[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۰۰
  • دوره جدید

دیدگاه، روزنامه شیراز نوین

پادشاه مغروری به نام کانتونا
قسمت دوم

شیرازنوین- محمد شفيعي

رئیس کانون مربیان فوتبال فارس

هیچکسی ما را دوست ندارد، انگار منچستریونایتد تبدیل به تیمی شده که دوستش ندارند. شاید باید روزهای لعنتی را یادآوری کرد، همان روزهایی که دشمنان یویویی‌ها را ننگ انگلیس شمردند و دیگر خبری از غول و قهرمانی و سلطنت و پادشاه نبود. روزهایی که برای یک تساوی در آنفیلد، سه شبانه روز جشن گرفته می‌شد و برای گل لحظات آخر برای فرار از دسته سوم می‌جنگیدند، روزهایی که تئاتر رؤیایی نبود و منچستر فقط ۲هزار هوادار بیشتر نداشت و انحلالی که از پیراهن به تنشان نزدیک‌تر شده بود. یونایتد روزهای سخت و دشواری را گذراند تا به امروزی که در آن قرار دارد، برسد. امروزی که بی مت و سِر سپری می‌شود؛ همان هوادارانی را می‌خواهد که فلسفه شان، یونایتد، الکل و مستی‌شان، یونایتد، قمارشان، یونایتد بود. همان هوادارانی که یونایتد را مقابل مادرید کهکشانی و مونیخ اسطوره‌ای و میلان افسانه ای نیز تنها نگذاشتند. همان هوادارانی که با یونایتد زندگی می‌کنند و با یونایتد می‌میرند.
چرا برای شناخت کانتونا، مسیر را طولانی کنیم. درهمین یکی دو سال اخیر، حتماً در یادتان مانده است که یک انتقال بزرگ انجام شد. زلاتان راهی منچستر یونایتد شد. همان روزها یکی دو ویدئو و مصاحبه دست به دست شد. اریک کانتونا ضمن خوشامدگویی به ابرا، خطاب به او چنین گفت: تو نمی‌توانی پادشاه باشی. تو نهایت آنقدر خوب باشی که بتوانی فقط یک شاهزاده باشی. یونایتد یک پادشاه دارد، آن هم من هستم، کانتونا. زلاتان هم کم نیاورد و در پاسخ کانتونا گفت: من نمی‌خواهم پادشاه باشم، من آمده ام تا خـدای اولدترافورد و منچستر باشم.
کاملاً معلوم نیست که ایبرا چند قیچی برگردان زد، چند گل زد، چقدر در تئاتر رؤیاها درخشید و چقدر در یونایتد محبوب شد، چه میزان یاغی شد، اما به خوبی مشخص است که زلاتان تعصب و غیرت را خوب یا بد، قربانی فوتبال حرفه‌ای کرده است. یونایتد تا ابد یک پادشاه دارد که مقایسه هر بازیکن بی نظیری با کانتونا اشتباه محض است.گرچه مصدومیت ابراهیموویچ هیچکس را در یونایتد خوشحال نکرد، اما گاهی اتفاقات و رویدادهای ورزشی را باید از کل کل کردن‌ها و کُری خواندن‌ها، جدا کرد. زیرا زانوهایی که در یک لحظه بازیکن را زمین می‌زنند، ساق‌هایی که می‌شکنند، مینیسک‌هایی که به صدا می‌آیند و مچ‌هایی که بیرون زده می‌شوند. همیشه چنین صحنه‌هایی، چنان دردناک و وحشت آورند که اشتیاق و میلی برای دوباره دیدنشان هم نداشته و نداریم. شاید در همین اواخر آن را به یاد آورید که در پایان یورولیگ و قهرمانی شیاطین سرخ، زلاتان عصازنان خودش را به نیمکت منچستریونایتد می‌رساند. زلاتان در یونایتد درخشید. اگر بهترین نبود ولی یکی از بهترین ها بود. او سهم بسزایی در موفقیت یونایتد داشت. اما سؤال اینجاست آیا زلاتان توانست آنقدر قدرت داشته باشد که روز خداحافظی اش بر روی تمامی دیوارهای یونایتد بنویسند پادشاه مُرده است؟ آیا زلاتان توانست اشک برهنگان دیوانهی تئاتر رؤیاها را درآورد؟ آیا غول سوئدی توانست کاری کند که هواداران شیاطین سرخ سه سال در انتظار انتقام بنشینند تا از بی معرفت‌های ورزشگاه آپتون پارک گلاسکو، در تئاترشان، لحظه شماری کنند؟ آیا زلاتان در اولدترافورد همانگونه محبوب شد تا دیوانگان سکوی غربی اولدترافورد هم در زیر آتش‌های خود اشک بریزند؟ آیا زلاتان توانست کاری کند تا روی مجسمه، سرمت باز بی افسانه ای، نامش را حک کنند؟ آیا زلاتان آنقدر قدرت داشت که از جنوب تا شمال اروپا به آنها بگویند یاران زلاتان؟ آیا زلاتان توانست شورش کند و یاغی شود تا بعد از دو دهه افراطی‌های یونایتد را دور هم جمع کند تا شیاطین سرخ، برایش اشک بریزند؟ آیا زلاتان اصلاً توانست اینگونه متکبرانه زانو بزند؟
اینکه او زلاتان است، درست. او بازیکنی بود که نظیر ندارد، بسیار عالی است. عملکرد بسیار موفقیت آمیزی داشت، اما مسئله اینجاست که سال‌ها از مردی که با یقه ایستاده تئاتر رؤیاها را ترک کرده، گذشته. بله، شاید زیزو و پلاتینی افسانه ای، تا آرسن ونگروفادار، و دشمنانی که به لاشه‌های مُردگان هواپیمای انگلیسی (سقوط در مونیخ) آب دهان ریختند، تا مافیای بریتانیا و باشگاه‌هایی که برای تبر زدن بر پیکره یونایتد در این سال‌ها کوتاهی نکردند، اعتقاد داشته باشند که کانتونا مظهر سقوط بود، اما واقعیت آن است این سقوطی بود که بخشی از قلب‌های اولدترافورد و یونایتد را تا همیشه با خود زنده به گور کرد. به همان نشانی که فردای خداحافظی کانتونا، مادر یونایتد، خمید و در گوش بچه‌ای که مُرده به دنیا آورده بود آرام چنین زمزمه کرد: چیزی را از دست ندادی، پادشاه مُرده است. یونایتد چه با زلاتان و چه بدون او، تا ابد یک پاشاه دارد. راستش گفتن از محبوبیت کانتونا برای نسلی که او را آنچنان که در خاطره‌های خود به یاد ندارند، سخت و دشوار است. گاهی بعضی چیزها آنقدر عجیب به نظر می‌آیند که نباید آنها با کسی تقسیمشان کرد. قدیس کثیف زمانه ما، اریک کانتونا بود، همانی که جنون آمیز، همانگونه که پائولو کوئلیو می‌گفت، سقوط می‌کرد. همان کسی که با خیال راحت و فراغ بال، برایش نوشته می‌شد. به جهنم، به درک، مرگ بر 
ضـداریک.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی