[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۸۵
  • دوره جدید

میدان‌داری فقر ، روزنامه شیراز نوین

 مریم کشاورز
مشاهده شمار زیادی از کارگرانی که در دسته‌های دو الی سه نفری در گوشه و کنار خیابان‌ها و چهارراه‌های شیراز در جست‌وجوی لقمه نانی برای خود و خانواده‌اند، هر روز دلم را به ‌درد می‌آورد. صورت‌های آفتاب‌سوخته‌، لب‌های خشکیده، دست‌های پینه‌بسته و چشمان همیشه منتظرشان نگاه هر عابر دغدغه‌مند و دلسوزی را به خود جلب می‌کند. هر روز، بی‌صبرانه منتظرند تا اتومبیل صاحب‌کار یا کارفرمایی توقف کرده و با زدن بوقی کوتاه، آنها را برای کار دعوت کند و چه ترحم‌برانگیز است لحظه‌ای که این کارگران از یکدیگر پیشی می‌گیرند تا شاید بخت یارشان باشد و برای یک یا چند روز مشغول کار شوند و با شرمندگی و ناراحتی به منزل بازنگردند. 
نه از گرما می‌هراسند و نه از سرما. آنچه تیشه بر ریشه‌شان می‌زند، بیکاری و بی‌پولی است. بیکاری و بی‌پولی کابوس خواب و بیداری این انسان‌های زحمت‌کش است. غافل از اینکه اوضاع وخیم و نابسامان ناشی از اپیدمی کرونا و رکود اقتصادی، این کابوس را به واقعیتی تلخ و گریزناپذیر تبدیل نموده و وضع کارگران را نسبت به گذشته نابسامان‌تر کرده است. بیشتر پروژه‌های ساختمانی متوقف شده‌اند یا به کندی پیش می‌روند. مصالح اولیه تعمیر و ساخت مسکن گران و گاهی کمیاب هستند. خشک‌سالی و شیوع آفات و بیماری‌های گیاهی، تمایل باغداران به رسیدگی به باغ‌ها را کمتر کرده است. قیمت منازل مسکونی به یک‌باره افزایش چشمگیر داشته و در مقابل، توانایی خانواده‌ها برای ساخت، مرمت یا بازسازی منزل کم شده است. دود این اوضاع نه‌چندان خوشایند به چشمان ملتمس کارگران و خانواده‌هایشان هم رفته است.
می‌دانید کجا بیشتر می‌توان درد این گروه از جمعیت را حس کرد؟ فقط کافی است کمی حوصله کنید و ظهرهنگام که پشت چراغ قرمز منتظر مانده‌اید یا منتظر رسیدن تاکسی یا پیاده هستید، کمی به اطرافتان دقت کنید تا دردشان را با تمام وجود احساس کنید. دردی ویرانگر که آوار روزگار بر سرشان فرود آورده است. بله! چقدر تأسف برانگیز است که همنوعت برای دریافت ظرف ناهاری که دست نیکوکاری با چاشنی مهربانی، گاه به صورت نذری و گاه برای ثواب تهیه کرده است، با شتاب از هر طرف چهارراه و خیابان دویده و ملتمسانه غذا را از دست دیگری برباید! چقدر سخت است که شاهد دعوای این قشر زحمت‌کش بر سر یک لقمه نان باشی! چه خوب می‌شد اگر کسانی که در این راه پرخیر قدم گذاشته‌اند و توان مالی دارند، برای گلوهای خشک و شکم‌های گرسنه این کارگران روزمرد، غذاهای بیشتری تدارک می‌دیدند تا کارگرها و خانواده‌شان از نیکوکاری آنها سیراب‌تر شوند.
آری چند سالی می‌گذرد که هر روز شاهد این صحنه از نیکوکاری خیران هستم. کارگران و استادکاران ساختمانی نیز برحسب عادت، در هر هنگام از روز با دیدن خودروهای متوقف شده در دور میدان یا اطراف چهارراه، شکرانه سر داده و با چشمانی اشک‌بار برای روزی رسیده از صاحبان کرامت سپاسگزاری می‌کنند. فرقی نمی‌کند که خوان روزی‌شان غذا باشد یا کار. دنیای آنها ساده است. شکم‌هایشان، گرسنه و دل‌هایشان پردرد است. چه دردآور است زمانی که می‌بینی، بدون آنکه خود به غذا لب بزنند، اندک طعام دریافتی را در کیسه و گونی‌شان می‌گذارند تا بلکه بتوانند با همین غذای اندک شکم فرزندان خود را سیر کنند. چه شب‌ها و روزهایی که این نان‌آوران بی‌نان با شکم گرسنه آرمیده‌اند و خود را به فرداهای بهتر دلخوش ساخته‌اند! 
 روزمزدها و گفت‌وگو با خبرنگار 
لباس چهارخانه قرمز رنگ و رو رفته‌ای به تن دارد. خود را ابراهیم نیازی، 45ساله معرفی می‌کند و با هیجانی وصف‌ناپذیر می‌گوید «فقط پول، پول‌ به ما برسانید» و ادامه می‌دهد: سه سال است که به حرفه کارگر روزمزدی روی آورده‌ام و آنقدر محتاجم که به لقمه بخور و نمیری اکتفا می‌کنم.
کنار او، مردی اهل کشور افغانستان در حدود 35 سال سن ایستاده و حرف‌های همکارش را تکرار می‌کند. انور جعفری ادعا می‌کند: از طریق همین کارگری روزمزد، ماهی دو الی دو و نیم میلیون تومان برای خانواده تحت حمایت خود درآمد کسب می‌کند و 23 سال است که جلای وطن کرده و ساکن شیراز است، اما هفته‌هایی می‌گذرند که کار پیدا نمی‌شود. شاید هر دو سه روز یک‌بار این شانس را پیدا کند که برای انجام کارهای ساختمانی به سر کار رود.
مرد دیگری که تیم سه نفره این گروه از کارگران ساختمانی را تشکیل می‌دهد، به خبرنگار ما گفت: 53 سال از خدا عمر گرفتم. چرا دروغ بگویم، دروغ چیزی بدی است. زندگی را با روزی 40هزار تومان هم سپری کرده و راضی بوده‌ام. چون زن و فرزندی ندارم. اما چند وقتی می‌گذرد که مدارکم را دزد برده و چون مدارک ندارم، صاحب‌کاران اطمینان نمی‌کنند که کاری را به من بسپارند. عاطل و باطل در این گوشه میدان می‌گردم تا شاید کسی از راه برسد و بدون اینکه با مدارک هویتی من کاری داشته باشد، مرا به کار دعوت کند. هر روز را با همین انتظار می‌گذارنم. 
در دمای 35 درجه، توجهم به کارگری جلب شد که کاپشن مشکی پاییزه بر تن دارد و سرپرست خانواری چهارنفره است. احمد دارایی بی‌رمق در گوشه‌ای کز کرده و می‌گوید: گاه گداری که کاری پیش می‌آید، بین 180 تا 250هزار تومان دستمزد دریافت می‌کنم که این بستگی به کرم صاحب‌کار دارد. خدا به انسان‌هایی که نذر و خیرات پنجشنبه‌ها و لطفشان را به ما عرضه می‌کنند، خیر بدهد. ناهارهایی که این خیران به ما می‌دهند را خیلی دوست داریم. کاش سازمان‌های حمایتی هم به میان ما می‌آمدند و با امدادرسانی به ما نیازمندان با آبرو، خبر و برکت را برای خود و خانواده‌هایمان به ارمغان می‌بردند.
جواد فاتح، ‌دل مشغولی این روزهایش را شمردن تعداد خودروهایی که کنار آنها ایست می‌کنند، می‌داند. او در خانواده‌ای چهارنفره و کشاورز زندگی می‌کند و با تشدید خشک‌سالی‌، به شهر روی آورده تا درآمدی را برای امرار معاش خانواده تأمین کند. جالب است که خط ناخوانای مرا با دقت زیادی می‌خواند که مبادا در سطر سطر نوشته‌ها، حرف‌هایی جا بمانند و از تأثیرگذاری صحبت‌هایش کاسته شود. وی بر این باور است که انجمن صاحب‌کاران و کارگران ساختمانی، سه هدف را باید برای من و امثال من دنبال کند؛ حمایت، کار و برنامه‌ریزی برای سامان‌دهی وضعیت درآمدی کارگران و استاد بناهای ساختمان‌ساز.
زیر درخت و در کنار جدول، پیرمرد هفتادساله‌ای نشسته که به قول خودش الان باید استراحت کند، نه اینکه ویلان و سرگردان برای امرار معاش خانواده هشت‌نفره‌اش که شامل همسر، فرزند و نوه‌هایش هستند، دست و پا بزند. وی صحبتش را خلاصه می‌کند: حمایت، حمایت، با کار و پول. 
در این اثنا، چند جوان که دور هم گرد آمده‌اند، با دیدن خبرنگار ما، ظروف ناهار سوسیس بندری اعطایی توسط خیران را نشان می‌دهند و یک‌صدا فریاد می‌زنند: «شاهی، گدایی کن!». نزدیکشان می‌شوم و می‌پرسم که منظورشان چیست. جوانی کم سن و سال که در عنفوان جوانی است، از رفقای خود پیش‌دستی کرده و می‌گوید: 20 ساله‌ام. اهل شیراز و فرزند طلاق! پدر و مادرم هرکدام زندگی مجزایی برای خود تشکیل داده‌اند و من کنار هیچ‌کدام جایی ندارم. وی اضافه کرد: نامادری‌ام برای بیرون کردن من از زندگی پدرم، انگ اعتیاد به من زد و مرا روانه کمپ ترک اعتیاد کرد. در کمپ، پس از اینکه مشخص شد به هیچ مخدری اعتیاد ندارم، من را آزاد کردند. یک‌سال پیش تشکیل خانواده دادم و به همراه همسرم با شبی 40هزار تومان در مسافرخانه زندگی می‌کردیم اما همسرم از این وضعیت خانه به دوشی خسته شد و مرا رها کرد و گفت تا سقفی برای زندگی‌مان مهیا نکردی، به تو رجوع نخواهم کرد.
داریوش رفیعی با ناراحتی ابراز کرد: همان روزی 40هزار تومان را هم دیگر نمی‌توانم تأمین کنم؛ چون کارفرمایان ایرانی، اتباع غیرمجاز خارجی را بر ما ترجیح می‌دهند! الان در گوشه خیابان کارتن خوابی می‌کنم و سقف خانه‌ام آسمان بزرگ خداست! تو را به خدا قسمتان می‌دهم، شماهایی که رسانه‌ای هستید از ما دفاع کنید. نگذارید ایمانمان ضعیف شود؛ نگذارید در این سن و سال، هر روز آرزوی مرگ کنیم. ما جوانیم و می‌خواهیم تا انرژی و نشاط جوانی داریم یاری‌مان کنند، سامان‌دهی‌مان کنند و تکلیف و برنامه‌ای مشخص برایمان داشته باشند. 
محمد رضایی، جوان 27ساله، همانند همتای خود با گله عنوان می‌کند: ناموس من، همسر من، گرسنه است و امنیت شغلی نداریم. اوضاع خراب شده و این را با دلیل عرض می‌کنم که تبعه غیرمجاز و معتادهای متجاهر اولویت اشتغال در مشاغل موقت مثل بازیافت و ساختمانی و... را دارند و حتی برخی ارگان‌ها حمایت‌های همه‌جانبه‌ای از آنها می‌کنند، اما از ما که جوانیم حمایتی نمی‌شود. وی با لحنی کنایه‌آمیز می‌گوید: ساعت سه الی چهار صبح به ترمینال کاراندیش بیایید و روی نیمکت‌ها را نظاره کنید. آنجا ما را می‌بینید که آواره و کارتن خواب هستیم. ناگزیریم وقتی کسی به‌دنبال کارگر می‌گردد بگوییم افغانی هستیم! چون به ایرانی‌ها کار نمی‌دهند! سازمان‌های مردم نهاد کارگری بایستی چتر حمایت خود را روی سر ما باز کنند. خدا من را ببخشد ولی برای کسب درآمدی اندک برای سیر کردن شکم خود و همسرم که در روستایمان ساکن است، گاهی به ‌سرم می‌زند که به سرقت، کیف قاپی و بدتر از همه آدم‌کشی روی بیاورم.
... یکه خوردم و عرق سردی بر تنم نشست که چرا این جوان، کارد به استخوانش رسیده و چنین اندیشه‌های ناصوابی را در ذهن می‌پروراند. با حسرت و اندوه به او می‌گویم ایمانت کجا رفته! تو که تا الان با آبرو زندگی کرده‌ای، کمی صبر کن؛ ان‌شاءالله همه‌چیز درست می‌شود! به سراغ کارگر جوان دیگری که در جمعشان بود، رفتم. در ابتدا خواست که نام او را در گزارش ذکر نکنم اما بعد دوستش او را قانع کرد که خودش را معرفی کند و گفت: داریوش حنیفی و اهل کردستانم. ما کردها با جان و دل در برابر رژیم بعث عراق جنگیده‌ایم اما الان 11 سال است که خانه به دوش شده‌ام. اوضاع بدِ کاری، گلویم را می‌فشارد و خفه‌ام می‌کند. از بیگانگان نمی‌نالم که هر آنچه اتفاق می‌افتد را هم‌میهن‌های بیگانه‌پسندم با ما کرده‌اند. چرا باید اتباع خارجی بر ما ترجیح داده شوند؟! مگر ما حق زندگی نداریم؟! وی که فوق دیپلم کامپیوتر دارد، در ادامه افزود: از ما غافل نشوید. وطن سهم ماست! تا وقتی فقر و گدایی در شهرمان داریم، برای ریشه‌کنی فقر هم که شده، باید اولویت را به اشتغال ایرانی‌ها بدهیم و بعد به سراغ تبعه‌های غیرمجازی که به صورت قاچاقی وارد خاکمان شده‌اند، برویم. ما پرتوان و آماده کاریم. چرا باید وانمود کنیم که معتاد یا تبعه غیرایرانی هستیم تا شاید برای انجام کارهای روزمزد شانسی پیدا کنیم؟
محمد نجاتی، 45ساله و اهل رشت است. با همان لهجه شیرین گیلکی درباره تشنج‌هایی که به‌دلیل ناامیدی از یافتن کار و فشار بالای عصبی به او دست می‌دهد، صحبت می‌کند. همکارانش نیز تأیید می‌کنند که چندین بار تشنج کرده و اورژانس او را به بیمارستان منتقل کرده است. می‌گویند چرا باید این مرد کارهای سنگین انجام دهد؟ او با ناراحتی چنین می‌گوید: کمک‌های مردمی نه همیشه اما گاهی شامل‌ حالمان می‌شود. برخی افراد انسان‌دوست دست به جیب شده و تقریباً 50هزار تومانی به ما اعطا می‌کنند یا به ما ناهار می‌دهند، اما معتقدم مشکلات ما با یک وعده غذا حل نمی‌شود و باید با اعمال قانون‌های محکم از کارگران 
حمایت شود.
چه دلخراش است که می‌شنوی هم‌نوعان ما، این قشر زحمتکش که همگی مدعی‌اند «بی‌پناه و درمانده هستند»، در پی بیکاری‌های متوالی، نداشتن پشتوانه مالی و امنیت شغلی در تنگنا به‌ سر می‌برند. نمی‌توان به‌راحتی قضاوت کرد که حق به جانب چه کسی است و چه کسی باید در اولویت قرار گیرد. از یک‌‎سو، هموطن ما محتاج و نیازمند لقمه‌ای نان حلال است و از سوی دیگر، خانواده‌های اتباع خارجی مجاز هم چشم به احسان ما دوخته‌اند! آنان از آتش جنگ و نفاق گریخته‌اند و با دردمندی به ما 
پناه آورده‌اند. 
چه دشوار است که برای یافتن رزق حلال، منیت و شخصیت خود را به زیر پا گذاشته و با کتمان اصالت خود در جست‌وجوی کاری موقت باشی! کسی چه ‌می‌داند وقتی که کارگر شریف ایرانی خود را به‌عنوان تبعه کشور دوست و همسایه معرفی می‌کند، چه حالی دارد... کسی چه می‌داند وقتی که با دستان خالی و دلی پردرد به نزد خانواده‌اش بازمی‌گردد در دلش چه 
غوغایی برپاست... 
رئیس هیئت‌مدیره انجمن صنفی کارگران و استادکاران ساختمانی شیراز: هشت جایگاه رسمی حامی برای سامان‌دهی کارگران ایجاد می‌شود
رئیس هیئت‌مدیره انجمن صنفی کارگران و استادکاران ساختمانی شیراز و حومه در واکنش به گلایه این قشر زحمت‌کش جامعه و با اشاره به این مطلب که دل کارگر سوخته است و خیلی از آنها که حداقل سقفی بالای سر خود دارند نیز با توجه به شرایط موجود و بیکاری‌های پیاپی، روی رفتن به خانه را ندارند، وعده داد: برای رسیدگی و سامان‌دهی به آشفتگی وضعیت درآمدی استادکاران و کارگران روزمزد، در حال حاضر یک جایگاه رسمی در فلکه خاتون جنب شهرداری منطقه دو شیراز در نظر گرفته‌ایم و طی مذاکره با شورای اسلامی شهرمان، هفت جایگاه دیگر نیز افزوده می‌شود تا حامی، سرپناه و سامان‌دهنده آنها شود. سیدمحمد فرشیدیان افزود: هدف ما استقرار جایگاه‌ها در هشت منطقه کلیدی است که در حال حاضر تأمین کننده نیروی کار برای کارفرمایان بوده و در زمره نقاط شناخته شده برای هر دو طرف می‌باشند. این جایگاه‌ها، مجهز به سایه‌بان‌های سرمایشی و گرمایشی خواهند شد. این جایگاه‌ در حال حاضر در فلکه خاتون راه‌اندازی شده است و بر اساس برنامه تعیین شده در چهارراه دلگشا، فلکه سردخانه، میانرود، مهدی‌آباد، شهرک گلستان و فلکه معلم نیز نسبت به استقرار این جایگاه‌ها اقدام خواهیم کرد. وی اظهار نمود: با یاری اعضای شورای اسلامی شهر شیراز که در این کار خداپسندانه بسیار با ما همدل بوده‌اند، مصوبه 11صفحه‌ای برای کلیه دستگاه‌ها که به نحوی با کارگران و استادکاران روزمزد ساختمانی سر و کار دارند، تدوین شده است و برای عملیات‌سازی این مصوبه بین شش الی هفت ماه زمان لازم است. فرشیدیان توضیح داد: هدف از این پروژه که به تدوین بانک اطلاعاتی کارگران و استادکاران ساختمانی نیز منجر خواهد شد، تکریم و احترام به این قشر تلاشگر ایرانی است تا خیلی محترمانه در جایگاه رسمی خود قرار گیرند. قصد داریم در ابتدا از آنها نام‌نویسی کرده و سپس بر پایه نوع شغل اعم از گچ‌کار، آرماتوربند یا هر حرفه دیگری که به آن مشغول هستند یا آمادگی تصدی آن را دارند، رتبه‌بندی‌شان کنیم. زمانی‌که کارفرما به ما مراجعه می‌کند بر اساس لیست، به وی نیروی کار عرضه خواهد شد و بدین شکل، تبعیض در به‌کارگیری نیروها از بین می‌رود.
رئیس هیئت‌مدیره انجمن صنفی کارگران و استادکاران ساختمانی شیراز و حومه بیان کرد: هدف دیگر این انجمن و دستگاه‌های ذی‌ربط که یاریگر ما در حمایت از کارگران هستند، درخواست اختصاص یک‌هزار واحد مسکن در قالب مسکن ملی به این قشر زحمت‌کش است. برای این منظور، شهر صدرا در نظر گرفته شده تا با واگذاری زمین، مشکل بی‌خانمانی آنها رفع شود.
وی درباره دیگر خدمات ارائه شده توسط اتحادیه کارگران کشوری نیز خبر داد: هم اکنون 700هزار کارگر طبق آیین‌نامه منعقده و با همکاری مجلس شورای اسلامی و سازمان تأمین اجتماعی کشور، بیمه شده‌اند. حق بیمه نیز از محل هفت درصدی منابع صدور پروانه‌ها تأمین شده است. کوشش انجمن‌های صنفی حامی کارگران، افزودن بر تعداد بیمه شدگان کارگر و استادکار ساختمانی روزمزد است. فرشیدیان در ادامه گفت: برای سامان‌دهی معیشت و تعیین حداقل و حداکثر دستمزد این عزیزان، هر 15 الی 20 روز جلساتی با حضور نمایندگان فرمانداری شیراز، انجمن صنفی انبوه‌سازان، انجمن صنفی کارگران و استادکاران ساختمانی شیراز و حومه و اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی تشکیل می‌گردد اما متأسفانه برخی از مصوبات این جلسات عدول می‌کنند.  
وی در پایان به این مسئله اشاره کرد: طی 71 روز اخیر، شاهد هجوم تبعه‌های خارجی غیرمجاز در شیراز بودیم که کارفرماها آنها را در ساختمان‌های نیمه احداث شده خود جای داده‌اند. مشکلات دیگری چون ویراژ خودروهای خواهان نیرو در جلوی پای این تبعه‌ها و کاهش به‌کارگیری نیروی بومی و... موجب شد تا به منظور رفع این قبیل مشکلات پیش‌آمده در کلان‌شهر شیراز، رایزنی نموده تا راهکار مناسبی برای حل این مشکل پیدا کنیم. 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی