[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۳۸۸
  • دوره جدید

واکاوی اقتصاد خسته ، روزنامه شیراز نوین

فرزاد وثوقی- روزنامه‌نگار:

جهاد سازندگی دربرگیرنده یکی از تیم‌های بزرگ مردمی برای رفع محرومیت‌ها بود. کشاندن این جهادگران به عرصه دولتی‌شدن را می‌توان یک حرکت سؤال‌برانگیز دانست. در تأسیس جهاد سازندگی یک اندیشه بزرگ نهفته بود که با مشارکت گسترده مردم متشکل از متخصصان امر بدون توجه به درجه و نشان می‌توان کارهای بزرگ و انقلابی انجام داد. دست‌به‌مهره‌شدن دولت در تحت‌پوشش قراردادن این حرکت جهادی را نمی‌توان پذیرفت و ادغام آن با سایر دستگاه‌های دولتی به محدودشدن روند حرکت 
انقلابی انجامید...

امروز که از حرکت انقلابی سخن می‌گوییم، انگار بازگشتی داریم به فرامین گذشته که حالا رنگ و بوی دولتی و خصولتی گرفته است. انقلاب که شد، کار مردم به دست مردم سپرده شد اما به تدریج دوباره دولتی‌ها کارها را قبضه کردند و بوروکراسی حاکم شد. 
اقتصاد بخش‌نامه ای کارایی لازم را نداشته و ندارد. دولت به دنبال منافع خود و نه گره گشایی از کار مردم است؛ چراکه در چهار دهه گذشته گره روی گره بر کار مردم زده شده است. جهاد سازندگی نه تنها با رویکرد حل محرومیت‌ها خصوصاً در روستاها، که با آغاز جنگ به دلیل حضور جانانه خود در جبهه‌ها عنوان سنگرسازان بی‌سنگر را نصیب خود نمود. آنچه ما از دوران جنگ و بچه‌های جهاد سازندگی به خاطر داریم، ایثار و ازخودگذشتگی، شهادت، جانبازی و گمنامی بود. 
ما اگر قصد داریم خاطرات دوران جنگ هشت ساله را بنویسیم و ثبت کنیم، باید رویکردی ژرف به داستان جهاد سازندگی و بچه‌های مخلص جهاد داشته باشیم. 
وزارت جهاد کشاورزی امروز را نیز می‌توان بزرگ‌ترین بنگاه اقتصادی و سرمایه گذاری کشور دانست که البته بازده خود را به دلیل دولتی بودن و خصولتی بودن در بعد اقتصادی نداشته است و دوباره باید به همان رویکرد جهادی و حضور جوانان بدون ادعا بازگردیم. در واقع اقتصاد دولتی نمی‌تواند بازده لازم را داشته باشد. از طرفی دولت به بخش خصوصی اعتماد و اعتقادی ندارد؛ چراکه در تمامی این سال‌ها میدانی برای حضور سرمایه‌گذار باز نکرده است. 
ما در دوران گذشته خود و سال‌های پس از انقلاب و دوران جنگ، سال‌های سازندگی را تجربه کردیم که عملاً با پایان دوران هشت ساله رئیس دولت وقت، تمامی آنچه با عنوان سازندگی اتفاق افتاده بود، یا زیر سؤال رفت یا به پرونده قضایی تبدیل شد. طرح سؤال «از کجا آورده اید» به بزرگ‌ترین مانع بر سر راه سرمایه‌گذاران تبدیل شد و آن دسته از سرمایه گذارانی که بدین شیوه وارد میدان اقتصاد شدند، راه خروج را پیشه کردند. در دوران بعد نیز که دوران اصلاحات نام گرفت، حرکت‌های بسیاری برای جلب اعتماد سرمایه‌گذاران انجام شد. رویکرد فرهنگی و تنش زدایی دولت وقت برای جلب اعتماد سرمایه گذاران داخلی یا مقیم خارج از کشور هرچند نیمه جانی به اقتصاد داد، اما به نتیجه نرسید. در واقع سرمایه‌گذاران به این نتیجه رسیدند که ایده‌های سرمایه‌گذاری در ایران فصلی و متناسب با میل رؤسای جمهور است و شاید دوام و بقایی نیابد. هرچند این ایده از سوی سرمایه‌گذاران به یک باور تبدیل شد و امروز شاهد خسارت‌هایی هستیم که از عدم پیوست سیاست‌های اقتصادی نشئت گرفته و می‌گیرد. 
با تشکیل وزارت بزرگ جهاد کشاورزی در سال‌های گذشته این انتظار می‌رفت که این بنگاه بزرگ اقتصاد بتواند با محوریت امنیت غذایی، ابعاد مختلف اقتصادی در بخش‌های خصوصی و تعاونی را تحت پوشش خود درآورد و سازمان‌دهی کند. اما با واکاوی بخش‌های دولتی در ابعاد اقتصادی اجتماعی در خواهیم یافت که دولت‌ها کارنامه موفقی نداشته اند. اقتصاد سیاسی ایران درگیر ماجرای تحریم‌ها گردید و به توان داخلی بی توجهی عمیقی شد. امروز حتی برای خوراک دام و طیور گرفتاری‌های بسیاری داریم تا چه رسد به ایجاد امنیت غذایی برای انسان‌ها! موضوع جهادی بودن در پوشش دولتی بودن قرار گرفت و کمرنگ شد و بسیاری از اهداف جهادی رنگ و بوی کارمندی گرفت. کارمندانی که در ساعاتی خاص آمد و شد می‌کردند و خارج از بخش‌نامه‌های دست‌وپاگیر کاری انجام نمی‌دادند. در این گیر و دار مجلس نیز کمکی به اقتصاد درهم‌تنیده ایران نکرد. بخش‌نامه‌ها تسهیل نشد که هیچ، طرح‌ها و مصوبات دست‌وپاگیر دیگری هم خلق شد. آنچه در اقتصاد ایران پیداست، ردپای دولت وسط معرکه تولید و امور جهادی است. اینک دوباره باید دست‌به‌کار جهادی شویم تا شاید تن خسته اقتصاد را به سایه بکشانیم. اقتصاد جهانی با پیشرفت علمی، شتابان در حرکت است و ما باید از پایه و اساس، زیرساخت‌ها را ایجاد و مرمت کنیم. یکی از راه‌های نزدیک دستیابی به مرمت و توسعه حذف بوروکراسی است. 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی