[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۲۶۵
  • دوره جدید

بنویسید یاوری عاشق شیراز و مردمش بود، روزنامه شیراز نوین

  میثم محجوبی - شیراز نوین
 تأثیرگذاری محمود یاوری در فوتبال شیراز به اندازه‌ای هست که شاید بتوان او را بهترین مربی تاریخ تیم‌های شیرازی خواند. مرد کارکشته اصفهانی در پنج دوره مختلف، حضوری بسیار موفق در فوتبال شیراز داشت و به واسطه مربیگری او در این شهر بود که تیم‌های برق و فجرسپاسی توانستند به بزرگ‌ترین افتخارات خود در بالاترین سطح مسابقات کشوری دست یابند. 
در اسفندماه سال 1395 و زمانی که در حال تهیه ویژه نامه نوروزی شیراز نوین بودیم، به سراغ این مرد 77 ساله اصفهانی رفتیم و درباره مسائل مختلف و خاطراتش از فوتبال شیراز صحبت کردیم. بخشی از این مصاحبه مفصل در مجله نوروزی شیراز نوین در آستانه نوروز 96 منتشر شد اما بخش زیادی از آن، نزد ما به امانت باقی ماند تا امروز، یعنی بیش از چهار ماه پس از درگذشت این شخصیت دوست داشتنی تاریخ فوتبال ایران، منتشر شود.
زمانی که با سرمربی سابق تیم ملی فوتبال ایران گفت و گو کردیم،  وی ابتدا تمایلی نداشت تا درباره فوتبال شیراز و خاطراتش چیزی بگوید اما بالاخره خودش بود که سر صحبت را باز کرد و گفت: من به خاطر گذشته خوبی که در شیراز داشته‌ام، بسیار خوشحالم و خاطراتش برایم افتخار آمیز است، اما به خاطر وضعیت حال حاضرش بسیار غمناک و متأسف هستم.
وقتی به او گفتیم که تمام فوتبال دوستان شیرازی چنین وضعیتی دارند، پاسخ داد: بله اما شما که دستتان توی کار نبوده و نیست. در متن ماجرا نبودید، مسئولیت نداشتید. البته می‌دانم که هواداران بیشتر هم زجر می‌کشند. آن‌هایی که زجر می‌کشند، کاری از دستشان بر نمی‌آید و آن‌هایی که کار از دستشان برمی‌آید، عین خیالشان نیست!
 چه شد که برای هدایت برق به شیراز آمدید؟
یادم است یک روز آقای حسن منجمی که خدارحمتشان کند و به اعتقاد من پدر تیم برق هستند، به همراه آقای خلیل صالحی آمدند تهران. من در فدراسیون فوتبال بودم و داشتم از پله‌ها می‌رفتم پایین که دیدم صدایم کردند و گفتند بیا بالا. گفتم چه‌کارم دارید؟ گفتند آمده‌ایم تو را به شیراز ببریم.
 برای ساختن همان برق رؤیایی سال73؟
بله دقیقاً همان سال. آمدند مذاکره کردند، آن‌ها گفتند و ما شنیدیم، ما گفتیم و آن‌ها شنیدند و من دیدم نه؛ این مذاکره و تفکرات برایم قشنگ است! می‌شود با هم کار کنیم. آمدیم شیراز و کار را شروع کردیم. آن زمان یک‌سری بازیکن سن بالا در تیم برق بودند که ما از آن‌ها خواهش کردیم بیایند برای تیم پیشکسوتان ما بازی کنند(خنده)؛گفتیم اجازه بدهید جا برای جوان‌ها باز شود. برقی که می‌خواهد در لیگ ایران شرکت کند، باید خیلی قوی باشد.
 و همان سال برق برای اولین بار بهترین تیم شهرستانی شد!
بله ما در گروه خودمان سوم شدیم. خیلی تیم خوبی بودیم. در مجموع دو گروه پنجم شدیم و بهترین تیم شهرستانی. یک سال بعد یعنی سال 74 رفتم به تیم سپاهان. بعد از سپاهان، دوباره در سال 75 برگشتم به تیم برق و در لیگ 75 ششم شدیم. آن زمان غلامحسین پیروانی سرمربی تیم بود. من غلام را در تیم نگه داشتم، چون حق به گردن فوتبال این شهر داشت و از خود من بود، یعنی جزو کسانی بود که به او علاقه داشتم. ما یک تیم خوب و یکدست درست کردیم. بعد از آن فصل، یک‌سری اختلافات جزئی پیش آمد و من دوباره برگشتم به اصفهان و باشگاه ذوب آهن. سال 78 برگشتم و این بار تیم فجرسپاسی. سردار دکتر مرادی که الآن رئیس یارانه‌ها هست، آن زمان فرمانده مقاومت استان فارس و کلاً ناحیه جنوب کشور بود. ایشان من را خواستند و آمدیم کار کردیم و خیلی شرایط خوب بود. ما تیم سوم ایران شدیم. سردار مرادی اواسط فصل ما را دعوت کرد و رفتیم به دیدنش. به ما گفت: اگر تیم سوم جدول بماند، می‌برمتان کربلا! و سوم شدیم و چه کربلای خوبی رفتیم. من 6 بار رفتم کربلا ولی هیچ‌کدامش به خوبی آن کربلا که با تیم فجر رفتم نبود.
 همان سال یک بازی جنجالی هم با استقلال داشتید.
بله. برای آن بازی من از چند روز قبل گفتم ما برای این بازی می‌خواهیم لباس آبی بپوشیم. ما دو دست لباس داشتیم، زرد و آبی. من گفتم ما آبی می‌پوشیم و مجبور شدند آبی را بدهند به ما و استقلال مجبور شد لباس دومش را بپوشد. همان هم باعث شد روحیه‌شان را از دست بدهند و ببازند(خنده) و یادم نمی‌رود که چند روز بعد هم با تیم پاس در تهران بازی داشتیم و آن‌ها را هم شکست دادیم و 6 امتیاز خیلی قشنگ گرفتیم، در کمتر از یک هفته برابر دو تیم قدرتمند پایتخت. این را یادتان باشد که من حداقل 15 جوان شیرازی را به فوتبال ایران معرفی کردم، جوان‌هایی مثل داریوش یزدانی، احتشام ساسانی، محمد مطوری، محمد آقامحمدی...
 مهدی رجب زاده؟
مهدی... وقتی که من به فجر آمدم، مهدی عضو تیم بود، ولی خدابیامرز آقای پورحیدری از او استفاده نمی‌کرد. من مهدی را اول گذاشتم دفاع راست و بعد آوردمش وسط. آن‌جا بود که مهدی، مهدی شد! واقعاً مهدی رجب خیلی خوب کار کرد. من خیلی سال‌های خوبی در فجر داشتم اما بالاخره کارم با این تیم به پایان رسید و دوباره از شیراز رفتم تا رسیدیم به آن فصلی که آقای محمد احمدزاده مربی تیم برق بود، اما نتایج خوبی نمی‌گرفت. ظاهراً بعد از یک بازی که برق در اصفهان نتیجه خوبی نگرفته بود، آقای احمدزاده از همان اصفهان رفته بود انزلی و دوباره آقای خلیل صالحی به من زنگ زد و گفت بیا شیراز
 و دوباره هم آمدید و عالی نتیجه گرفتید.در لیگ هفتم شدید و این بهترین نتیجه برق در تاریخ لیگ برتر بود.
بله و کار خیلی سختی هم بود. هر سال که جلوتر می رفتیم، کار سخت‌تر می‌شد. امکانات باشگاه کم بود، درحالی‌که هر سال شرایط تیم‌های دیگر بهتر می‌شد. تیم‌های دیگر هزینه می‌کردند ولی باشگاه برق توانش را نداشت. با این حال خیلی خوب نتیجه گرفتیم.
 از کشف داریوش یزدانی بگویید
یادم می‌آید همان بار دوم که به تیم برق آمدم، یک روز توی رختکن نشسته بودیم که یک پسر 14-15 ساله با قد متوسط وارد شد و چیزی در گوش آقای صالحی گفت. آقای صالحی گفت: خودت برو پیش آقای یاوری. شاپور شفیعی که مربی7-8 ساله داریوش یزدانی بود به من گفت که آقا فکری(استاد مرحوم حسین فکری) سفارش کردند که داریوش یزدانی که بازیکن جوانان مرصاد است را به شما معرفی کنم. من نگاهی به او کردم و گفتم «این خیلی کوچولو موچولوئه!» ولی دستور، دستور آقا فکری بود. ایشان مربی، استاد و بزرگ‌تر من بود. من همیشه به عنوان یک مراد و مرشد به ایشان نگاه می‌کردم. گفتم خب برو لخت شو!  نیم ساعت بعد تمرین داشتیم. داریوش آمد و همین که لباس فوتبالش را پوشید و من نگاهش کردم، 10 نمره به او دادم! چون در لباس فوتبال، خیلی آراستگی داشت و فوتبالیست به نظر می‌رسید. رفت داخل زمین و دیدم نه! این خیلی استعداد دارد و حتماً پیشرفت می‌کند. و من چکار کردم؟ رفتم 9 بازیکن دیگر که هم سن داریوش بودند انتخاب کردم، مثل راستی، خوشنام، احتشام، آقامحمدی، مطوری و ... صبح‌ها خودم اختصاصی تمرینشان می‌دادم.  باور کنید داریوش یک ماه و نیم کار کرد، در تمرین بزرگسالان شرکت کرد و وارد تیم اصلی شد. یک بازی با استقلال رشت که مرحوم حجازی مربی‌شان بود، داریوش با یک بازیکن درگیر شد و سرش شکست. او را بیرون آوردند  و من خودم رفتم آن طرف زمین پیشش. باند پیچی‌اش کردیم. می‌گفت: «آقا بذار برم تو زمین» ولی گفتم صبرکن! گذاشتم یک مقدار استرسش بیاید پایین و از نظر هیجانی آمادگی پیدا کند، سپس آوردمش و یواش یواش فرستادمش توی زمین و دیگر شد مهره ثابت تیم.
 این‌ها مربوط به سال 75 می شود. سال 73 ستاره تیم رؤیایی شما چه کسی بود؟
- سال 73 هم بازیکنان خوب زیادی داشتیم. مثلاً مجید آسمان بخش، بهرام شفیعی، قاسم رحمان ستایش، علی میرزا استواری، علی اصغر کلانتری و یک بازیکن هم بود که اسمش یادم نمی‌آید. اهل یک شهر کوچکی بود در اطراف کازرون... همان جا که خرما دارد...
کنارتخته؟ محسن رنجبران؟
بله بله. رنجبران. ماشاالله چه سرعتی داشت این بچه. واقعاً تاریخی‌ترین ترکیب تیم برق بود. همان تیم تا چندسال عالی کار کرد. 
 همان سال 73 تا روز آخر شانس این را داشتیم که به نیمه نهایی لیگ برسیم،چرا نشد؟
خب یک کارهایی صورت گرفت که حالا نمی‌خواهم به آن بپردازم.  بازیکن‌ها هم به هرحال جوان بودند و از طرفی یک سری شیطنت‌هایی هم شد که جلوی صعود ما را گرفت. ما تیم خیلی خوبی بودیم و فقط با یک امتیاز اختلاف نسبت به کشاورز، سوم شدیم.
 علی میرزا استواری هم یکی از ستاره‌های آن برق بود.
بله علی میرزا فوروارد خیلی‌خیلی خوبی بود. من خیلی دوستش داشتم. خیلی تیزهوش بود و برای برق گل‌های زیادی زد. متأسفانه تصادفش باعث شد تا از فوتبال دور شود. الآن هم شنیده‌ام تیم دارد و مربیگری می‌کند. هنوز هم زنگ می‌زند و اعیاد را تبریک می‌گوید.
 و زوج او علیبرز زارعی.
علیبرز... من از سبک بازی او زیاد راضی نبودم. البته این را بگویم که وقتی محمد مؤمنی با تیم پلی اکریل اصفهان آقای گل لیگ شد، بیشتر گل‌هایش به خاطر پاس گل‌هایی بود که علیبرز زارعی به او می داد. منتها خصوصیاتی داشت که خب هر مربی نمی پسندید. مثلاً در کارهای دفاعی شرکت نمی‌کرد و پرس نمی‌کرد. به هرحال در فوتبال مدرن، همه حمله و همه دفاع می‌کنند. این بود که من او را نخواستم و گفتم برو در یک تیم دیگر بازی کن. ولی جای دیگر هم نتوانست بدرخشد و این یعنی دیدگاه من درست بود.
 چرا بعد از موفقیت برق در سال 87 دوباره جدا شدید؟
خب مدیران باشگاه پیش خودشان گفته بودند حالا یاوری هم نباشد، ما نهایتاً دهم می‌شویم، اوت که نمی‌شویم! اما همان تیمی که هفتم شده بود، سال بعد سقوط کرد! تیمی که تا هفته یازدهم بالای جدول بود و چند هفته هم صدرنشین بود! اوایل فصل همه مصاحبه می‌کردند که این تیم را ما ساختیم و کسی فکر نکند خودش تیم را ساخته! چون من به هر تیمی که می‌رفتم، جوری تیم را می‌ساختم که تا چندسال خوب کار می‌کرد. هیچ وقت هم بازیکنی را با خودم از تیمی که می‌ساختم نمی‌بردم. از برق هم که رفتم، تیم تا 10 هفته بالای جدول بود ولی بعد از آن، دیگر اثر کارهایی که محمود یاوری کرده بود از بین رفت و مدیریت‌های فنی جدید آمد و تیم برق را برد دسته یک!
 از بازگشت مجدد به فجر بگویید.جایی که این بار فجر وضعش خراب بود و شما در میانه فصل آمدید و تیم نجات پیدا کرد.
باور کنید آقای جعفری سه بار از من خواست تا آمدم. یادم است رضا حقیقی توسط مربی آن زمان تیم به کار گرفته نمی‌شد و یا مهدی رجب که مشکل داشت با مربی تیم. اما من وقتی که آمدم، همان کادر را نگه داشتم. آقای کلانتری قبلاً بازیکن من بود و او را نگهش داشتم، محمود خرمزی را هم آوردم، داریوش صبوری هم بود. ما خیلی خوب و قشنگ بازی می‌کردیم و مهدی رجب هم دوباره به مهره کلیدی و تأثیرگذار تیم تبدیل شد. او حتی به تیم ملی هم دعوت شد. همین‌طور رضا حقیقی. من گوش رضا را می‌گرفتم و می‌گفتم دریبل نکن! هافبک دفاعی که نباید آن‌قدر دریبل کند! باید سریع بازیکن‌های دیگر را تغذیه کند و رضا شد همان رضایی که پرسپولیسی‌ها رفتند دنبالش و برای تیم ملی هم انتخاب شد.
 و محمدرضا حسینی را هم همان سال کشف کردید.
بله. آن سال ما برای یک بازی دوستانه به نورآباد رفتیم. آقای قهرمان مربی تیم نورآباد بود که پسر بسیار با شخصیتی بود. آن‌جا من بازی محمدرضا را دیدم. خیلی سرعتی و انفجاری بود. گفتم: «آقا قهرمان اینو میدینش به ما؟ این پیشرفت می‌کنه» و ایشان هم گفت بله آقا با افتخار! ما هم آوردیمش شیراز. متأسفانه ایشان به‌خاطر زمین تمرین بدی که داشتیم، مصدوم شد. هم محمدرضا، هم علی‌محمد دهقان و هم فرشیداسماعیلی. این سه تا که خیلی رویشان حساب می‌کردیم دست ما را گذاشتن توی حنا اما هر طور بود، تیم را نگه داشتیم.
 و یک سال بعد رفتید و دوباره در سال 92 به فجر برگشتید.
بله آن زمان من کرمان بودم. مدیر تیم کرمانی می‌خواست در کار من دخالت کند و من این اجازه را ندادم و بیرون آمدم. وقتی از کرمان رفتم، آقای جعفری دوباره به من تلفن کرد و به فجر آمدم. آقای پیروانی هم از وضعیت پیش آمده خسته شده بود و می‌خواست برود. من آمدم و این بار هم بد هم کار نکردیم، ولی متأسفانه مسئولان رده بالای باشگاه به تیم نمی‌رسیدند و شیطنت‌هایی هم شد. حالا نمی‌خواهم به کسی تهمت بزنم، ولی همان‌ها که خوب عمل نمی‌کردند، بعدش ضربه‌اش را خوردند و حالا هم هیچ جا پیدایشان نیست. من همه آن‌ها را به خدا واگذار کردم. با این حال وقتی آمدم سید(محمدرضا حسینی) خوب شده بود و فرشید هم راه افتاده بود، ولی مهدی رجب دوباره رفته بود ذوب آهن. ما در آن فصل سخت، در روز آخر فقط به خاطر یک گل زده کمتر نسبت به استقلال خوزستان، رفتیم به پلی‌آف. در پلی‌آف هم اتفاقاتی افتاد و تلفن‌هایی به بازیکن‌های ما شد، پچ پچ‌هایی شد و بعضی بچه‌ها در آن دو بازی آخر، آنچنان دل‌بسته و فدایی برای تیم کار نکردند. در شیراز با پیکان مساوی کردیم و در بازی برگشت هم 2 گل مسلم را جلال علی محمدی از دست داد. آن بازیکن خارجی‌مان(سندلی بیتو) و همین‌طور مهرزاد معدنچی هم فرصت‌هایی را از دست دادند و سقوط کردیم و بعدش دیگر من از فجر رفتم.
 و الآن استراحت مطلق؟
نه نه. من الآن عضو کمیته تیم‌های ملی هستم. جزء اعضای هیئت مدیره کانون مربیان ایران هم هستم. گهگاهی زنگ می‌زنند و می‌روم تهران. الآن هم اگر پیشنهادی باشد، به شرطی می‌پذیرم که تیمی انگیزه صعود در جدول یا نیفتادن داشته باشد. 
 چندسالتان است؟
77 سال. متولد 14 مهر 1318 هستم.
 در چه محله‌ای؟
در محله خواجو که جزء قدیمی‌ترین محله‌های اصفهان است.
 فوتبال را چطور شروع کردید؟
خانواده من همگی فوتبالی بودند. برادر خدابیامرزم که در 16 سالگی به رحمت خدا رفت، فوتبالیست خیلی خوبی بود. نقاش خیلی خوبی هم بود و صدای خوبی هم داشت. خودم از بچگی در زمین‌های چرخاب اصفهان فوتبال بازی می‌کردم و پدر من همیشه از مشوقینم بود. پدر من ورزشکار بود و از بچه‌های خودم هم، بابک سرمربی تیم نوجوانان سپاهان است.
 شما مربی تیم ملی هم بودید،از آن زمان تعریف کنید.
در سطح تیم‌های ملی هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که کارنامه بزرگ‌تری نسبت به من دارد. من دوسال در تیم ملی جوانان دستیار حشمت مهاجرانی بودم و دو سال هم خودم سرمربی بودم. در مسابقات مقدماتی جام ملت‌های آسیا هم سرمربی تیم ملی بزرگسالان بودم که در 6 بازی 6 پیروزی به‌دست آوردم، با 22 گل زده و 2 گل خورده. همه می‌گویند که آن تیم، بهترین تیم تاریخ ایران بوده و هست. اما دبیر آن زمان فدراسیون فوتبال می‌خواست در کار من دخالت کند. او می‌خواست هم باشگاهی خودش را به تیم وارد کند، اما من زیر بار نرفتم و گفتم من که بروم، هستند مربیانی که به حرفتان گوش کنند و اتفاقاً همان بازیکن توسط مربی بعدی که به جای من آمد، به کار گرفته شد! اما تیم در مسابقات جام ملت‌ها چهارم شد، تیمی که حتماً باید قهرمان می‌شد.
 حالا پشیمان نیستید که آن سال کناره‌گیری کردید؟
-چرا! بعدش خب فکر کردم و دیدم می‌توانستم ادامه بدهم و آن بازیکن‌های سفارشی را هم قبول نکنم. می‌توانستم با آن تیم قهرمان بشوم.
 عاشق شده‌اید؟
-در این مورد اول بگذارید یک چیزی بگویم. عاشقی، چون بعدش فراغت است، حد و حدود دارد، یعنی تمام می‌شود، ولی دوست داشتن، حد ندارد. مثلاً ممکن است من به همسرم عشق نورزم، ولی دوستش دارم و این دوست داشتن تا ابد ادامه دارد. اما عاشقی یعنی فارغی، اصلاً هر آمدنی یعنی رفتن، ولی دوست داشتن یک چیز ادامه‌دار است.
 حالا شما کدامش را ترجیح می دهید؟
من دوست داشتن را ترجیح می‌دهم. من اعضای خانواده‌ام را دوست دارم. نمی‌دانم کدام را بیشتر دوست دارم ولی این دوست داشتن، نامحدود است.
 ورزشگاه حافظیه را بیشتر دوست داشتید یا ارتش؟
حافظیه. حافظیه جایگاه شجاعان است. بازیکنان بسیار بزرگی در ورزشگاه حافظیه پرورش پیدا کرده‌اند، ولی ما هر وقت می‌خواستیم پدر تیمی را در بیاوریم، آن‌ها را به ارتش می‌بردیم (خنده) چون زمینش خیلی بزرگ بود و آن قدر می دویدند که خسته می‌شدند و می‌توانستیم ببریم. ولی حافظیه تاریخچه فوتبال شیراز است.
 بهترین نقطه شیراز برای شما کجاست؟
ورزشگاه حافظیه. جایی که ما هم تمرین می‌کردیم و هم بازی می‌کردیم. البته بعد از شاهچراغ! اول شاهچراغ، بعد حافظیه
 اگر بخواهید فقط یک بازیکن را به عنوان بهترین فوتبالیست تاریخ شیراز انتخاب کنید، از چه کسی اسم می برید؟
غلام پیروانی، به دلیل قدمتش و طولانی بودن زمان حضورش. هم تیم ملی بازی کرد، هم در تیم ملی جوانان بازیکن خود من بود. البته فوتبال شیراز بازیکن بزرگ زیاد داشته، بازیکنانی مثل منوچهر نصرالهی، رسول دره شوریان که خدا رحمتش کند و خیلی بازیکنان بزرگ دیگر. 
 مردم نمی‌دانند چه شد که فوتبال شیراز به این روز افتاد. شما این مسأله را چطور ارزیابی می‌کنید؟
مدیرانی که با فوتبال بیگانه هستند، فوتبال شیراز را به این روز انداختند. کسانی که کارشان را بلد نبودند... بگذریم. بهتر است در مورد این مسائل صحبت نکنیم.
 محمد عباسی هم شاگرد شما بود؟
در شیراز به عنوان بازیکن نه! اما زمانی که مربی تیم ملی جوانان بودم، محمد را دعوت کردم به تیم ملی.  سال 86-87 هم در تیم برق دستیار خودم بود.
 یک بازی که از برق و فجر در ذهنتان مانده کدام بازی بوده؟
بپذیرید که حضور ذهن نداشته باشم تا جواب دقیقی بدهم ولی شاید همان بازی که با فجر، استقلال را 2-1 بردیم که البته بعد با حکم کمیته انضباطی سه سفر به سود ما اعلام شد.  یا یک‌بار که با برق، پرسپولیس را در شیراز شکست دادیم و یا آن بازی که 3-1 از سپاهان در سعادت شهر عقب بودیم و ستار زارع دو گل زد و 3-3 شدیم. سپاهان در کورس قهرمانی بود و اصفهانی‌ها ازدست من شاکی بودند که جلوی قهرمانی‌شان را گرفتیم. ولی من گفتم شما خودتان نتوانستید سایپا  را در اصفهان ببرید،  تقصیر خودتان بود(خنده)
 از بازی با چوکا بگید و فتح قلعه عقاب‌ها.
بله چوکا 14 بازی متوالی بود که در زمین خودش شکست نخورده بود. برای آن بازی ما سوار هواپیما شدیم و رفتیم رشت ولی گفتند هوای رشت خراب است و برگشتیم تهران! مجبور شدیم ساعت ده و نیم شب با اتوبوس به سمت تالش برویم. ساعت دو و نیم نصفه شب رسیدیم. به بچه‌ها گفتم راحت بخوابید تا ظهر. این را هم بگویم که یک هفته قبل از این بازی، در شیراز زمین را آب دادیم تا به بازی در زمین گل‌آلود عادت کنیم. خلاصه، ظهر بچه‌ها بیدار شدند و یک صبحونه مقوی و مغذی خوردن و رفتیم قلعه عقاب‌ها را بعد از 14 بازی فتح کردیم. گل را هم محمود خرمزی زد. از محمود خرمزی هم باید بگویم که هم بازیکن من بوده و هم هرجا بودم دستیارم بوده. او مربی با استعدادیست و فکر می‌کنم در کارش موفق خواهد شد.
 رابطه با غلام پیروانی؟
غلام بازیکن من بوده و بعد هم دستیارم. زمانی که غلام سال 78 از تیم برق کنار گذاشته شد، من بلافاصله آوردمش به تیم فجر و گفتم غلام جان! این دو باشگاه مال تو است. آن‌جا نبودی، این‌جا. به‌هرحال باید باشی. تو تاریخ فوتبال شیرازی. غلام هم همیشه به من محبت داشته. همین دفعه آخر هم که خواستم به فجر بیایم، زنگ زدم به خانه‌شان. خانومش گوشی را برداشت و من گفتم گوشی را به آقاغلام بدهید، می‌خواهم رخصت بگیرم. با این‌که بزرگ‌تر هستم از لحاظ سن و سال، اما باید از او رخصت می‌گرفتم.
 آخرین بار کی با هم حرف زدید؟
فکر می‌کنم عید همین امسال بود... نه! همین اخیراً که پایم را عمل کردم، زنگ زد احوالپرسی کرد. من با همه ارتباط خوبی دارم. 77 سالم است و بیش از 60 سال است توی این فوتبال هستم. از 15 سالگی در تیم شاهین اصفهان بازی می‌کردم. مکتب شاهین، مکتب انسان ساز است. من نمی‌توانم با کسی بد باشم.
خب برای صحبت پایانی،آرزویی کنید برای سال جدید.
آرزو دارم که دیگر حتی یک انسان مستأصل در این مملکت وجود نداشته باشد. مردم شرایط زندگی‌شان خوب باشد. بعضی مردم در شرایط سختی زندگی می‌کنند و امیدوارم هر چه زودتر این مشکلات حل شود. برای فوتبالمان هم آرزو می‌کنم که روی خط و مرز قانون و قانونمندی حرکت کند. شما نمی‌دانید چند بازیکن در کمیته انضباطی پرونده دارند و بلاتکلیف هستند. متأسفانه باشگاه‌های زورمند، به حکم کمیته انضباطی عمل نمی‌کنند. ببینید چه مقدار بازیکن و مربی هستند که حقوقشان را از باشگاه نگرفته‌اند. بعضی باشگاه‌ها زوردارند و پول این‌ها را نمی‌دهند. امیدوارم هرکسی در چارچوب خودش خوش و خرم باشد و یادمان باشد: خدایی آن بالا هست که حاضر و ناظر بر رفتار و اعمال ماست.
 امکان دارد دوباره یک روز به فوتبال شیراز برگردین؟
هیچ‌وقت هیچ چیزی غیرممکن نیست. هر آن امکان دارد که دوباره به شیراز بیایم. من عاشق کار کردنم. همین الآن در زمین می‌دوم و کار می‌کنم. بعد از نماز صبح، لباس می‌پوشم، به پارک کنار منزلم می‌روم و می‌دوم. مواظب خورد و خوراکم هستم و شاد و راحت و بدون دغدغه زندگی می‌کنم. من به این فکر می‌کنم که در عالم هستی، هر انسانی سه مورد خاص در زندگی دارد که  دوتایش دست خودش نیست ولی یکی در اختیار خودش است. آمدن و رفتن دست ما نیست، ولی چگونه زندگی کردن دست خودمان است، با چه کیفیتی زندگی کردن دست خودمان است، بقیه دست خداست. در نهایت باز هم می‌خواهم این را بگویم که مردم شیراز را خیلی دوست دارم. حتماً بنویسید چون می‌خواهم همه آن‌ها این را بدانند.
روحش شاد و یادش گرامی باد

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی