[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۲۹۵
  • دوره جدید

فراموش‌خانه ، روزنامه شیراز نوین

فرزاد وثوقی- روزنامه‌نگار:

رشد منفی جمعیت نوعی گویش اعتراضی نسبت به رشد منفی اقتصادی و شکست در برنامه‌های آن‌ است. ما نتوانسته‌ایم زمینه آن را فراهم کنیم تا در یک چرخش سالم اقتصادی به خلق جامعه‌ای پویا دست بزنیم؛ بلکه برنامه‌های موجود به‌گونه‌ای تخریب‌گرایانه بوده‌اند که به مرگ ‌جمعیتی انجامیده است. اتفاق جمعیتی امروز و تأثیرگذاری آن بر آینده، حکایتی تلخ از بی‌برنامگی دولت‌مردانی دارد که تدبیری نه برای امروز و نه فردا داشته‌اند. آنچه مسلم است، ذخایر در تمامی ابعاد، به‌شدت تحت‌تأثیر این بدون‌برنامه‌بودن قرار گرفته و حالا ذخایر انسانی هدف شدید بی‌تدبیری‌ها قرار دارد؛ جمعیتی که به‌هیچ‌عنوان و در گذر زمان امکان ترمیم و تکثیر آن وجود ندارد؛ مگر با دعوت از مهاجران...

مرگ جمعیتی را می‌توان به یک فرضیه عمدی و تشکیلاتی تشبیه کرد؛ تشکیلاتی که امروز با ارائه آمارهای منفی، اما موفق عمل کرده است. 
چرا باید این جریان را عمدی فرض کنیم؟ عمدی بودن این جریان از آنجا مسلم است که در دهه‌های گذشته مسیر توسعه و پیشرفت متوقف و تنش‌های بین المللی پی در پی، مانع ایجاد ارتباطات علمی و صنعتی و روال عادی تجاری گردیده است. درواقع پروژه دشمن هراسی باعث شده میدان در اختیار جنگ طلبانی باشد که در سایه شعار، مطامع اقتصادی خود را دنبال می‌کنند. در این برهه نه جنگی در می‌گیرد و نه اقتصاد سامان می‌یابد و جامعه در برزخی مصنوعی، گرفتار گروهی در اقلیت مانده است.
حالارشد جمعیت ایرانی با عنایت به جمیع عوامل منفی است.مرگ اقتصاد و اخلاق، مرگ‌ روابط اجتماعی و اخلاق و در مجموع مرگ اخلاق به مرگ جمعیت، فرهنگ و تاریخ منجر می‌شود. مرگ هویت، مرگی خاموش است که در پس بیکاری و مهاجرت شدت خواهد یافت اما مورد انکار دولت مردان قرار می‌گیرد. با این اوصاف در آینده ای خمود و پیر نه سربازی داریم و نه سرداری؛ بلکه جمعیت پیر و ناتوان تسلیم خواست دیگران خواهند بود.
و حالا این تذکر برای جامعه ایرانی هراس انگیز است. جامعه ای دارای مشخصات اجتماعی، اقتصادی، تربیتی و تاریخی خاص که تحت تأثیر آمار‌های مرگ خاموش قرار گرفته و غافل گیر شده است.
آیا ترمیم‌ وضعیت موجود امکان پذیر است؟ یعنی می‌توانیم به گذشته بازگردیم و رشد منفی جمعیت را مثبت کنیم؟ در حالی که بازگشت به گذشته امری سخت و محال است.
آسیب دیدگی پیکره تربیت و اخلاق امری جدی و حساب شده است. در واقع بیگانگان ‌روی اصلی ترین موضوعات برای فروپاشی جمعیت دست گذاشته اند و موفق شدند مراکز عمده و اصلی ما را مورد هدف قرار دهند و حالا با تعارف و شعار نمی‌توان فتوحات به دست آمده خصم را بازستاند و جبران کرد.
در نگاهی دیگر به مرگ‌ خاموش و افت شدید جمعیت باید به این نکته توجه نمود که مطالبات بسیار و البته انباشته است. حجم مطالبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنقدر انباشته است که جبران آن غیرممکن به نظر می‌رسد. از همه مهم تر، این اخلاق است که به شدت بر روابط منفی اقتصادی و اجتماعی فشار می‌آورد و مانع تحقق ترمیم‌هایی است که باید اتفاق بیفتد.
زیرساخت‌های تولید جمعیت و رشد موالید مشخص است و برای تحقق آن نیازمند برنامه‌هایی هستیم که به دور از بغض و کینه روند تحولگرایانه را در پیش گیرد. بهبود اوضاع اقتصادی تحت تعامل و نه دشمنی با جهان، مهم ترین زیرساخت توسعه طلبانه است. حال می‌توان فهمید که ویرانی اقتصاد یک کشور به معنای ویرانی فرهنگ و تمدن آن کشور است و بحق نیروهای خصم در این میدان با موفقیت عمل کرده اند و در حال ادامه طریق می‌باشند. به طور قطع هیچ نبردی مانند جنگ اقتصادی نمی‌توانست اینگونه از داخل موفقیت‌ها را به نفع دیگران، باعث شود و نیروهای خصم بدون پرداخت هزینه، خاکریز به خاکریز و سنگر به سنگر پیش آیند.
به طور قطع اقتصاد فلج، بزرگ ترین ارتش‌های جهان را به زانو درمی‌آورد؛ چراکه مهم ترین رکن در حفظ نیروهای مسلح، رکن آماد و پشتیبانی است و بدون پشتیبانی از خطوط مقدم و تقویت بصیرت، امکان مقاومت و پیروزی وجود نخواهد داشت. همچنین مصیبت بزرگ تر آنجاست که اگر دچار شکست فرهنگی شویم، شاید دیگر نتوانیم به بازسازی پیکره فرهنگ بپردازیم و قرن‌ها اسیر سلطه بیگانگان شویم.
می‌طلبد هرچه زودتر به خود بیاییم و از این باتلاق خارج شویم؛ باتلاقی که به همت کج فهمی‌ها در حال بلع داشته‌های یک ملت است.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی