[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۴
  • دوره جدید

باغ سالار جنگ؛ خاطرات ایران ، نویسنده: ترنس اودانل، ترجمۀ کمال فهیم، نشر روزبهان ، روزنامه شیراز نوین

مسعود هوشیار

کتاب «باغ ‌سالارِ جنگ» سفرنامه‌ای با چارچوب خاطره‌نویسی از پژوهشگری آمریکایی به نام ترنس اودانل است که در ۱۳۳۶ شمسی به شیراز می‌آید و باغی به نام «سالارِ جنگ» را برای زمانی نامشخص اجاره و در آن زندگی می‌کند. وی ده‌سال در این باغ می‌زید و هزینه‌های روزمرۀ خود را از فروش میوه‌های باغ به‌دست می‌آورد. این باغ و عمارت اعیان‌نشین آن در محلۀ قصردشت شیراز در مکانی به نام «سرِ آسیاب» (و اکنون با نام «منبعِ آب») قرار داشته است که متأسفانه اکنون نشانی از این باغ و عمارت نیست و به‌جای آن، برج و ویلا‌سازی شده است. «دلیل سفر مهاجرت‌گونۀ او از آمریکا در سال ۱۹۵۰ انزجارش از محاکمات زمان مک‌کارتی و جَوّ نژادپرستی رایج در آمریکای آن روزگار بود» (اودانل، ۱۳۸۴: ۱۱). وی زمانی که به ایران می‌آید «سال‌ها در دانشگاه‌های اصفهان و شیراز زبان انگلیسی تدریس می‌کند» (همان: ۱۲) و پس از بازگشتش به آمریکا «از سال ۱۹۷۳ به‌مدت هیجده‌سال در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه ایالتی پرتلند تدریس [می‌کند]» (همان: ۱۲). استاد باستانی پاریزی در مقدمۀ همین کتاب دربارۀ  ترانس اودانل می‌گوید: «ترنس اودانل و خاطرات او این مزیت را بر سایرین دارد که سال‌ها در متن زندگی ایرانی و آن نیز در متن یک زندگی روستایی روزگار گذرانده، شخم زده و بیل زده و پیوند درخت آموخته و بیجه و نهال پرورش داد. با خوی شبانان و روستاییان آشناست و غیر از آن‌هاست که در خوابگاه‌های اختصاصی و رزیدنس‌های سفارت‌خانه‌های خود می‌خفته‌اند و با استفاده از گزارش سفرا و کارگزاران آن‌ها یا حضور در چند مراسم معمولی و عادی در یک شهر، آن‌هم نه روستا، مطالبی از خلقیات این مردم درک می‌کرده‌اند!» (همان: ۷و۸). ازاین‌رو، مهم‌ترین ویژگی این شخصیت آن است که در بین مردم زندگی و نشست‌و‌برخاست می‌کند. اودانل از نزدیک با فرهنگ ایرانیان و به‌خصوص محلۀ قصردشت شیراز آشنا می‌شود و در کتابش از آن سخن می‌گوید. وی دربارۀ باورهای خدمتکارش، ممدلی می‌نویسد: «کیهان‌شناسی ممدلی تنها از یک‌جهت نقص داشت و آن اینکه ممدلی هیچ‌وقت دریا ندیده بود و هیچ تصوری هم از طبیعت دریا نداشت. این مطلب او را ناراحت می‌کرد و اغلب اوقات راجع‌به دریا از من سؤال می‌کرد. از من می‌پرسید که می‌توانید صدای دریا را تقلید کنید؟ دریا چقدر عمق و چقدر طول دارد؟ چرا رنگ دریا آبی است؟ اما فکر نمی‌کنم که علی‌رغم همۀ توضیحاتم، ممدلی هیچ‌وقت واقعاً فهمید که دریا چه‌جور چیزی است. چون‌که یک‌شب به من گفت: راستی تو دریا شتر هم هست؟» (همان: ۵۸). اودانل در این ده‌سال در فضای فرهنگی قصردشت شیراز غوطه می‌خورد و خاطره‌های بسیار جالبی را بیان می‌کند. وی در بیشتر مراسم‌ها شرکت می‌کند و دوست‌های بسیاری می‌یابد. تااینکه سرانجام احساس طمع‌کاری مالک باغ سالار جنگ برانگیخته می‌شود و تصمیم می‌گیرد آن را خراب کند و برای متمولین شیرازی ویلا بسازد. درنتیجه، ترانس اودانل پس از ده‌سال زندگی و اجارۀ این باغ از ایران می‌رود و همواره از حسرت ویران‌شدن و جدایی از این باغ  یاد می‌کند. صفحه‌های پایانی کتابش بسیار ناراحت‌کننده است و خواننده به‌شدت افسوس می‌خورد که چرا چنین باغ و عمارتی باارزش با ویژگی معماری قاجاریه را باید ویران کنند! توصیف‌های اودانل از شخصیت‌ها و حال‌وهوای باغ سالار جنگ بسیار زیباست و مانند رمانی جذاب، خواننده را به شخصیت‌ها و فضای توصیفی پیوند می‌زند؛ به‌گونه‌ای که خواننده با آن‌‌ها همراه می‌شود و احساس صمیمت می‌کند و در غم و شادی‌شان شریک می‌شود. ازاین‌رهگذر، ناراحتی شدید اودانل هنگام ترک باغ بسیار غم انگیز است: «بیرون دروازۀ باغ لحظه‌ای ایستادیم و به‌یکدیگر خیره شدیم. در آن لحظه مثل غریقی گذشتۀ مشترکمان را جلوی چشم می‌دیدیم. درحالی که ایستاده بودم و به گذشته نگاه می‌کردم، ممدلی به‌سویم آمد و گونه‌هایم را بوسید. خانم [همسر ممدلی] دست‌هایم را بین دو دست خود گرفت و بچه‌ها به ‌پهلویم آویزان شدند و سپس با آخرین ملاطفت و مهربانی خود و برای اینکه مرا از رنج این کار [ترک باغ] برهانند، رفتند و دروازه‌های باغ را برای همیشه بستند» (همان: ۲۳۸). یادمان باشد که چنین باغ‌ها و عمارت‌هایی در شیراز کم‌شمار نیستند. این آثار، میراثی‌ دربرگیرندۀ هویت فرهنگی و نیز شناسنامۀ شیرازی‌هاست که می‌توان از آن‌ها برای جذب جهانگرد و اشتغال‌زایی و سودآوری استفاده کرد و ازاین‌دید، حفظ و نگهداری میراث گذشتگان یکی از مهم‌ترین وظیفه‌های هر شهروندی است. درنتیجه، اگر امروز به‌فکر حفظ باغ‌های قصرشت و دیگر بافت‌های تاریخی شیراز نباشیم، به‌زودی با شهری بی‌روح و خالی از ذوق روبه‌رو می‌شویم. آن زمان، حسرت‌خوردن برای از دست‌دادن این آثار ارزنده بی‌فایده است. به‌نظر نگارنده، شهردار محترم و همۀ اعضای شورای شهر شیراز باید این کتاب را بخوانند تا توجه ایشان به اهمیت و ضرورت حفظ و ماندگاری باغ‌ها و بناهای تاریخی شیراز جلب بشود.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی