[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۶۹
  • دوره جدید

داستان و ریشه ضرب‌المثل‌های فارسی، روزنامه شیراز نوین

قوش کریمخانی  

عبارت مثلی بالا که بیشتر در جنوب ایران و بین اهل ادب و تاریخ مصطلح است، هنگامی مورد استفاده و استناد قرار می‌گیرد که دستگاهی زحمت و هزینه نگاهداریش زاید بر سود و فایده آن باشد و یا شخصی بیش از حد زحمت و افاضه‌اش توقع حقوق و دستمزد داشته باشد. 
در اینگونه موارد آن مؤسسه یا آن شخص را به قوش کریمخانی تشبیه و تمثیل می‌کنند و عطای فایده‌اش را به لقای توقع و مزاحمتش می‌بخشند. 
اما ریشه تاریخی این ضرب المثل: 
به طوری که در کتب تاریخی آمده است شاهان و رجال و بزرگان ایران غالباً عاشق شکار بوده‌اند و برای صید پرندگان و حیوانات وحشی به شکل جرگه یا انفرادی از طرق مختلفه استفاده می‌کرده‌اند که از آن جمله پرورش پرندگان شکاری بوده است. 
این پرندگان شکاری عبارت بودند از قرقی، قوش، شاهین، باز، سنقر، چرغ، الاطوغان یا آق طوغان و حتی کلاغ که آنها را در بازخانه و یا به اصطلاح دیگر قوشخانه برای صید پرندگان و آهو و خرگوش و جز اینها تربیت می‌کرده‌اند. 
در بازخانه سلاطین ایران گاهی تا هفتصد پرنده شکاری از هر قبیل نگهداری می‌شد که برای هریک از این پرندگان مأمور و مربی مخصوص گماشته بوده‌اند. 
شاردن، سیاح معروف فرانسوی در عصر صفویه راجع به بازخانه شاهی می‌نویسد: «در این مؤسسات دفتری وجود دارد که مخصوص ثبت و ضبط مرغانی است که به شاهنشاه تقدیم می‌دارند و یا اعلی‌حضرت اعطا می‌فرمایند. در این دفاتر اسامی اشخاص و تاریخ و خصوصیات پرندگان شکاری درج می‌شود. صید با مرغان شکاری در ایران خرج سنگینی دارد؛ چون طیور صیاد فقط از گوشت تغذیه می‌کنند و لاغیر و برای بعضیشان ناگزیرند که در تمام مدت روز منحصراً مرغ خانگی بدهند.» 
روزی برای کریمخان زند سر دودمان سلسله زندیه که مطلقاً اهل اینگونه تجملات پرخرج نبوده است، قوشی به عنوان تحفه آورده بودند که بسیار قشنگ و زیبا بود. 
کریمخان از بازیار پرسید: «خوراک این قوش چیست و چگونه باید از این حیوان پذیرایی کرد؟» بازیار جواب داد: «این قوش شب و روزی دو وعده غذا می‌خورد و هر وعده باید گوشت یک مرغ بزرگ یا دو کبوتر به او داد. در فاصله دو وعده غذا اگر مقداری از تنقلات نیز به او داده شود در فربهی و سلامتی بی‌اثر نخوهد بود! محل سکونت این نوع قوش‌ها باید قفس بالنسبه بزرگ و بسیار زیبا باشد و روزی یک بار او را شستشو دهند تا گرد و غباری که بر سرو رویش نشسته است زایل و زدوده گردد!» 
کریمخان زند مجدداً پرسید: «بگویید ببینم این حیوان زبان‌بسته در ازای این همه تیمارداری و پرستاری چه فایده‌ای دارد؟» جواب دادند: «هرگاه وکیل‌الرعایا قصد شکار کند و تصادفاً کبک یا کبوتری را از دور ببیند، قوش را رها می‌کند و این حیوان احتمال دارد یکی از آن پرندگان را صید کند و به حضور سلطان بیاورد. همچنین اگر آهویی از جرگه شکار و تیررس سلطان فرار کند هنر قوش این است که خود را به آهو برساند و در مقابل دیدگانش آن‌قدر پرپر می‌زند تا حضرت وکیل‌الرعایا به آهو نزدیک شوند و آن را هدف قرار دهند!» 
سرسلسله دودمان زندیه که تاکنون سراپا گوش بود و دیده از حیوان تقدیمی برنمی‌داشت با تبسمی که حاکی از کمال صفا و وطن‌خواهی و رعایت اقتصاد و صرفه‌جویی در دستگاه سلطنت بود به آورندگان قوش گفت: «با این ترتیب به حساب شما من باید روزی چهار کبوتر و مقداری تنقلات برای تغذیه این حیوان تدارک کنم و یک مربی نیز برای تیمارداشت و پرستاریش استخدام نمایم؟» 
حضار مجلس همگی به علامت تصدیق سر فرود آوردند. 
کریمخان زند پکی به قلیان زد و به لهجه لری گفت: 
«ولش کنید سی خوش بیره، سی خوش بره. (یعنی رهایش کنید تا خودش بگیرد و خودش بخورد) در دربار من ستون خرجی برای اینگونه تفریحات و تجملات بی فایده وجود ندارد.»

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی