[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۲۱۱
  • دوره جدید

به انگیزه اکران قسمت دوم جک ریچر در سینماهای آسیا - غروب صورت یخی ، روزنامه شیراز نوین

سعید رضا امیر آبادی

یکی از دلایل اصلی جهان شمول بودن هنرهفتم در آن است که فرصت تماشای لحظاتی که تجربه آن در زندگی روزمره میسر نیست، برای تماشاگران فراهم می‌شود. هر گروه از مخاطبان بنا بر ذائقه‌های متنوع خویش، سبک فیلمسازی خاصی را برگزیده و با تماشای آن غرق در لذت می‌شوند. این از خصلت‌های بنیادین سینماست که امور محال را در بستر نقره فام خویش به حقیقت رسانده و با دکوپاژ میزانسن‌ها می‌تواند باور مخاطبان را به تسخیر خود درآورد. در میان همه ژانرهای فیلمسازی، مجموعه آثاری که در سبک و سیاق ماجراجویانه ساخته می‌شوند، از هواداران چشمگیری برخوردار هستند. چرا که اینگونه آثار مسبب انتشار آدرنالین در بطن وجودی تماشاگر بوده و او را در حالی که بر صندلی سینما یا کاناپه منزل لمیده است، به اوج هیجان و لذت می‌رساند. شاه کلید ژانر ماجراجویانه همانا خرق عادت است. مخاطبان با تماشای این گونه آثار به راحتی بر حس کنجکاوی و تکاپوی ذهنی خویش مرهم می‌نهند و با توسل به همه آرزوهایی که در نهاد سرکوب شده‌شان به جا مانده، همذات پنداری شگرفی را تجربه می‌کنند. مثال بارز این ادعا در مجموعه آثار «ایندیانا جونز» نهفته است. سلسله فیلم‌هایی که برای لحظه‌ای از تب و تاب نمی‌افتاد و با بهره جویی از تکنیک‌های درخور ستایش فیلمنامه نویسی، همواره در اوج قرار دارد. البته با ورود بارقه‌هایی از ژانر جاسوسی به داستان‌های ماجراجویانه نیز به میزان برش و تأثیرگذاری آنها افزوده است و امروزه شاهد هستیم که خیل عظیمی از آثار پرفروش سینمای جهان در این محدوده به سرانجام می‌رسند. در میان همه آثار موفق و خوش ساختی که در این ژانر ساخته می‌شوند، مجموعه آثاری به چشم می‌آیند که از قواعد آثار موفق گرته برداری پیشه کرده و تنها ادای فیلم‌های موفق را درمی‌آورند. این در حالی است که ماهیت داستانی آنان از لحاظ وزن تهی بوده و با چند سکانس تعقیب و گریز و زد و خورد به دنبال ستاره‌های منتقدان و گیشه‌های پررونق هستند. آرزوی محالی که در دنیای امروزی به حقیقت نمی‌رسد و فرسنگ‌ها با اندیشه‌های جاه طلبی مآبانه اولیه فاصله دارد. چرا که امروز خیل عظیمی از تماشاگران پیش از انتخاب یک فیلم به نظراتی که پیرامون آن در فضای مجازی منتشر می‌شود، توجه کرده و از انتخاب کورکورانه آثار سینمایی پرهیز می‌نمایند. قسمت دوم فیلم «جک ریچر» با عنوان «هرگز بازنگرد» فیلمی با همین اوصاف است. اثری که در محضر تماشاگران و منتقدان مهجور ماند و نتوانست علی‌رغم حضور بازیگران بزرگی که در آن به ایفای نقش می‌پردازند، موفقیتی را در عرصه‌های مختلف تجربه کند. 
خلاصه داستان
جک ریچر سرباز کهنه کاری است که پس از بازگشت از جنگ نافرجام افغانستان تصمیم می‌گیرد از ارتش کناره گیری کرده و زندگی آرامی را سپری کند. اما مقامات بلندپایه ارتش که به توانایی‌های وی اشراف دارند، از بازنشستگی ریچر ممانعت به عمل آورده و مأموریت‌های دشواری را پیش روی وی قرار می‌دهند. در این میان این افسر کهنه کار در می‌یابد که یکی از مقامات بلند پایه ارتش مشغول فروختن اسلحه به گروه‌های تبهکاری است. در راه اثبات این ادعا، ریچر مصائب زیادی را پیش رو دارد و می‌بایست در مقام یگانه مجری قانون، افراد خطاکار را به سزای اعمال خود برساند. در اینجاست که یک ماجرای عاطفی جدید به داستان وارد می‌شود. دختر پانزده ساله‌ای ادعا می‌کند که فرزند فراموش شده افسر کهنه کار است و قاچاقچیان اسلحه از او به عنوان حربه‌ای برای کنترل ریچر استفاده می‌کنند. وی از یک سو خود را مکلف می‌داند تا زندگی دخترک را نجات داده و از سوی دیگر مسئولیت حرفه‌ای خود را بدون کمک پلیس و سایر دستگاه‌های اجرایی به انجام برساند. 
درباره ریچر
جمع آوری همه مؤلفه‌های ضعیف و کسالت آور در عرصه سینما کار بزرگی بود که عوامل سازنده فیلم به خوبی از پس آن برآمدند. اول آن که «جک ریچر» مدعی حضور در میان آثار ژانر ماجراجویانه است. اما تماشاگران این فیلم در بسیاری از دقایق فیلم دچار رخوت و تجربه دقایق ملال آوری می‌شوند که گریز از آن تنها با ترک سینما امکان پذیر است. دوم آن که فیلمنامه ریچر ساده‌ترین قواعد فراز و نشیب‌های داستانی را رعایت نکرده و در حد مجموعه‌ای آماتورگونه به فعالیت خود ادامه می‌دهد. سازندگان اثر از یاد برده اند که برای فیلمنامه‌ای که دارای پیک‌های متعدد داستانی است، باید توالی شیب قله‌ها رعایت شود و چنان چه همه آنها دارای سطوح یکسانی باشند، میزان تأثیرگذاری آنها بر گروه مخاطبان کمرنگ خواهد شد. سوم آن که کیفیت نقش آفرینی‌ها، میمیک‌ها، اکت‌های بدنی و عناصری از این دست در سفلی‌ترین سطوح خود قرار گرفته و جرقه‌های آدرنالین را در نطفه خفه می‌کند. قهرمان اول فیلم با کوهی از تجربیات گران بها از یاد برده است که در سکانس‌های تعقیب و گریز باید صور ظاهری خود را مضطرب، هیجان زده و با انگیزه نشان دهد تا بدین وسیله بتواند مسبب غلیان احساسات در تماشاگران شود. اما شاید به واسطه بوتاکس‌های مزمن و متعدد است که تام کروز از خلق احساسات در چهره خویش عاجز مانده و در تمامی لحظات فیلم با صورتی یخی و ماهیچه‌هایی افلیج روبه‌رو هستیم. چهارم آنکه «هرگز بازنگرد» می‌توانست همانند یک فیلم درجه سه در مدت زمان هفتاد تا هشتاد دقیقه‌ای داستان خود را به سرانجام برساند و از پرده نقره‌ای و خاطر تماشاگران محو شود. اما «جک ریچر» خاصیت کشسانی بیهوده‌ای یافته است و بدون هرگونه توجیح منطقی خود را ادامه می‌دهد. 
شکست‌های همه‌جانبه 
همه موارد یادشده تنها گوشه‌ای از دلایل شکست‌های همه جانبه فیلم است و در زمینه‌هایی نظیر تدوین، پایان بندی و شیوه‌های فیلمبرداری نیز با اشکالات ابتدایی و اساسی روبه‌رو هستیم. شیوه تصویربرداری «هرگز بازنگرد» همانند یک فیلم مستند حیات وحشی انجام شده است و در پویاترین سکانس‌های داستان، دوربین میلی به تکاپو و جابه‌جایی از خود نشان نمی‌دهد. این در حالی است که جذابیت‌های تعقیب و گریز از واپسین ساخته ادوارد زوئیک دریغ شده و این امر به عنوان یکی از دلایل اصلی رکود آن به حساب می‌آید. البته دلیل این ماجرا را می‌توان در صرفه جویی در هزینه‌های فیلم ارزیابی کرد. شرکت سازنده به همراه گروه سازندگان تا حدودی بر کالای نامرغوب خود اشراف داشتند و تا جای ممکن تلاش کردند هزینه‌های فیلم به حداقل برسد. در این میان تام کروز به عنوان یکی از تهیه کنندگان فیلم از یاد برد که یک اثر ضعیف و آماتورگونه نظیر مجموعه فیلم‌های ریچر تا چه اندازه می‌تواند آینده حرفه‌ای او را با مخاطره روبه‌رو ساخته و مسبب حذف وی از سینمای روز جهان شود. شاید کروز با تکیه بر فیلم‌های تماشاگرپسندی نظیر «روز و شوالیه» و مجموعه آثار «مأموریت غیرممکن» دچار تصور خودبینی و اعتماد به نفس کاذب شده است و شکست تجاری یکی از آثارش را پیش بینی نمی‌کند. 
چشم‌آبی‌ترین هالیوودی
کروز یکی از موفق‌ترین عوامل پولسازی سینمای غرب در چند دهه گذشته است. وی در خانواده‌ای مهاجر چشم به جهان گشود و دوران مدرسه را در پانزده مکان آموزشی مختلف سپری کرد. پس از فارغ تحصیلی تصمیم گرفت به جرگه راهبه‌ها بپیوندد و باقی عمر خود را در عرصه تبلیغات امور دینی صرف کند. اما آشنایی با یک هنرپیشه هالیوودی مسیر زندگی وی را تغییر داد و او را به سینما علاقه‌مند کرد. اولین حضور سینمایی کروز به سال 1981 با فیلم رمانس «عشق بی‌پایان» باز می‌گردد. نقش‌های فرعی با درخشش کروز از او به سرعت دور شده و مقدمات حضور وی را در جایگاه نقش اول پدید آوردند. به طور حتم «تاپ گان» یکی از پنج فیلم برتر کارنامه حرفه‌ای تام کروز به حساب می‌آید. پس از این اثر، دستمزد کروز با بزرگان سینمای جهان برابری داشت و پیشنهادهای متنوعی از سوی شرکت‌های بزرگ فیلمسازی برای همکاری درازمدت به او عرضه شد. در کارنامه حرفه‌ای وی آثار پرفروشی نظیر «گزارش اقلیت»، «آخرین سامورایی»، «جنگ دنیاها» و «مصاحبه با خون آشام» خودنمایی می‌کنند. هر چقدر که کروز در رونق گیشه‌ها موفق بود، اما منتقدان سینمای جهان در بسیاری از آثار او را مورد نکوهش قرار داده و از او به عنوان یکی بازیگر گیشه پرست و تکررگرا یاد می‌کنند. با وجود این در ویترین افتخارات کروز، طیف گسترده‌ای از جوایز به چشم می‌آید. برنده گوی طلایی برای بهترین بازیگر نقش اول مرد در فیلم‌های «متولد چهارم ژوئیه»، «چند آدم خوب»، «جری مگوآیر»، «ماگفولیا» و «آخرین سامورایی» گوشه‌ای از افتخارات حرفه‌ای او به حساب می‌آید. 

amirabadi_shznvn@yahoo.com

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی