[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۲۹۲
  • دوره جدید

عاشقیت در کافه نادری، روزنامه شیراز نوین

اشاره:
سه گانه شهرزاد، یعنی شاهکار حسن فتحی فخرفروشانه توانست عنوان بهترین سریال پس از انقلاب از نگاه مخاطبان را به خود اختصاص دهد. اگر چه این نظر سنجی در یک سایت رسمی و چندان معتبر انجام نشده اما با نیم نگاهی به استقبال عمومی جامعه می توان به این حقیقت پی برد که شهرزاد در سال های اخیر مخاطبان بی‌شماری را جذب کرده و اثر عمیقی بر افکار عمومی داشته است. البته وقتی که پای هزاردستان و آثار همقطارش به میان بیاید شاهکار حسن فتحی با تمام عواملش در برابر آن قیام می‌کنند. به همین بهانه گروه فرهنگ و هنر روزنامه شیرازنوین نیم نگاهی گذرا به فراز و فرودهای این مجموعه داشته است. در نظر‌سنجی سایت سینما تیکت سریال شهرزاد با اختلاف گوی سبقت را از رقبایش ربود. 
اپیدمی بدبختی
از تیتراژ قصه شروع کنیم. شهر با همه نقش‌هایش به زیر آب رفته و نشانی از آنها در میان معماری های چشم نواز نیست. شاید فتحی با پدید آوردن این تیتراژ تحسین برانگیز در پی القای بدبختی مفرطی است که گریبانگیر همه کاراکتر هایش شده است. بزرگ آقا دیوان سالار در اوج تمول و قدرت به واسطه درگذشت خانواده اش تا ابدسوگوار است و غم هجرت آنها تا عمیق ترین بن مایه‌های وجودش ریشه کرده است. یگانه دختر دیوان سالار از بی توجهی ها و زندگی فساد آلود همسرش در رنج و عذاب است و می کوشد با خرید از بوتیک های لاله زار این غم خود را پنهان کند. فرهاد که پاکدامنی و وطن پرستی پیشه کرده بارها و بارها از غم فراغ معشوق به زیر زمین تنگ و تاریکش پناه می برد و درد فراغ او را به سمت و سوی جدال مسلحانه با حکومت جور دوران منتهی می سازد. خوشه های انگور و بطری‌های خالی در اتاقک زیر شیروانی جایی برای قباد نگذاشته اند و حتی انگشتری صدارت هم روح آزرده و دردمندش را آرام نمی کند. هاشم دماوندی به واسطه یک عشق نافرجام در میان دیوسالارها گرفتار آمده و در روزهای پایانی عمر تقاص گناهانش را پس می دهد. شاپور بهبودی با نقش آفرینی زرین رضا کیانیان که این روزها درگیر کرونا است به مردی سراپا نفرت و کینه تبدیل شده و دلیل آن بی مهری های همسر و تعدی هایی است که از سوی نوچه های ناپدری در ایام کودکی بر او روا شده است. بدبختی وجه اشتراک همه کاراکترهایی است که حسن فتحی در شهرزاد پایه ریزی کرده است.
افول در غیبت دیوان سالار
به اپیزود دوم برویم. از ابتدا قرار بر این نبود که شهرزاد به شکل مجموعه ای ادامه دار ساخته و پرداخته شود؛ اما موفقیت های همه جانبه فیلم سناریست ها را برآن داشت تا بر طول و عرض قصه افزوده و آن را ادامه‌دار جلوه دهند. ساختار کلی داستان در قسمت دوم چندان هم بد نیست. قباد دیوان سالار بر تخت پادشاهی جلوس می کند و موسم عقده گشایی های او فرا می رسد. در نظر داشته باشیم شیطان همیشه در میان جزییات کمین می کند و این خرده داستان‌های شهرزاد 2 بودند که آن را بر زمین زدند و اتهام سودجویی اقتصادی را بر فتحی وارد نمودند. بر خلاف قسمت اول، شهرزاد دو فقط در قصه اصلی خوب بود و خرده داستانک ها نشانی از درنگ و تبحر نداشتند. از طرفی هیچ یک از کاراکترهای تازه وارد نمی توانستند فقدان دیوان سالار بزرگ را پر کنند و تماشاگری که به مونولوگ ها و اکت های گرانمایه نصیریان خو گرفته بود با نقش آفرینی های کیانیان، رؤیا نونهالی و امیر جعفری به وجد نمی آمد. چرا که کیفیت نقش ها و نقش آفرینی ها به اعلایی بزرگ آقا و نصیریان نبودند و سازندگان در گردابی بزرگ گرفتار آمده بودند. در هر حال شهرزاد 2 بی آن که چنگی به دل تماشاگران بزند و نقد های مثبتی از منتقدان دریافت کند به کار خود پایان داد. با این همه فتحی زیرک‌تر از آن بود که در دوران سقوط شهرزاد را به حال خود رها کرده و نقطه کوری در کارنامه حرفه ای خود بر جای گذارد. او که پس از مشاهده اتهام های منتقدان به ستوه آمده بود همه قوای خود را یکپارچه ساخت تا پایان قصه شهرزاد، حسن ختامی تأمل برانگیز باشد.
دعوت به آشتی با صرف آدرنالین
اگرچه شهرزاد 3 به اعلایی قسمت اول نبود، با این حال فیلمنامه منسجم و کارگردانی خوب فتحی آن را یک سر و گردن از همتایان خود بالاتر قرار داد و مخاطبانی که از کیفیت قسمت دوم ناراضی بودند را به آشتی دعوت کرد. قسمت سوم مجموعه سرشار از اتفاقاتی است که آدرنالین را در عروق مخاطبان ماجراجو منتشر می سازد و آنها را مشتاق به ادامه سرنوشت اهالی قصه می کند. درام و ملودرام در بسیاری از سکانس ها به نحو شایسته ای به نمایش در آمده است و حس تعلیق در تمامی وجوه قصه مستور است. حسن فتحی به سان قسمت اول کاراکترهای زیادی را به قصه اش وارد می کند و تمامی آنها خاستگاه منطقی و خاصیت اثر بخشی در قصه دارند. ارتباط معنایی داستان های خرد به نحو تحسین برانگیزی به یکدیگر پیوند می‌خورند و تماشاگر را تا دقایق واپسین به دنبال خود می کشاند. در طول قسمت سوم شاهد چرخش های غیر منطقی فیلمنامه نیستیم و نقاط عطف داستان مسبب نارضایتی تماشاگر نمی شود. عاشقیت های کاراکترهای اصلی قصه دچار قوام و ثبات بیشتری شده است و این مسأله را به مخاطب گوشزد می کند که هر برهه ای در زندگی یک بار تکرار می شود،  فرصت های از دست رفته مجالی برای تکرار و بازآفرینی ندارند.سرنوشت شهرزاد سه محل اختلاف های بسیاری بود. گروهی که منتظر پایان های خوش به سبک و سیاق فیلم هندی ها بودند با نارضایتی به تیتراژ پایانی خیره شدند و گروهی دیگر آن را نشانه ای از نگاه منطقی فیلمساز ارزیابی کردند. 
تعمیم قصه شهرزاد به روزهای امروز
واپسین مجموعه حسن فتحی یک دایره المعارف تمام عیار از زندگی ایرانیان است که در بسیاری از سکانس ها از قید زمان و مکان رها شده و رویدادهای آن به دوران معاصر تعمیم داده می شود. گستردگی مفاهیم ارایه شده در شهرزاد سبب شد تا گروه مخاطبان آن فزونی یابند و به دنبال کنش‌های ذهنی سناریست ها روانه شوند. به یاد داریم که شهرزاد در قسمت های اول سودای سه‌گانه شدن در سر نداشت و کارگردان به دنبال تکرار موفقیت های پستچی سه بار در نمی‌زند، شب دهم و میوه ممنوعه در قالبی جدید بود. سازندگان شهرزاد پس از آن که با تلویزیون به توافق نرسیدند به شبکه خانگی روی آوردند و این مسأله بیانگر اعتقاد و اطمینان آنها به موفقیت شهرزاد بود، چرا که وضعیت نابسامان اقتصادی دیگر جایی برای خرید محصولات فرهنگی نگذاشته و تمامی تلاش جامعه به منظور برطرف ساختن نیازهای حداقلی صرف می شود. از سوی دیگر شبکه های ماهواره هم با برنامه های خوش رنگ و لعاب از راه رسیده اند و رقیب سرسختی برای آثار درون مرزی به حساب می آیند. در چنین شرایطی حسن فتحی مقتدرانه با مجموعه ای که به همراه نغمه ثمینی به رشته تحریر در آورده بود از راه می‌رسد و با قدرت کار خود را در شبکه خصوصی آغاز می کند.
هنر برای تاریخ غبارآلود
داستان با شیب ملایمی جلو می رود و سازندگان هیچ تمایلی برای مخاطب مداری به صورت شتابزده ندارند. آنها دریافته اند که نزدیک شدن به اوج داستان بدون در نظر گرفتن اصول قصه پردازی به منزوی شدن داستان می انجامد و باید با صبر و حوصله و افزودن جذابیت های جانبی به پردازش قصه پرداخت. به همین دلیل حسن فتحی درایت پیشه کرده و با به نمایش کشیدن سنت های اصیل ایرانی در قالب روابط انسانی مستحکم و معماری های چشم نواز قصه خود ا آغاز می کند. خانه رؤیایی دیوان سالار آن قدر چشم نواز و اغوا کننده هست که تماشاگران برای دقایق زیادی مبهوت آن شوند و دیالوگ‌های بزرگ  آقا و شهرزاد به یگانه ماهیت قصه در ذهن مخاطبان تبدیل نشود. به دنبال آن شاهد رابطه عاشقانه ای هستیم که در رسانه ملی و حتی محیط پیرامون کمتر به چشم می آید. فرهاد و شهرزاد در کافه نادری بر سر یک میز نشسته اند و در کنار احساس های نابی که از تماس های چشمی و دیالوگ های آنان مخابره می شود، سودای کامیابی و اصلاح محیط پیرامون را دارند. در این جاست که نویسندگان به تماشاگران خود یادآوری می کنند که قصه پیش روی آنها فقط یک درام یا ملودرام عاشقانه نیست؛ بلکه قرار است تا تاریخ غبارآلوده ایران در آن مقطع زمانی به شیوه متفاوتی روایت شود و تماشاگران شبکه خانگی در کنار لذت بردن از دلدادگی‌ها، نیم نگاهی به مسیر دشواری که ملت ایران در طول برهه ای حساس از تاریخ طی کرده است، داشته باشند. 
برداشتی متبحرانه از فرازهای کاپولا
فتحی در لحظات تعلیق و سکانس های ماجراجویانه علاقه مندی خود را به پدر خوانده فرانسیس فورد کاپولا پنهان نکرده و آشکارا از سبک و سیاق وی پیروی می کند. البته نویسندگان کوشیده اند در راستای نیل به این هدف از داستان های وطنی به منظور ایرانیزه کردن مضامین مافیایی بهره ببرند و نتیجه کار چنین شده است که هیچ کس حسن فتحی و نغمه ثمینی را به دلیل رونویسی از اسلوب و چارچوب های فاخر کاپولا مذمت نمی کند. او برای آفرینش یک نسخه ایرانی از پدرخوانده نیازمند نقش آفرینان بزرگی است. علی نصیریان به دوران کهنسالی نزدیک شده و با عصا راه می رود. اما نقش ماندگار بزرگ آقا دیوان سالار به او چابکی و سرزندگی عطا می کند و گام‌هایش را استوار بر می دارد. بزرگ آقا به سان دن کورلئونه در پیشگاه خانواده اش انعطاف پذیر و خلع سلاح است؛ اما در مصاف با بیگانگان به دل سختی و اقتدارطلبی شهره عالم شده است. همه این ها سبب شد تا مخاطبانی که در نظر سنجی سینما تیکت شرکت کرده بودند با اختلاف فراوان حکم به برتری شهرزاد دهند.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی