[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۶۴
  • دوره جدید

طالبان در برهه معاصر، روزنامه شیراز نوین

سعیدرضا امیرآبادی- روزنامه‌نگار:

کارنامه طالبان سؤال‌برانگیز است. آنها در سالیان گذشته بر مسلک خویش استوار بوده‌اند. ابرقدرت‌های دوران اگرچه در مقام گفتار و شعارهای پوپولیستی سودای مقابله با آنها را مطرح کرده‌اند، اما در مقام عمل این منابع غنی افغانستان بود که آشکارا و نهان به یغما می‌رفت و سودهای میلیاردی نصیب اسلحه‌فروشان بلوک غرب می‌شد. به همین دلیل ایالات متحده هیچ‌گاه آنها را با بمب‌های خوشه‌ای و پهپادهای هوشمند به‌طور کامل از میان برنداشت و به جنگ‌های صوری و مقطعی بسنده کرد...

چراکه با خاموش شدن ماشین جنگی طالبان دیگر نیازی به استقرار آمریکا در خاک آشفته افغانستان نبود و باید این سرزمین را به سرعت ترک می‌گفتند.
از سوی دیگر جان گرفتن دوباره طالبان پیغامی روشن از سوی ایالات متحده برای جهانیان است که اگر سودای خروج از زیر سلطه و سیطره ابرقدرت‌های غربی را داشته باشید، در چشم بر هم زدنی در چنگال افراطیون گرفتار می‌آیید و سرنوشت تیره و تاری در انتظارتان خواهد بود. اعمال طالبان در سال‌ها و دهه‌های گذشته آن‌قدر هراس‌انگیز بود که این هدف مزورانه و مزدورانه اهالی استعمار را عملی ساخته و سرپوشی بر سیاست‌های کشورگشایانه و استثماری آنها گذارد.
اما ایالات متحده از ترک افعانستان هدف دیگری هم در سر داشت. دمکرات‌ها در پی به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در دوره قبلی ریاست جمهوری آمریکا به این باور رسیده بودند که مردمانشان شیفته حکمرانی جزیره ای هستند؛ بدین معنا که از ادعای ارباب و رعیتی ایالات متحده برای جهانیان به ستوه آمده و به دولتی نیاز دارند که همه فکر و خیالش را معطوف به مردم 
کشورش کند. 
دونالد ترامپ هم با همین شعار فریبکارانه به قدرت رسید و اگر خویشتن‌داری‌های کشورهایی نظیر ایران نبود، این قابلیت را داشت که با همراهی لابی‌های منفور و پرنفوذ صهیونیستی آتش جنگ جهانی سوم را برافروزد. به همین دلیل دمکرات‌ها نیز از الگوی دیکتاتور قرن پیروی کرده و دستور به خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از افغانستان دادند تا بدین وسیله با یک تیر به چند هدف بزرگ دست یابند. اول اینکه پیامی به سایر کشورهای تحت سیطره خود بفرستند که با خروج آنها شاهد بازگشت افراطیون خواهیم بود و سپس در مقام عمل با تفکرات جزیره ای مردم خود همراه و همسو شوند. غافل از اینکه بسیاری از مردم دولت آمریکا را در سلطه طالبان شریک می‌دانند. سوم آنکه این فرقه قابلیت این را دارد که آتش جنگ را برای بار دیگر در خاورمیانه شعله ور سازد و این از خواسته‌ها و ایدئال‌های همیشگی استعمارهای پیر و جوان در بلوک شرق و غرب است.
در برهه معاصر طالبان ادعای تکامل و یک دگردیسی بزرگ را مطرح می‌کند و باید دید که آیا این فرقه به راستی از اعمال سابق و کارنامه سیاه خود فاصله گرفته است یا نه. از آنجایی که طالبانی‌ها با رفتارهای هیجانی معمولاً از سعه صدر چندانی برخوردار نیستند، ماهیت آنها تا آینده نه چندان دوری روشن خواهد شد.
از سوی دیگر تب و تاب در افغانستان پیامدهای منفی بی شماری برای کشورهای همسایه خواهد داشت. به طور حتم تجارت ما با افغانستان طالبانی به سادگی امکان پذیر نیست و هر لحظه بیم آن می‌رود که به ماهیت گذشته خود بازگردند. به همین دلیل باید هرگونه اقدام آنها را با دقت زیر نظر داشت و از هرگونه پیش داوری درباره ماهیت جدیدشان تا روشن شدن همه جوانب 
اجتناب ورزید. 
چیزی که ما از گذشته طالبان می‌دانیم، تصویری خشن است و عملکرد آتی آنها نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد. اگر طالبان‌ها به راستی دولتی فراگیر با مشارکت همه گروه‌های مردمی و سیاسی را برای افغانستان تشکیل دهند، می‌توان به ادعای تکامل و دگردیسی آنها اندکی امید بست و همچنان جانب احتیاط را با بدبینی رعایت کرد. اما اگر به سان گذشته تفکرات سنتی و متحجرانه و سیاست‌های زن ستیزانه را پیش گیرند، از درون توسط مردمان شریف و دردمند افغانستان فرو می‌پاشند؛ سرنوشتی که همه دیکتاتورهای دوران به آن 
دچار شده اند.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی