[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۱۴۲
  • دوره جدید

شیرزاد شول: همه باید ماهیت و بزرگی باشگاه برق را درک کنند، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین- باشگاه قدیمی و محبوب فوتبال شیراز، یکی از بزرگان خود را از دست داد. شیرزاد شول، بازیکن و مربی با سابقه برقی‌ها پس از یک دوره طولانی بیماری، در سن 70 سالگی دیده از جهان فرو بست.  
برقی‌های قدیمی خیلی خوب او را می‌شناسند. آنهایی که در دهه‌های چهل و پنجاه عضوی از خانواده برق شیراز بودند یا از دور و نزدیک بازی‌های این تیم را دنبال کرده‌اند، دوران فوتبال او و بازی‌هایش با پیراهن زرد برق را به خاطر می‌آورند و آن عده از نوجوانان کم سن و سالی که در دهه‌های شصت و هفتاد وارد تیم‌های پایه برق شدند، او را به عنوان یک مربی بازیکن‌ساز و بااخلاق می‌شناسند.
دو سال پیش در تیرماه سال 1397 بود که گفت‌وگویی مفصل با او انجام دادیم. شیرزاد شول در آن مصاحبه از نحوه احیای برق شیراز در دهه ۴۰ شمسی سخن گفت و سپس به بیان برخی مشکلات این تیم در دهه اخیر پرداخت.  به مناسبت درگذشت این پیشکسوت فوتبال شیراز، قسمت‌های کوتاهی از صحبت‌های او با شیراز نوین را دوباره منتشر می‌کنیم. روحش شاد و یادش گرامی باد.
چگونگی احیای برق در اواخر دهه 40 شمسی
من متولد 25 اسفند سال 1329 هستم و از 16سالگی فوتبال بازی می‌کردم. فوتبال آن زمان مثل حالا نبود. هر کسی می‌توانست با بچه‌‌محل‌هایش جمع شود و یک تیم درست کند و در مسابقات شرکت کند. در سطح شیراز شاید مجموعاً هشت یا 10 تیم بود و اگر کسی می‌آمد که تیم یازدهم را درست کند، تربیت‌بدنی و هیئت فوتبال کلی خوشحال می‌شدند. ما هم با بچه محل‌هایمان تیم ستاره را راه انداختیم و در مسابقات شرکت می‌کردیم. همان اوایل شروع کارمان، یک بازی هم با تیم پاس انجام دادیم که مرحوم هژبر و ایوب‌زاده آنجا بودند و خیلی هم مدعی بودند. آنها هم سن و سال ما و شاید هم یکی دو سال بزرگ‌تر بودند. فکر می‌کردند خیلی راحت ما را با تعداد گل بالا می‌برند، ولی ما خوب بازی کردیم و درست یادم نیست که یک گل خوردیم یا مساوی کردیم. اما هر چه بود، آنها اصلاً از نتیجه راضی نبودند. ما از همان ابتدا تیم خوبی بودیم. در همین حین، مرحوم حسن منجمی بازی من را در تیم ستاره دیده بود و خواست به تیم شعاع بروم. من هم به شرط گرفتن بازوبند کاپیتانی پذیرفتم. شش ماهی در این تیم مشغول به بازی بودیم که از طرف شهرداری به منجمی پیشنهاد شد تیم شعاع را به شهرداری تغییر بدهند! گفتند زمین و امکانات به شما می‌دهیم و شخص شهردار هم از شما پشتیبانی خواهد کرد. منجمی با من مشورت کرد و تیم شعاع به شهرداری واگذار شد. پس تا اینجا متوجه شدید که ستاره شد شعاع و شعاع شد شهرداری. این روند حدود 2سال به طول انجامید. در همین حین، برق دیگر داشت از بین می‌رفت و آقایی به نام «بهنام» آمده بود که این تیم را دوباره راه بیاندازد. اما همان ابتدا فهمید کار سختی است و نمی‌تواند. گفت بیاییم امتیاز شهرداری را بگیریم و آن را با برق ادغام کنیم. برای تحقق این امر، جلسه‌ای در درمانگاه ولیعصر برگزار شد تا برق در سال 1348 احیا شود. اما بچه‌های تیم با این انتقال مخالفت کردند. گفتند ما می‌خواهیم زیر نظر شهرداری باشیم، چون امکانات خوبی دارد و شهردار هم تیم را حمایت می‌کند. خود من هم مخالفت کردم. اما اینجا منجمی، نقش اصلی و تعیین‌کننده‌اش را بازی کرد. منجمی می‌دانست که برای راضی کردن بچه‌ها، باید ابتدا من را راضی کند. وی، من را صدا زد و گفت: آقای عباسی (مرحوم ابراهیم عباسی) مگر مربی شما نیست؟ گفتم بله! گفت: می‌دانید قرار است ازدواج کند؟ او می‌خواهد در اداره برق استخدام شود و اداره برق گفته فقط به شرطی شما را استخدام می‌کنیم که امتیاز شهرداری را به ما بدهید. پس به خاطر آقای عباسی هم که شده، قبول کنید و این‌طور شد که ما به خاطر احترام زیادی که برای آقای عباسی قائل بودیم، قبول کردیم. هرچند بعداً فهمیدیم بخش زیادی از این حرف‌ها کلک بوده (خنده). خلاصه من قبول کردم و به بچه‌ها هم گفتم که به خاطر آقای عباسی باید قبول کنیم و نمی‌توانیم نه بگوییم. این‌چنین بود که شهرداری شد برق. این را هم بگویم که برخی بچه‌ها خیلی از این قضیه ناراحت شدند. از جمله ابراهیم بازرگان که بعدها به شهادت رسید.
ورود برق شیراز به مسابقات کشوری
سال 50 بالاخره برق قهرمان شیراز شد. من هم 19-20 ساله شده بودم و رفته بودم خدمت سربازی. برق به فینال بازی‌های منطقه‌ای صعود کرده بود. وقتی برق به مرحله مقدماتی جام تخت‌جمشید رسید، آمدند دنبال من. در بازی اول مقابل تراکتور سه بر یک پیروز شدیم. گل اول را من زدم، گل دوم را رسول دره‌شوریان زد و گل سوم را هم حسین مددی زد که ناجی بود و نیروی کمکی ما در این بازی‌ها. در بازی برگشت در تبریز، داور آنقدر وقت اضافه گرفت تا آنها سه یک ما را بردند و با کمک داور توانستند کار را به بازی سوم بکشانند. من در همان بازی اول مصدوم شده بودم و هر دو بازی بعدی را از دست دادم. بازی سوم را هم تراکتور 1-0 برد؛ اما فدراسیون تشخیص داد حق برق در این میان ضایع شده و آمدند ما و ابومسلم را هم به لیگ تخت‌جمشید اضافه کردند. من آن زمان شمال بودم و تیم سپیدرود به من پیشنهاد بازی داد، اما منجمی از من خواست برگردم و برای برق بازی کنم. آن زمان من حرف اول را در تیم برق می‌زدم. اما پیروانی که کاپیتان تیم ملی جوانان بود به اضافه جمعی از بازیکنان تیم ملی جوانان مثل حیدری، آهنگران، فریاد شیران و امامی را آورد و وارد تیم برق کرد. آن موقع من سن و سال زیادی هم نداشتم، اما یک جورهایی دیگر از رده خارج شدم (خنده) دیگر کمتر به من بازی رسید در صورتی که قبل از آن حرف اول را در تیم می زدم.
ورود به عرصه مربیگری
 در مربیگری هم ابتدا تیم شهباز را درست کردم و قهرمان جوانان شیراز شدیم. اینجا برقی‌ها دیدند که من در مربیگری هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارم و می‌توانم برایشان قد علم کنم و به من پیشنهاد دادند که مربیگری تیم جوانان برق را به عهده بگیرم. من هم همان تیم را به برق انتقال دادم و پس از آن، حدود 10 سال مربی تیم‌های نوجوانان و جوانان برق بودم. سال 67 خلیل صالحی که مدیر باشگاه بود، تصمیم گرفت تیم‌های نوجوانان و جوانان فجر را از یکدیگر جدا کند. تیم نوجوانان را در اختیار اَکو زارعی (مرحوم علی‌‌حسین زارعی) گذاشتند و من هم هدایت تیم جوانان را به عهده گرفتم و تا سال 77 مربی تیم جوانان برق بودم. در این مدت حدود 500 شاگرد داشتم که حدود 100نفر از آنان به بازیکن‌های خوب فوتبال شیراز تبدیل شدند. در سال 77 جریاناتی پیش آمد که می‌خواهم پیش خودمان باشد. فقط همین قدر بگویم که در آن سال و زمانی که تیم ملی به جام‌جهانی رفت، افشین پیروانی هم با تیم ملی بود. افشین آن روزها در مصاحبه‌هایی که انجام می‌‌داد خیلی از من تعریف می‌کرد و از من به عنوان سازنده خود در فوتبال نام برد. من در اوج شهرت در سطح فوتبال شیراز و حتی ایران بودم تا اینکه سه نفر که دو تا از آنها جزو شاگردهای خود من بوند، آمدند و نقشه‌ای کشیدند که زیر پایم را خالی کنند. نقشه آنها این بود که من را به عنوان مدیر تیم‌های زیرمجموعه انتخاب کنند. یعنی یک نقش تشریفاتی! اینجا بود که من دیدم دیگر نمی‌خواهند باشم. من هم چندسالی ماندم اما بعد کنار کشیدم. آنها از لحاظ سازندگی کار من را خراب کردند.
راه چاره و نجات این باشگاه مردمی
من جزو دسته‌ای نیستم. من یک برقی هستم و دوست دارم مشکلات حل شود. مشکلاتی که برای این تیم به وجود آمده، مشکلات مالی است و به اداره برق مربوط می‌شود. این آدم‌هایی که الان در رأس کار هستند، کاری ندارند برق چه بوده و چه می‌شود! فقط دلشان خوش است که نشسته‌اند پشت میز و برای سرگرمی یک تیمی هم در لیگ دو یا سه می‌دهند، بدون اینکه پی به ماهیت این تیم بزرگ ببرند. برق خیلی فراز و نشیب را سپری کرد تا شد برق. حرف یک سال و دو سال نیست. اما حالا توسط عده‌ای تا مرز نابودی پیش رفته. حالا گاهی پیشکسوتان را هم دعوت می‌کنند که بگویند به این مسائل توجه داریم، اما این‌طوری نمی‌شود کاری از پیش برد. بزرگی برق را نمی‌شود با یک جمله ساده توصیف کرد. برق تیمی بود که بزرگی مثل غلام پیروانی آرزوی بازی در آن را داشت. 
به نظر من در وهله اول مردم باید بدانند تاریخچه برق چه بوده که حالا این‌طور مورد سوءاستفاده قرار گرفته. کسی که برق را نابود کرد، همان اداره برق بود. این آقایانی که الان در رأس کار هستند، در حقیقت هیچ نقشی ندارند. دولت هم طرف‌دار استقلال و پرسپولیس است و از این دو تیم حمایت می‌کند. برق هم تا از چنین حمایتی از سوی دولت برخوردار نشود، احیا نخواهد شد.
الان مردم شیراز دارند افسوس این را می‌خورند که چرا برق دیگر نیست. برق پشتوانه مالی می‌خواهد که این فقط از دست رئیس‌جمهور و وزیر نیرو برمی‌آید. باید دولت بیاید و راه را برای احیای برق باز کند. برق تاریخچه دارد، یک تیم سازنده بوده، کلی بازیکن بزرگ داشته است. نماینده‌های مجلس باید ورود کنند و قدمی بردارند که این تیم راه بیفتد. حضور در لیگ‌های دو و سه در شأن نام برق نیست.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی