[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۲۸۷
  • دوره جدید

از تیم ملی خط خوردم، چون سرخابی نبودم!، روزنامه شیراز نوین

شیرازنوین - گروه ورزش/ یکی از مدافعان ‌‌ میانی تیم فوتبال صنعت نفت آبادان در دهه ۷۰، مجید وشاهی‌پور بود، مدافعی محکم و سیم خارداری که عبور از آن، در توان هر مهاجمی‌‌ ‌نبود. مجید را به حفظ توپ‌ها و بازی‌سازی‌اش ‌‌ می‌شناختند. او نقطه قوت تیم بود.
قصه ایستادگی‌های مجید در زمین، لالایی مادران خوزستانی بر بالین پسران‌شان بود. شب‌های مسابقه، نفت پر از احتمال، ا‌‌مید و دلهره بود. پسرک نمی‌‌خواست بخوابد و مادرش برایش زمزمه ‌‌ می‌کرد: اگر توپ بر روی دروازه نفت بیاید، اگر پله و مارادونا هم در تیم رقیب نفت باشند، نگران نباش، مجید به هوا ‌‌ می‌‌پرد و نمی‌‌‌‌گذارد دروازه نفت باز شود.
با مجید وشاهی پور از اسفند ۴۲ تا همین دیروز، از صنعت نفت تا تیم ملی،  از عزیز گطعاوی تا علی پروین، از آبادان تا آبادان، سه ساعت حرف زدیم. لهجه آبادانی او آدم را ‌‌ می‌برد لب شط و تا کوچه‌های تانکی یک و کوی کارگر ‌‌ می‌‌‌‌گرداند. پنجره حرف‌هایش را که ‌‌ می‌گشاید، آسمان پر از ستاره‌اش در لیگ آزادگان را نشانت ‌‌ می‌دهد و برایت خاطرات ارغوانی تعریف ‌‌ می‌‌‌‌کند... 
آنگاه که ابرهای تیره و تار از راه ‌‌ می‌رسند و سپهر فوتبالی‌اش را ‌‌ می‌‌‌‌پوشانند، مجید از روزهایی ‌‌ می‌‌گوید  که تیفون بی عدالتی، روزها و ساعت‌های شیرین فوتبالش را بارانی و او را از تیم ملی دور ‌‌ می‌کند.
نخستین حرف‌های او در نخستین روزهایی که قدم به ۵۸ سالگی‌اش گذاشته، از نگاهتان ‌‌ می‌گذرد:
*مجید وشاهی پور کیست؟
عاشق آبادان ، متولد سال 42 در محله کوی کارگر آبادان
 *گفته ‌‌ می‌شود بچه‌های آبادان، پا به توپ به دنیا ‌‌ می‌‌آیند، مجید وشاهی پور هم اینگونه بود؟
 توپ فوتبال دست از سر بچه‌های  آبادان و بچه آبادان هم پا از سر توپ برنمی‌دارد.خانه ما، خانه فوتبال بود. برادرانم بازیکن ایران گاز و نفت بودند. در تانکی یک، نزدیک استادیوم تختی. دنبال توپ ‌‌ می‌دویدیم و غروب که از راه ‌‌ می‌رسید، ساک لباسمان را بر دوش ‌‌ می‌گرفتیم و راهی خانه‌مان ‌‌ می‌شدیم.تانکی یک و دو پر از فوتبالیست بود.
 *سال72 به اردوی تیم ملی دعوت شدی و قرار بود به آلمان بروی، چه شد که نرفتی؟
حدود یک ماه و نیم در اردوی تیم ملی در هتل مشهد تهران و در مجموعه ورزشی تختی حاضر بودم.در لیست نهایی جا گرفتم، حتی پاسپورت و کت و شلوارم را هم تهیه کرده بودند. ناگهان عده‌ای آمدند و پیشنهاد دادند به پرسپولیس و یا به یکی از تیم‌های تهرانی بپیوندم. کشاورز وپاس نیز پیشنهاد داده بودند  اما من آبادان و آبادانی را دوست داشتم و جواب منفی به پیشنهادات دادم.همین موضوع باعث خط خوردن من از تیم ملی و نرفتن به اردوی آلمان شد.
 *سرمربی تیم ملی که بود؟
علی پروین.
 *نظرش درباره تو چه بود؟ 
نظر مثبتی داشت ولی علت خط خوردنم، نرفتن به استقلال و پرسپولیس بود. عاشق آبادان و آبادانی بودم اما از تیم ملی خط خوردم
 *چرا به استقلال و پرسپولیس نرفتی؟
به خاطر تعصب به آبادان نرفتم. نه فقط سرخابی‌ها که تیم‌هایی چون ذوب آهن، سپاهان، برق شیراز و حتی چند تیم خارجی با من وارد مذاکره شدند. اما پیشنهادشان را به خاطر نفت آبادان رد کردم. 
 *هم پستی‌هایت در اردوی تیم ملی چه کسانی بودند؟
یحیی گل محمدی، افشین پیروانی، نادر محمدخانی. غیر از این نفرات، نفراتی چون ‌عابدزاده، مدیرروستا، درخشان، علی دایی، زرینچه، استیلی، پیروانی و... هم در اردو حضور داشتند.
 *سال۶۰ در کازرون هم زندگی ‌‌ می‌‌‌‌کردی؟
بله، جنگ شروع شد و ما مهاجرین به کازرون و محله ژاندارمری آمدیم. در کازرون یک‌سال برای‌ تیم مهاجرین و بعد که راهی اهواز شدیم، در محله آخر آسفالت برای تیم شهید پرویز حلواپز بازی کردم. تیم‌هایی چون روفیش در لشکرآباد و منیعی در حصیرآباد و نیز بازیکنانی چون بختیاری‌زاده‌ها، آهک‌پور، رضا داودی،کاظم کعبی و دیگران به بازی‌های محلات اهواز رونق داده بودند.
سپس نخستین بازی باشگاهی‌ام را برای تیم دانشگاه اهواز با هدایت عزیز گطعاوی انجام دادم.بعد از سه سال به تیم نیروی اهواز با مربیگری محمد زلفی و شاغلام دهکردی از شخصیت‌های بنام فوتبال ایران وارد شدم. سال ۶۸ توسط زنده‌یاد منوچهر سالیا به تیم نفت آمدم و اینجا بود که نخستین لحظات مشترک من و نفت رقم ‌‌ می‌خورد.
 *سالیا که بود؟
اسطوره بی مثال و بی نظیر مرز و بوم ایران، کسی که اگر نبود، تیم نفت آبادان هم نبود. با هزار مشقت و زحمت تیم را تشکیل داد و از شیراز به آبادان آورد و نگهداری ‌‌ می‌کرد. هرچه دارم از زندگی و از کارم از ایشان است. این مرد بزرگ و ماندگار خیلی حق بر گردن من و تیم صنعت نفت دارد. دعوت شدنم به اردوی تیم ملی را مدیون ایشان هستم. غیر از ایشان،  مدیون آقای مصطفی جاودانه هستم. او بود که همه بچه‌های آخر آسفالت را دور هم جمع ‌‌ می‌کرد. 
*کدام مسابقه را دوست داری برایت تکرار شود ؟
بازی نفت با استقلال تهران در جام نخل طلایی اهواز که 4بر3  و بازی با کشاورزتهران که 2برصفر بردیم.
*چند تا گل زدی؟
مدافع بودم اما با این حال 6تا7گل زدم و بهترین گلم از فاصله ۳۰ متری  به حسین پوردایی دروازه‌بان ذوب آهن اصفهان بود.
  *زمانی که گل ‌‌ می‌زدی یا تیمت پیروز ‌‌ می‌شد، وقتی بر‌‌ می‌‌گشتی خانه چه اتفاقی ‌‌ می‌افتاد؟
 وصفش بسیار زیباست، همه خوشحال و انرژی مثبت انتقال ‌می‌‌دادند. ازتماشاگرکه مرا روی کول خودبلند‌‌ می‌کردند و بعد خانواده و همسرم که علاقه بسیاری به نتایج تیم صنعت نفت داشتند.
*خطرناک‌ترین مهاجمی‌که مقابلت بازی‌ می‌‌ ‌کرد؟
ابراهیم تهامی‌ زمانی که در تیم استقلال اهواز بازی ‌‌ می‌کرد.
*بهترین خاطره‌ات را تعریف کن
درجشن ازدواجم درسال 71تمام رانندگان تاکسی  شهرآبادان که طرفدار تیم نفت بودند ماشین عروس ما را روبه‌روی استادیوم تختی نگه داشتند، همه تاکسی‌ها بوق ‌‌ می‌زدند و شادی ‌‌ می‌‌ کردند. به عشق همین مردم بود که در آبادان ماندم.
 *نفت آبادان فعلی را با نفت آبادان زمان خودت مقایسه کن؟
نفت زمان ما نفت عشق و ایثار و پر از درک و شعور فوتبال بود. درتمام پست‌ها برنامه بود. برای بازی کردن،شکل کارزمان ما اگرصاحب توپ‌‌ می‌شدی توپ فوتبال را به سادگی به حریف واگذار نمی‌کردی. الآن  اما عاجز از دادن چندپاس هستند.  زمان ما تا اراده ‌‌ می‌کردیم به تعداد دلخواه پاس رد و بدل ‌‌ می‌شد. زمان ما بهترین بازیکنان روبه‌رویت بودند که هرکدام از آن‌ها یک تیم بود: عابدزاده، علی دایی، عزیزی، علی کریمی‌‌ ‌ ‌، محرمی‌‌‌‌، مطلق، زرینچه، معرفاوی، تهامی‌ ‌،پیوس و... ‌اما الآن دریغ ازیک بازیکن چهاردانگ. فاصله خیلی زیاد است بین تیم نفت با فعلی نفت زمان ما.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی