[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۸۹
  • دوره جدید

همیشه پای ستاره‌ها در میان است، روزنامه شیراز نوین

سینما نیز مانند دیگر فرم‌های هنری، یک رسانه ذاتاً شخصی است و بدین ترتیب یک فیلم می‌تواند به شدت احساسی و تجربه ای تحریک کننده برای مخاطب باشد. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، اگرچه گفته می‌شود که فیلم‌های جدید دیگر به اندازه گذشته احساسی و محرک احساسات نیستند، اما هنوز هم هستند فیلم‌های سینمایی عصر مدرن سینما که مخاطب را به شدت دچار واکنش احساسی می‌کنند. بخش زیادی از این محرک بودن به شخصیت‌های فیلم بازمی‌گردد؛ زیرا سینما محملی است که به ما اجازه می‌دهد شاهد و دمساز با شخصیت‌هایی باشیم که در زندگی واقعی شاید هرگز با آن‌ها مواجه نشویم. بدین ترتیب یک بازیگر در قالب یک شخصیت می‌تواند چنان خشم و تنفری در مخاطب ایجاد کند که دیگر فرم‌های هنری از تحریک و به تصویر کشیدن آن عاجزند. در عصر مدرن نیز شخصیت‌های سینمایی زیادی وجود دارند که باعث تنفر و انزجار مخاطبان می‌شوند. 
۱۰. داج لاندن 
سه گانه اخیر سیاره میمون‌ها یک مجموعه بسیار هیجان انگیز از فرانچایزهای اخیر بود. یکی از چیزهایی که این سه گانه به خوبی انجام داد خطوط مبهم بین خوب و بد بودن شخصیت‌ها و شخصیت‌هایی که مخاطب با آن‌ها احساس نزدیکی می‌کرد بود. اما وقتی پای شخصیت داج لاندن با بازی تام فلتون به میان می‌آمد این خطوط بسیار واضح تر بودند. در فیلم سیاره میمون‌ها، فلتون نقش مرد جوانی را بازی می‌کند که در محل نگهداری از میمون‌ها که متعلق به پدرش است کار کرده و به طور مداوم و بی دلیل میمون‌ها را آزار می‌دهد. فلتون به وضوح شخصیتی ناخوشایند و منفور است؛ مردی به شدت خشمگین و بی رحم که به هیچ عنوان نمی‌توان او را دارای شرایط لازم برای فعالیت در یک مکان نگهداری از حیوانات دانست؛ حیواناتی که به وضوح از آن‌ها متنفر است. بعد از ورود میمونی به نام سزار، لاندن او را هدف اصلی اذیت و آزارهای خود قرار می‌دهد. داج لاندن اگرچه مدت زمان زیادی در داستان فیلم حضور ندارد اما در همین مدت کوتاه نیز می‌تواند خود را به عنوان منفورترین شخصیت فیلم به مخاطب معرفی کند.
۹- ترنس فلچر
یکی از بهترین فیلم‌های یک دهه اخیر سینما نیز یکی از منفورترین شخصیت‌های تاریخ سینما را به مخاطبان معرفی کرده است. بازی برنده جایزه اسکار جی کی سیمونز در فیلم Whiplash در نقش یک معلم موسیقی خشن و ترسناک به نام ترنس فلچ را باید اوج بازی مردی دانست که به چنان از هدف خود آگاه است که از تمامی خطوط و محدودیت‌های رفتاری عبور می‌کند. فلچر یک آزارگر بی رحم و زورگوست که به طور مداوم شاگردان خود را مورد بدرفتاری کلامی و آزار قرار داده، در حالی که تلاش دارد نابغه جدید موسیقی جاز را شناسایی کند. مهارت و اطمینان وی در روش‌های غیراخلاقی اش است که فلچر را به شخصیتی باورپذیر تبدیل کرده و ترسناک می‌سازد. وی در واقع کاریکاتوری از افرادی است که افراد ممکن است در زندگی روزمره خود با آن‌ها سروکار داشته باشند و تماشای زیاده روی او در ترغیب و تهییج شخصیت اندرو نیمن با بازی مایلز تلر نیز به خاطر وضوح و قابل احساس بودن بسیار دشوار است.
۸- مارک زاکربرگ در شبکه اجتماعی
فیلم شبکه اجتماعی بدون شک بهترین فیلمی بود که کسی احساس نیاز به آن نداشت. تریلر فیسبوکی بی نقص دیوید فینچر به جهانیان نگاهی نزدیک به خلق یکی از بزرگ ترین شبکه‌های اجتماعی تاریخ معاصر را ارائه داد و همچنین نگاهی تازه نسبت به خالق آن، مارک زاکربرگ. فینچر در این فیلم هیچ ابایی از نشان دادن و به تصویر کشیده جنبه شخصیتی منفی و تاریک میلیاردر جوان و سرشناس آمریکایی ندارد. زاکربرگ، که نقش وی را به زیبایی هر چه تمام تر جسی آیزنبرگ بازی می‌کند، در ابتدا به عنوان یک شخصیت غیرمعمول اجتماعی به تصویر کشیده می‌شود که یک نابغه کامپیوتری بوده و ایده‌های خلاقانه و جدید زیادی دارد. اما موفقیت او را به مرحله ای می‌رساند که باعث می‌شود مخاطب از وی روی برگردانده و متنفر شود. زاکربرگ در ادامه فیلم به طور مکرر انتخاب‌های خودخواهانه کرده و با اطمینان و اعتماد به نفس در هر فرصتی که به دست می‌آورد باهوش و نابغه بودن خود را به رخ می‌کشد. بدین ترتیب است که هرچه بیشتر از داستان می‌گذرد ناخوشایندی شخصیتی زاکربرگ و تنفر مخاطب از او بیشتر می‌شود. خیانت او به دوست قدیمی اش ادواردو ساورین را باید اوج منفور بودن شخصیت زاکربرگ در فیلم دانست که تیر خلاص را به علاقه مخاطب به شخصیت وی می‌زند.
۷. دیوید دوک در مردان پادشاه
شاید انتخاب شخصیت دیوید دوک با بازی تافر گریس در فیلم مردان پادشاه یکی از ساده ترین انتخاب‌ها برای این فهرست باشد؛ مردی که دیدگاه‌های نژادپرستانه خود را مخفی نمی‌کند. دوک مردی است که به شدت بر این باور است که افراد متفاوت با او دون پایه و کم اهمیت بوده و از به اشتراک گذاشتن ایده‌ها و باورهای نژادپرستانه خود با هر کسی که گوش شنوایی داشته باشد ابا ندارد. دیوید دوک اما یک شخصیت بسیار واقعی است که تنها تنفر مخاطب را در پی دارد؛ زیرا نمونه‌های وی را با شدت کمتری می‌توان هر روز دید. تافر گریس در فیلم تحسین شده اسپایک لی توانسته به شکلی باورنکردنی یک شخصیت ذاتاً ناخوشایند و فردی که پر از تنفر غیرانسانی است را به تصویر بکشد. دیدگاه‌های نژادپرستانه مداوم و موفقیت غیرقابل باور این شخصیت در فضای سیاسی باعث می‌شود که دیوید دوک یک هیولای واقعی برای مخاطبان باشد.
۶. جیل در جک و جیل
فکر می‌کنم هیچ یک از افراد نگون بختی که مجبور به تماشای فیلمی چنین ناخوشایند و پر از هرج و مرج شده اند ما را به خاطر انتخاب هرکدام از شخصیت‌های این فیلم سرزنش کنند، اما مناسب تر این است که این انتخاب را به شخصیتی محدود کنیم که کلیت فیلم بر اساس او شکل گرفته است. شخصیت جیل در فیلم جک و جیل که نقش او را آدام سندلر بازی می‌کند یک شخصیت پرسروصدا، نفرت انگیز و نیازمند و از همه مهم تر، به شدت ناجذاب از هر جنبه ای است. شخصیتی که برخی از ویژگی‌های مذکور را در یک فیلم کمدی دارد باید جنبه ای از جذابیت و کمیک بودن را داشته باشد تا بتواند از شر صفت‌های شخصیتی ناخوشایندش خلاص شود اما جیل به قدری نماد کمدی بی مزه و حال به هم زن است که به معنای واقعی کلمه غیرقابل تحمل است. فیلم جک و جیل به درستی یکی از بدترین فیلم‌های تاریخ سینما معرفی شده و بخش زیادی از بار جذاب نبودن فیلم را باید بر دوش شخصیت جیل گذاشت.
۵. جان فیتزجرالد در بازگشته
فیلم بازگشته ساخته سال ۲۰۱۵ شاید یکی از مشهورترین و موفق ترین فیلم‌های سال‌های اخیر باشد که در نهایت جایزه اسکار مورد انتظار را برای لئوناردو دی کاپریو به دنبال داشت اما این فیلم بسیار جذاب از لحاظ بصری و روایی، یکی از بهترین بازی‌های تام هاردی را در خود دارد که این بار در نقش یک شخصیت منفور و حال به هم زن به نام جان فیتزجرالد ظاهر شده است. وقتی شخصیت هیو گلس با بازی دی کاپریو در اثر حمله خرس به شدت مجروح شده و به نظر می‌رسد راهی برای زنده ماندنش وجود ندارد، فیتزجرالد به سرعت از فرصت پیش آمده برای نشان دادن خودخواهی و ترسو بودنش استفاده کرده و اصرار دارد که گلس را کشته و جنازه اش را رها کنند. انگار که این تفکر و پیشنهاد به اندازه کافی ناخوشایند نبوده، وی در نهایت با قول پول در کنار گلس می‌ماند اما به سرعت تلاش می‌کند او را خفه کرده و در ادامه نیز پسر او که نیمه سرخپوست است را به قتل می‌رساند. فیتزجرالد نماد باورنکردنی و دردناک یک شخصیت خودخواه است که مخاطب به سرعت نسبت به او جبهه گرفته و از او متنفر می‌شود.
۴. لکس لوثور در بتمن علیه سوپر من
برای دومین بار در این فهرست، به جسی آیزنبرگ می‌رسیم و این بار به دلایلی کاملاً متفاوت. در حالی که بازی آیزنبرگ در نقش غول فیسبوک عمداً یک شخصیت ناخوشایند و تماشای آن دشوار بود اما بازی بسیار ضعیف او در نقش لکس لوثور در بتمن به دلیلی متفاوت تأثیری یکسان داشت. آیزنبرگ وقتی که ابزار مناسب را در دست داشته باشد بازیگر بسیار خارق العاده ای است اما در این فیلم ابرقهرمانی به وضوح می‌توان گفت که انتخاب او برای یک ابرقهرمان به هیچ عنوان تصمیم درستی نبود. شخصیت او ترسناکی لازم برای نقش مورد نظرش را نداشت و بازی او بسیار کودکانه و ناخوشایند جلوه کرد. انرژی مردانه ای که نقش آیزنبرگ در این فیلم دارد تلاشی برای تکرار همان کاری بود که هیث لجر با شخصیت جوکر انجام داد اما نتیجه از این بدتر نیز نمی‌توانست باشد. لکس لوثورِ از هر لحاظ منفور، ناخوشایند و غیرقابل باور است و می‌توان غرولند و چشم چرخاندن مخاطبان هنگام تماشای سکانس‌های مربوط به وی را تصور کرد.
۳. تاد آلکویست در ال کامینو
ال کامینو را می‌توان بهترین پایان برای شخصیت محبوب جسی پینکمن دانست، فیلمی که یک نسخه بسیار متفاوت تر از شخصیت نازی منفور تاد آلکویست در سریال اصلی را به تصویر می‌کشد. تصویری که در این فیلم از آلکویست می‌بینیم بسیار متفاوت تر و منفورتر از شخصیت او در قالب یک جوان عجیب و غریب و سنگدل که می‌خواهد رییس تولید و فروش مواد مخدر شهرش باشد است و سکانس به یاد ماندنی رویارویی در بیابان نیز به خوبی میراث او را به عنوان یکی از منفورترین شخصیت‌های تاریخ تلویزیون تثبیت می‌کند. جسی پلیمونز بازی بی نقصی در انتقال این میراث به پرده نقره ای انجام داده و بر منفور بودن شخصیت او می‌افزاید. از خفه کردن انسان‌ها بدون دلیل خاصی تا لذت بردن از شکنجه جسمی و روحی جسی، تاد یکی از منفورترین و زشت ترین شخصیت‌هایی است که تاکنون در یک فیلم به تصویر کشیده شده است.
۲. جف گیلولی در تونیا
فیلم تونیا یک فیلم زندگی نامه ای در مورد سرگذشت تونیا هاردینگ، اسکیت سوار بدنام است و علی رغم اینکه داستان در مورد دیدگاه ناخوشایند مردمی نسبت به این قهرمان المپیک است اما این سباستین استن در نقش جف گیلولی است که توجه مخاطبان را به خود جلب می‌کند. سباستین استن بیشتر به خاطر بازی در فیلم‌های مارول شناخته می‌شود اما جف گیلولی تفاوتی فاحش بعد از بازی در آن نقش ابرقهرمانی است. گیلولی یک شخصیت روانی، آزارگر و مشمئز کننده دارد که از هر فرصتی برای خراب کردن زندگی هاردینگ با نقشه‌های افتضاح یا خشونت محض استفاده می‌کند. استن بازی فوق العاده ای در خلق شخصیتی دارد که به سرعت از فردی عاشق به هیولا تبدیل می‌شود. به عنوان راوی فیلم، گیلولی تلاش دارد تا بی گناهی خود در ماجرای نانسی را ثابت کرده و مدعی است که بسیار متفاوت از شخصیت آزارگری است که از او ترسیم شده است. اما با فاش شدن واقعیت، روایت غیرواقعی او تنها بر فهرست ویژگی‌های ناخوشایند و منفور او افزوده می‌شود.
۱. ادوین ایپس در ۱۲ سال بردگی
درام تاریخی زندگی نامه ای ۱۲ سال بردگی یک داستان تکان دهنده در مورد نژادپرستی و برده داری در دهه ۱۸۰۰ ایالات متحده است که از دیدگاه یک ویولونیست سیاهپوست به بند کشیده شده به نام سالومون نورثوپ روایت می‌شود. داستان فیلم گاهی تماشای سرگذشت او را دشوار می‌سازد اما تاریک‌ترین لحظات فیلم زمانی رقم می‌خورد که شخصیت برده دار ادوین ایپس با بازی مایکل فاسبندر در داستان حضور دارد. ایپس یک برده دار بی‌رحم و سادیستی است که سالومون نورثوپ را از یک برده دار بسیار مهربان و عادل تر از خود می‌خرد. ایپس تجسم تمامی جنبه‌های زشت و منفور برده داری است و مانند دارایی‌های غیرجاندارش با این بردگان نگون بخت بازی می‌کند. او به برده‌های مزرعه خود به چشم اسباب بازی‌هایی نگاه می‌کند که می‌تواند هر کاری با آن‌ها بکند. بدترین رفتار او با پتسی است که برده محبوب او به تصویر کشیده شده است. ایپس او را به طور مرتب مورد شکنجه قرار داده و همزمان به همسر منزجر کننده اش نیز اجازه می‌دهد او را آزار دهد. ادوین ایپس می‌تواند یکی از منفورترین شخصیت‌های تاریخ سینما لقب گیرد.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی