[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۴۲۲
  • دوره جدید

یک قدم به سوی دموکراسی، روزنامه شیراز نوین

روزنامه شیرازنوین شش ساله شد. این رسانه از آبان ماه 1395 به مدیر مسئولی ضرغام صادقی و سردبیری حسین امیری به جمع مطبوعات فارس پیوست و با گذشت شش سال در حوزه اطلاع‌رسانی در فضای مکتوب و مجازی فعال است. اطلاع‌رسانی و تحلیل و پردازش اطلاعات در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی در دستور کار این رسانه از ابتدا تاکنون بوده است. جوان‌ترین روزنامه کلان‌شهر شیراز کوشیده است با نگاهی مستقل به رویدادهای جاری پرداخته و بلندگویی برای انعکاس دغدغه‌های عمومی جامعه باشد. بر اساس این گزارش، شایان ذکر است روزنامه شیرازنوین در سال 1400 با عبور از شمارگان 1400 وارد ششمین سالگرد انتشارش شد. یادداشت‌ها و دلنوشته‌های تعدادی از اعضای تحریریه روزنامه شیرازنوین را در ادامه می‌خوانید.

نمک گیر نشدیم
 حسین امیری - سردبیر
شش سال پیش ایده انتشار روزنامه‌ای متفاوت مرا ترغیب کرد عطای سردبیری و کار در یکی از روزنامه‌های باسابقه شهر را - که الفبای خبرنگاری و روزنامه‌نگاری را در آن آموختم - به لقایش بخشیده و آغاز فعالیت شیراز نوین به عنوان روزنامه نوظهور در فارس را بزنم.  بدون شک همه انسان‌ها برای شروع هر کاری، اهدافی برای خود ترسیم می‌کنند و بنده حقیر نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم. هدفم از حضور در شیراز نوین، تجربه‌ای جدید در عرصه مطبوعات فارس و انتشار روزنامه‌ای متفاوت با رویکردی مردمی بود. از ابتدا سعی کردیم به اتفاق یاران همراه - که بعضی از آن‌ها به دلایل مختلف در ادامه مسیر از قطار شیراز نوین پیاده شدند - بدون ادعا و بلند پروازی و به دور از منیّت،  با حفظ این رویکرد از مسئول محوری فاصله بگیریم. امروز در ششمین سالروز انتشار، با عبور از شمارگان هزار و چهارصد، آنچه بازخورد مردمی به سمت ما بوده بیانگر آن است که نزدیک به آرمان‌هایمان قدم برداشته‌ایم و علی‌رغم اینکه در حال حاضر حیات و اقتصاد روزنامه‌ها و نشریات مکتوب به یکدیگر گره خورده و مشکلات ناشی از نوسانات ارزی و تورم بی‌سابقه و کمرنگ شدن حضور بخش خصوصی در سبد درآمدی نشریات، روزنامه‌ها را وابسته به اقتصاد دولتی کرده است، تلاش کرده‌ایم با وجود وابستگی شدید اقتصادمان به ادارات دولتی، ضمن حفظ حریتمان، نمک گیر مدیر یا جناحی نشویم و از مردم نیز فاصله نگیریم. در پنج سال گذشته، شیراز نوین بدون حبّ و بغض و نگاه سیاسی، ضمن تعامل با دستگاه‌های دولتی و حکومتی، دغدغه‌مند مشکلات و نیازهای مردم و توسعه استان بوده است. اگر تیتری زده‌ایم یا نقدی کرده‌ایم، خارج از این نبوده و همواره برای جلب رضایت شما مخاطبین عزیز تلاش کرده‌ایم، نه خوش خدمتی به مدیر یا جناحی. اگرچه به خوبی می‌دانیم با وجود تلاش‌های شبانه‌روزی همکاران عزیزمان در تحریریه، واحد فنی، واحد توزیع، بخش اداری و چاپخانه و توصیه‌های دکتر ضرغام صادقی مدیر مسئول محترم، نقدهای زیادی بر کارمان وارد است و تا رسیدن به آنچه ایدئال شما مخاطبین عزیز است، فاصله داریم، اما تلاش خواهیم کرد علی‌رغم همه مصائب و مشکلات خاص حوزه رسانه، خط و مشی بدو انتشار روزنامه که رویکردی مردمی بود را حفظ کنیم و با رفع معایب و کاستی‌ها، با تلاش یاران همراه، آقایان فرزاد وثوقی، سعیدرضا امیرآبادی، میثم محجوبی، قاسم محمدی، علیرضا پرویزی، حسین فرزانه، ابراهیم صنعتی، صادق زارع، کامران یوسفی و خانم‌ها نوذری، یحیوی، میرزایی و بهروزی، همانی باشیم که شما توقع دارید.

سخت اما گذرا
  فرزاد وثوقی - جانشین سردبیر و دبیر خبر
تکثر مطبوعات امری میمون وخجسته است اما این تکثر باید توسط حرفه‌ای‌ها اتفاق بیفتد و وزارت ارشاد در ارایه مجوزها گزینش‌های لازم را اعمال کند. سرمایه‌گذاران در حوزه اطلاع‌رسانی باید افرادی حرفه‌ای و دارای سابقه باشند، در چنین شرایطی است که امر اطلاع‌رسانی برمدار اصلی خود قرار خواهد گرفت. از روزی که مطبوعات برای اطلاع‌رسانی وارد ایران شد روزهای خسته‌ای می‌گذرد، روزهایی که طعم تنهایی و مواجهه با بحران‌های شدید اقتصادی - سیاسی بزرگی داشت. گاهی دولت‌ها مالکیت خود را بر رسانه‌های مکتوب اعمال می‌داشتند وگاهی شعار آزادی مطبوعات به گوش می‌رسید اما در تمامی این راه سخت آنچه باقی ماند، پیکر مطبوعات هرچند زخمی است، پیکری که درآرشیوها به وضوح حکایت‌کننده این راه سخت هستند.روزنامه شیراز نوین شش سال پیش در شهر شیراز انتشار خود را آغاز کرد. اگر نبود تجربه و نواندیشی دست‌اندرکاران این روزنامه، باید پذیرفت که نمی‌توانست شش سال را با تمام سختی‌ها بگذراند و تا امروز انتقال دهنده رویدادهای استان فارس باشد، فارسی که در پهناوری یک ایران کوچک قلمداد می‌شود و هم سومین حرم اهل بیت(ع) است و هم پایتخت فرهنگی ایران اسلامی. روزنامه شیراز نوین را از آن دست روزنامه‌ها می‌توان قلمداد نمود که ماهیت اطلاع‌رسانی را به وضوح حفظ کرده است و دارای قواعد بازی است. برادر بزرگوارم حسین امیری با یک روحیه خاص که توأمانی از داوری در عرصه‌های ورزشی و ژورنالیست بودن است، هدایتگر اصلی روزنامه به عنوان سردبیر است. بازوان قوی او را می‌توان آقایان سعیدرضا امیرآبادی،کامران یوسفی، صنعتی، پرویزی، محجوبی، زارع، سیمایی و خانم‌های یحیوی، میرزایی، نوذری و بهروزی دانست؛ افرادی که همیشه پای کار حاضرند و در تمامی شرایط سخت و دشوار اقتصادی در کنار حسین امیری ایستاده‌اند. شیراز نوین سعی داشته در تمام این سال‌ها گرایش سیاسی خاصی از خود نشان ندهد و اهداف توسعه فارس را با اولویت تیترهای اقتصادی پیمایش کند، تیترهای اقتصادی که راهگشای اقتصاد استان و برگرفته از نیازهای واقعی فارس خصوصاً معیشت مردم بوده است. من به نوبه خودم به عنوان یک عضو کوچک رسانه‌ای در کنار تمامی این بزرگواران احساس امنیت خاطر می‌کنم و می‌دانم این روزنامه به همت سردبیرش که با اقتصاد رسانه درگیری شدیدی دارد ادامه مسیر می‌دهد و برای تمامی دوستان عزیزم آرزوی سعادت وخوشبختی می‌کنم. 

چه شد که شیراز نوینی شدی
شیراز، فوتبال و دو کلمه دیگر!
  میثم محجوبی، دبیر سرویس ورزشی
خاطراتی که از تاریخ وقوعشان اطلاع دقیقی در دست نیست، این را می‌گوید که از زمانی که چشم باز کردم دو عنصر فوتبال و شیراز به محبوب‌ترین چیزهایم در زندگی تبدیل شدند. همین قدر یادم است که مثلاً یک روز بازی برق و صنعت نفت افتاده بود شب! درب ورودی خانه ما طبق نقشه‌های اینترنتی الآن، فقط 900 متر با درب ورودی حافظیه فاصله داشت. اما پدرم، دایی‌ام و برادرهایم من را نبردند: «این بازی همیشه جر و دعوا می‌شود. برای بچه خوب نیست.» این احتمالاً اولین خاطره من از برق و فوتبال شیراز است و قطعاً به یکی دو سال آخر دهه شصت مربوط می‌شود. اتفاقاً همان شب هم دعوای سختی بین هواداران دو آتیشه برق و آبادانی‌های سه آتیشه مقیم شیراز رخ داده بود. پس از آن دیگر کم کم پای من هم به استادیوم باز شد. شیرین‌ترین خاطراتم در ورزشگاه شهدای ارتش رقم خورد. زمانی که بدون بلیت می‌رفتیم داخل. بابا ماشین را داخل کوچه پس کوچه‌های کنار استادیوم قفل می‌کرد و با شوقی عجیب و غریب، تند تند راه می‌رفتیم تا به سکوهای سیمانی ارتش برسیم. حتی شکست‌های مشابه چهارهیچ مقابل تیم ملی امید شوروی در بازی دوستانه و مقابل بانک تجارت قدرتمند آن سال ها - با ناصر حجازی روی نیمکت و علی دایی جوان و محبوب در نوک حمله - در جام حذفی، حالا برایم شیرین است. خاطرات گل‌های استثنایی علی میرزا به کشاورز و فرارهای محسن رنجبران که هر وقت پا به توپ می‌شد چشمم را به تماشاگران آن سوی ورزشگاه می‌دوختم که چگونه از جا بلند می‌شوند و فریاد می‌کشند. چه صدا و تصویر فوق‌العاده‌ای! عاشق اسم تیم مرصاد بودم اما یادم نمی‌آید روزی توفیق دیدن بازی‌هایش از نزدیک نصیبم شده باشد. فقط شنیدم که روزی تیمی از کرمان به شیراز آمد و محمد عباسی از وسط زمین شوتی را به تورش چسباند که دروازه‌بانش به گریه افتاد! چندسال گذشت و تیم دیگری در شهرمان ظهور کرد، تیمی که نامش با علاقه‌مندی دیگری در آن سال‌ها گره خورده بود: فجر شهیدسپاسی!  با اینکه نوپا بود و طبیعتاً هواداری نداشت، اما نمی‌دانم چه چیزی داشت که می‌دانستم ماندگار خواهد بود. آن روزهای اول در دسته دو وقتی به استادیوم می‌رفتی بیشترین تجمع تعداد آدم‌های روی سکوها به همان وسط مسط‌های روبه‌روی جایگاه مربوط می‌شد. ده پانزده تا سرباز که از گروه سرود سپاه آمده بودند، برای تشویق فجری‌ها مارش نظامی می‌زدند و اتفاقاً چقدر هم به دل می‌نشست. اگر کج سلیقه‌ها آرشیو صداوسیمای فارس را پاک نکرده بودند، می‌توانستیم با آن بازی‌ها و آن صداها تجدید خاطره که نه، عشق بازی کنیم! بزرگ و بزرگ‌تر شدیم، برق و فجر هر دو آن قدر قوی شدند که به مسابقات قاره‌ای هم راه یافتند. حالا گاهی تنهایی هم به استادیوم می‌رفتم. روزی که فجر برای دومین فینال متوالی قرار بود در حافظیه مقابل سفید و سبزهای اصفهان صف آرایی کند، آن قدر تماشاگر آمده بود که نتوانستم وارد استادیوم شوم. با حالی گرفته برگشتم خانه و یکی از تلخ‌ترین شکست‌ها را در ضربات پنالتی و از پای تلویزیون تجربه کردم. شکست هم اگر می‌خوری، بهتر است داخل استادیوم، پیش رفقای چندساعته‌ات باشی که درد شکست را با هم تحمل کنید. حالا که داری این‌ها را می‌نویسی یکهو یادت می‌آید بین تماشاچی‌های برق و فجر آن قدر داد می‌کشیدی که تا چند روز صدایت به زور در می‌آمد! سال‌ها گذشت، روزگار خوب فوتبال شیراز با مثلث مخربی رو به افول گذاشت: سوء مدیریت، توزیع ناعادلانه پول بین تیم‌ها و البته فرهنگ غلط هواداری شیرازی‌ها از تیم‌های تهرانی. 25 ساله بودم که برق سقوط کرد. یک سال بعد فجر هم سقوط کرد اما بلافاصله به لیگ برتر برگشت. چند سالی دست و پا شکسته آنجا ماند و 30 ساله شده بودم که او هم افتاد لیگ یک و دیگر همان جا ماندگار شد. فجر در آن سال‌های آخری در همین حافظیه دوبار پنج بر صفر به استقلال و پرسپولیس باخت. دردآورترین اتفاقات ممکن. شاید ذکرش درست نباشد اما می‌گویم آنجا زیر لب چه دعایی کردم: کاش سقوط کنیم و دیگر این خفت و خواری را نبینم! اگر این شکست‌ها را مقابل تیم‌های دیگری می‌آوردیم بهتر بود چون در آن حالت، همه آدم‌های داخل حافظیه با هم بودند و دردشان مشترک بود. اما مقابل سرخابی‌های تهران باید می‌نشستی و شادی همشهری‌هایت از شکست تحقیرآمیز تیم شهرشان را هم تحمل می‌کردی! که البته خیلی خیلی سخت‌تر از تحمل شکست پنج صفر یا ده صفر بود. در روزهایی که با فوتبال قهری و خودت را با علاقه‌مندی دیگرت یعنی سینما مشغول کرده‌ای، بیان همین درد دل‌ها با رفیقی غیرشیرازی است که وادارت می‌کند بالاخره دست به قلم شوی. بروی شروع کنی فرهنگ‌سازی. بگویی آهای مردم، خواهشمندم فقط طرفدار تیم شهرتان باشید و از آقایان مسئول هم بخواهی به داد تیم‌های شهرت برسند و مردم هم حتماً گوش می‌کنند حرف‌هایت را و از همان لحظات در ذهنت تصویرسازی می‌کنی حافظیه را که یکدست زرد شده و نارنجی. داستان آشنایی من و شیراز نوین خیلی رُمانتیک است. فکر کن یک روز صبح از جات بلند شی، با خودت بگی: پاشم برم دم دکه روزنامه فروشی ببینم شماره‌ای چیزی از یکی از روزنامه‌ها پیدا نمی‌کنم زنگ بزنم بهش بگم:«ورزشی نویس نمی‌خواین؟» بعد بری یهو چشمت بیفته به یک روزنامه‌ای که تا حالا اسمش به چشم و حتی گوشت نخورده. پایین گوشه سمت چپش توی نوار آبی رنگی نوشته باشه نیازمند به جذب خبرنگار یا همچین چیزی. بلافاصله روزنامه را بخری بهش زنگ بزنی بگی دوست دارم توی صفحه ورزشی فعالیت کنم. کسی که گوشی را بر می‌دارد خودش سال‌ها ورزشی نویس و داور لیگ برتر فوتسال باشد. بگوید رزومه‌ای به این آدرس ایمیل کن و مطلبی هم از دست نوشته‌هایت توش بذار. بشینی همین مقدمه مطلب جاری را با توضیحات خیلی مفصل‌تر برایش بنویسی و او که لابد آن روزها خیلی هم سرش شلوغ بوده، احتمالاً با خواندن دو سه تا پاراگراف اولی با خودش گفته باشد: بسه! فهمیدم خیلی خوره فوتبالی! و دو روز بعد، اولین مطلبت که غم نامه‌ای از وضعیت وخیم آن سال فجرشهیدسپاسی است، بالای صفحه ورزشی کنار اسم و عکست چاپ شود و تازه بفهمی آن روزی که صبح رفتی اسم زیبای شهرت را روی پیشخوان دکه دیدی، هنوز پنج روز از حیاتش نگذشته بوده! حالا پنج سال از آن روزها گذشته. حدود هزار مطلب نوشته‌ای و دیگر تصوراتت از فوتبال این شهر با آنچه از کنار گود تماشا می‌کردی تفاوتی نه نجومی، اما زیاد دارد. خاطرات گذشته همچنان برایت شیرینی خاصی دارد اما چیزی که حالا مشاهده می‌کنی با آنچه نوستالژی‌هایت را تشکیل داده، خیلی طعمشان با هم فرق می‌کند. با اینکه برقت همچنان در خاموشی کامل به سر می‌برد و تو هم آن قدر درباره‌اش نوشته‌ای که دیگر قضیه لوث شده، اما فجرت به لیگ برتر برگشته و فعلاً هم وضع بدی ندارد. طی همین پنج سال آن قدر ضد ضربه شده‌ای که تجمع چند هزار نفری همشهری‌هایت برای حمایت از تیم تهرانی آن هم در شب مسابقه مقابل زرد محبوبت، مانند گذشته آزارت نداده. حتی گاهی به آن‌ها حق داده‌ای و می‌خواستی کمکشان کنی بتوانند لحظه‌ای با شخصیت مورد علاقه‌شان عکسی بگیرند که البته نتوانستی. نمی‌دانی تلاش‌هایت در راستای فرهنگ‌سازی، آیا توانست کسی را با تفکراتت همراه کند یا نه اما مطمئنی که به کمک شیراز نوین، توانسته‌ای حرف‌هایت را بزنی و بارها مخاطبانت را به فکر فرو ببری، حتی برای لحظه‌ای. حالا در ظهری از آبان‌ماه، تاریخی که روزهای تلخ کرونای پارسالت را یادآور می‌شود، می‌بینی چنان با نام شیراز نوین پیوند خورده‌ای که وقتی در سالن سینما متوجه می‌شوی کارگردان محبوبت الگو برداشته از همین روزنامه خودتان در فیلم کن و اسکاری‌اش استفاده کرده، لحظه‌ای از خود بی‌خود می‌شوی و گوشی را در می‌آوری که عکس و فیلمی بگیری برای همه بفرستی پزش را بدهی... که دستی از پشت سر می‌آید و صدایش را می‌شنوی که می‌گوید: آقا فیلم نگیر! و صفحه گوشی‌ات را که نگاه می‌کنی می‌بینی فقط یک عکس گرفته‌ای که روزنامه دست یکی از بازیگران قهرمان است ولی کاملاً سفید افتاده و نام قشنگ شیراز آن بالا دیده نمی‌شود. مهم نیست. فقط خوشحالی که علاقه‌مندی‌هایت اینگونه به هم گره خورده: شیراز، فوتبال، نوشتن و سینما!

جانفرسا مثل رسانه
  سعیدرضا امیرآبادی - دبیر سرویس فرهنگ و هنر
چه آرزوها و عبارت‌های دلنشینی؛ با هم مرور کنیم: دموکراسی، حقوق شهروندی، مطالبه‌گری، شفاف‌سازی، تحلیل‌های مستقل و فراجناحی، مردم‌مداری، پرسش‌گری، فساد ستیزی، مبارزه با رانت و رانت‌خواری و باز هم دموکراسی، گران واژه‌ای که قربانی زیاد داده است. اگر رسانه‌ها پرچم مطالبه‌گری را بالا نگیرند، مردم وارد می‌شوند. این پدیده در انحصار کلان‌شهر شیراز و گربه خاورمیانه نیست. در همه جای دنیا که بشر به تکامل و تمدن رسیده و بر حقوقش اشراف یافته رسم بر همین قرار است. در گام نخست اگر رسانه برای افزایش سلسله آسیب‌های اجتماعی و فسادستیزی و نرخ تورم پرسش‌گری و اعتراض نکند و بنابر منافعش منفعل بماند، مردم به کارزار مطالبه‌گری وارد می‌شوند. در گام بعد، جامعه از رسانه‌های مشروع و داخلی رویگردان شده و به اخبار و اطلاعاتی چراغ سبز نشان می‌دهند که از آن سوی مرزها مخابره می‌شود و ماهیت آن‌ها آلوده و مسموم است. به همین دلیل است که باید به رسانه‌های داخلی بها داد و دست آن‌ها را برای پرسش‌گری و مطالبه باز گذاشت. این یک حقیقت ناگوار است که برخی از مدیران میانی ما ذره‌ای طاقت برای کوچک‌ترین انتقاد برحقی ندارند و دوستدار رسانه‌هایی هستند که تیتر مثبتی بر آسیاب انفعال آن‌ها بریزد. به همین دلیل است که در روزنامه شیرازنوین تلاش کردیم قدمی کوتاه و با گام‌هایی لرزان به سوی دموکراسی و مطالبه‌گری برداریم. تیترها را مرور کنیم. تلاش می‌شود کمی مردم مدار باشیم و البته پرسش‌گر. هرچند که در این زمانه سخت است و دشوار. از بامدادان خمار تا شامگاهان دلگیر که فرایند اطلاع‌رسانی تعطیل نمی‌شوند. گاه و بی‌گاه خسته و ناامید و دلمرده از این شغل و رسالت اجتماعی می‌شویم و از شبیه شدن به عمروعاص بیزار.  اما امیدواریم که روزی مردم هم با رسانه آشتی کنند و ماحصل تلاش ما در کنار ادارات به خانه‌های مردم هم برسد، چرا که ما هم از میانه همین مردم به کار رسانه دعوت شدیم و با گرانی و سلسله آسیب‌ها با رگ و ریشه آشناییم. همیشه و هرجا هر کسی در سمت و سوی مردم بوده در تاریخ نامش به نیکی به یادگار مانده است. رسانه هم اگر میل به بقا داشته باشد روزی و روزگاری به مردمش باز می‌گردد و منتقد بی‌عدالتی و فقر و گرانی و رانت خواهد شد. نبود رسانه خنثی تفاوتی با حیاتش ندارد.  و دوباره با هم مرور کنیم. چه آرزوها و عبارت‌های دلنشینی؛ با هم مرور کنیم: دموکراسی، حقوق شهروندی، مطالبه‌گری، شفاف‌سازی، تحلیل‌های مستقل و فراجناحی، مردم‌مداری، پرسش‌گری، فساد‌ستیزی و باز هم دموکراسی، گران واژه‌ای که قربانی زیاد داده است.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی