[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۹۸۷
  • دوره جدید

ویژگی‌های کلام فردوسی و منش خانواده‌مدار او، روزنامه شیراز نوین

گروه میراث و گردشگری- میثم قیصری

استوارترین پیوند میان ایرانیان در سرتاسر جهان، زبان و ادب پارسی و فرهنگ والای ماست. هرچه بر همزبانی و یگانگی ما افزوده شود، ایران ماندگارتر و سرفرازتر خواهد شد. در باب شاهنامه فردوسی بایستی چند نکته را به اختصار بیان کرد که: شاهنامه فردوسی در پاسداری و گسترش زبان فارسی، استقلال فرهنگی و هویت ملی ایران نقشی بسیار روشن و ارزنده دارد. شاهنامه دلپذیرترین و ساده‌ترین اثر هنری زبان پارسی و میدان آموزش سخنوری و سخندانی است. شاهنامه بیشتر بر مدار فرهنگ ایران باستان دور می‌زند و از نظر هنر توصیف در شعر فارسی بی همتاست. در کلام فردوسی آن اندوه آمیخته به شکست که با سخن و هنر و موسیقی سد‌‌های نزدیک به او عجین شده و به فرودستی و گوشه‌گیری گرایش دارد، دیده نمی‌شود. در شاهنامه بیش از هر کتاب دیگری نام «خداوند» آمده است. آن پروردگار جهان هستی که از ناچیز چیز آفرید، خداوند جان و خرد. فردوسی بسیار از پاداش کار نیک و کیفر کار بد سخن رانده است. فردوسی آفریننده سخن است، نه مترجم رویدادها، فردوسی بر خلاف اغلب شاعران -که برای امرار معاش بدیهه گوی و مدیحه سرای دربار شاهان و امیران بودند- هدفش بر پاسداشت فرهنگ و هویت ایرانی تمرکز داشت. ناقد بزرگ عرب، ابن اثیر (ضیاالدین) جزری که برادر ابن اثیر مؤلف تاریخ معروف الکامل است، در کتاب المثل فی ادب الکاتب و الشاعر، شاهنامه را ستوده و قرآن عجم نامیده و وجود آن را دلیل برتری ایرانیان در شاعری بر تازیان برشمرده است. در اینجا بایستی این نکته را متذکر شد که اگر امروزه نامی از محمود غزنوی می‌بریم، به دلیل دشمنی و مخالفتی است که او با فردوسی داشته است. محمود به دشمنی با فردوسی مشهور است و نامش بیشتر به خاطر این داستان است تا فتوحات و سرقت‌های عجیب و غریب و حمله و فتح هندوستان. به عبارت دیگر علت ماندگاری نام محمود همزمانی او با فردوسی است، آنچنان که شیخ اجل سعدی در بوستان در مدح ابوبکربن سعد بن زنگی به وی می‌گوید: تو بایستی به وجود من افتخار کنی. زیرا بخت به تو یاری کرده که سعدی در روزگار تو بوده است. 
«هم از بخت فرخنده فرجام توست
که تاریخ سعدی در ایام توست»
 در میان شعرا و بزرگان ما نادرند کسانی که ضمن انجام رسالت خویش، بدون تکلف، از نکات خصوصی و انسانی زندگانی خویش به زیبایی فردوسی سخن گفته باشند. حکیم اشاراتی به این موضوع در آغاز داستان بیژن و منیژه دارد؛ آنجا که می‌گوید: 
«شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر»
و شب تیره را با بلاغت بی نظیر توصیف می‌کند، اشاره می‌کند که آن شب از خواب برخاسته و مهربانش را بیدارکرده است و از او شمع و چنگ و می‌خواسته است. جنبه انسانی و عطوفت و مهربانی او در سخن گفتن با همسرش در ابیات زیر مشهود است: 
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زوچراغ
درآمد بت مهربانم به باغ 
مرا گفت شمعت چه باید همی؟
شب تیره خوابت نیاید همی؟
بدو گفتم ‌ای بت، نیم مردِ خواب
بیاور یکی شمع چون آفتاب
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می ‌آغاز کن
برفت آن بت مهربانم ز باغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ
دلم بر همه کام پیروز کرد
شب تیره همچون گه روز کرد
مرا گفت آن ماه خورشید چهر
که از جان تو شاد بادا سپهر
بپیمای می، تا یکی داستان
برت خوانم از گفته باستان
بگفتم بیار‌ای مه خوب چهر
بخوان داستان و بیافزای مهر
بگویم ز یزدان پذیرم سپاس
ایا مهربان جفت نیکی شناس
بخواند آن بت مهربان داستان
ز دفتر نوشته گه باستان
از اشعار چنان برمی‌آید که شاعر همسر بسیار موافقی داشته که به اشاره‌ای، حتی در دل شب هم، مجلس بزم و وسایل سرور و شادی او را فراهم می‌کرده است.
در پایان کلام خالی از لطف نیست که بگوییم بعضی از داستان‌های شاهنامه، مانند داستان بیژن و منیژه که دارای بن مایه‌های عاشقانه است، اصل پارتی 
دارند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی