به فوتبال به شکلی کامل تغییر کرد و ذهنم کاملاً نسبت به گذشته باز شد. مسائل فراوانی را از لحاظ تاکتیکی آموختم. به طوری که الان هم در هنگام مربیگری، سبک کاری‌ام متأثر از چیزهایی است که در اسپانیا آموختم. زیرا سال‌های زیادی را صرف این کردم که از مربیان مختلف اسپانیایی، چیزهای جدیدی بیاموزم. هنوز هم ارتباطم را با این کشور حفظ کرده‌ام. اصولی‌ترین مسائل مربوط به تاکتیک را در اسپانیا آموختم.
در ریه‌کا، نخستین مربی‌تان ولادیمیر لوکاریچ بود. چه خصوصیاتی در رهبری تیم داشت؟
با آنچه امروز من و تیم‌های من هستند، تفاوت داشت. سیستمی دفاعی داشت و علاقه‌مند بود که بازیکنان فیزیکی و سفت و سخت بازی کنند. مرد بسیار بزرگی بود ولی سبک بازی‌اش با آنچه امروز انجام می‌شود، کاملاً متفاوت بود.
از دربی‌های‌ریه‌کا بگویید. در بین سه‌دربی شهر، کدامیک برای شما مهمتر‌ بود؟
دربی آدریاتیک بین ریه کا و هایدوک دیداری بسیار مهم و حیاتی برای هر دو تیم بود. بعد از آن، دربی ریه کا و دینامو زاگرب در درجه بعدی قرار داشت. دربی دلا اوکا با تیم ایسترا هم در رده آخر قرار داشت. البته پدرم متولد بخش جنوبی کرواسی بود و برای کار به ریه کا آمد و من هم در همین شهر متولد شدم. او طرفدار هایدوک اشپیلت بود و برایش غیرقابل تصور بود که من برای ریه کا بازی کنم.
با پدرتان کُری نداشتید؟
موقعیت خنده‌داری در خانه‌مان بود. یادم می‌آید یک بار که یکی از دربی‌ها بدون گل تمام شد، پدرم ‌گفت این ایده‌آل‌ترین حالت هست. هم تو بازی خوبی در میانه میدان کردی و هم بازی برنده نداشت. برادرم هم که خودش فوتبالیست حرفه‌ای شد و در باشگاه پوماراتس بازی می‌کرد هم طرفدار ریه کا بود. پدرم هنوز هم در 83 سالگی هوادار هایدوک است. فرقی نداشت بازی می‌کردم یا مربی ریه کا بودم، پدرم باز هم طرفدار تیم محبوبش بود و یک بار در دوران مربیگری من که دربی را (4-0) برنده شدیم و یکی از بهترین بردهای تاریخ ریه کا در دربی را رقم زدیم، او اصلاً از این بابت خوشحال نبود.
در دوران بازیگری همیشه هافبک بودید یا به مرور، به یک هافبک تبدیل شدید؟ می‌توانید بگویید چه سبکی داشتید؟
همیشه هافبک بودم. اگر بخواهم خودم را با بازیکنان ایرانی مقایسه کنم، باید بگویم سبک بازی‌ام مثل مسعود شجاعی بود. از لحاظ هوش، بسیار بالا ولی از نظر فیزیکی معمولی. فکر می‌کنم همین فیزیک سبب شد که به خیلی از مراحل بالای فوتبال دست پیدا نکنم. ولی هوشی که داشتم در مربیگری کمکم کرد. همین حالا که با شما صحبت می‌کنم، حواسم هست که اگر بیرون این اتاق، بچه‌ها با هم صحبت کنند، چه چیزی به هم می‌گویند.
سال 1991 ستاره سرخ بلگرا قهرمان اروپا شد. دلیل اقتدار این تیم چه بود؟
در آن زمان، حمایت‌های‌مالی فراوانی از ستاره سرخ می‌شد. آنها تیم پایتخت بودند و باشگاه قدرتمندی هم داشتند. در همان حال نسل قدرتمندی بودند با ستارگانی چون پروزینچکی و چند بازیکن کروات.
بعد از ریه‌کا، راهی لیگ اسپانیا و تیم‌های لاس پالماس و کامپوستلا شدید
آن زمان برای ما، دوران بدشانسی مان بود. زیرا جنگ تازه شروع شده بود و نمی‌شد تمرکز کامل روی فوتبال داشت. با این حال اولین بازیکن کرواتی بودم که در خارج از کشور خود بازی می‌کردم. تا آن زمان هنوز فدراسیون فوتبال کرواسی به رسمیت شناخته نشده بود و بعد از به رسمیت شناخته شدن این فدراسیون توسط یوفا، می‌توانم بگویم اولین لژیونر فوتبال کرواسی شدم. این تجربه بسیار خاصی برای من بود.
*تفاوت‌های‌فرهنگی بین کرواسی و اسپانیا مشکل‌ساز نبود؟
تشابهات فراوانی با اسپانیایی‌ها داشتیم. کلاً کشورهای حوزه مدیترانه تشابهات رفتاری زیادی به هم دارند و من هم خیلی زود اسپانیایی را یاد گرفتم و به راحتی تطبیق پیدا کردم و احساس نزدیکی به اسپانیا پیدا کردم. هنوز هم خاطرات فراوانی از این کشور دارم و دوستان پرشماری در اسپانیا. سال‌های زیادی در ایران بوده‌ام ولی فکر می‌کنم اسپانیا و ایران بخش بزرگی از قلب من را تسخیر کرده‌اند و آنها را بسیار دوست دارم.
الگوی خاصی در دوره بازیگری نداشتید؟
وقتی جوان‌تر هستیم، معمولاً دوست داریم خودمان را با بازیکنان بزرگ مقایسه کنیم اما الگوی خاصی نداشتم و بیشتر به بازیکنان ریه کا توجه داشتم. همین حالا هم نمی‌توانم بگویم الگوی مربیگری خاصی داشته‌ام. چون به نظرم هر مربی نکات مثبت ویژه خود را دارد که می‌توان از آنها استفاده کرد.
چه شد که بعد ازچهار سال از اسپانیا به کرواسی بازگشتید؟
آن موقع همسرم بود و پسرمان می‌خواست متولد شود. شاید هم اشتباه کردم ولی ترجیح دادم به کرواسی و نزد همسرم بازگردم. نمی‌دانم. شاید اشتباه کردم و اگر این کار را نمی‌کردم، می‌توانستم کارهای بزرگ تری انجام دهم. به همین خاطر قید پیشرفت‌های‌کاری را زدم.
*فکر کنم همیشه در روزهایی که لژیونر بودید، از خانواده‌تان دور بودید
بله. حتی الان که می‌خواهم از دخترم صحبت کنم، گریه‌ام گرفته است. آخرین بار که از ایران راهی کشورم شدم، لازم بود 15 روز در قرنطینه باشم و به همین خاطر نمی‌توانستم او را ببینم. حتی آخرین بار که می‌خواستم راهی ایران شوم، همسرم آنا را به اتاقی دیگر برد تا من بتوانم از خانه خارج شوم. او به مدت دو هفته هر روز که بیدار می‌شد، اولین سوالی که می‌پرسید، این بود که پدر کجاست؟ واقعاً فداکاری زیادی لازم است که انسان این شرایط را بپذیرد. طبیعتاً خانواده مهم‌ترین مسئله زندگی‌ام است ولی کاری که الان می‌کنم هم کاری دلی است و به خاطر علاقه و عشق. همسرم هم این موضوع را می‌داند که اگر فوتبال را از من بگیرند، در ظاهر زنده هستم ولی از درون مرده. درست مثل یک مرده متحرک!.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی