[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۸۲۹
  • دوره جدید

دلنوشته‌ای برای حبیب‌الله کاسه‌ساز دیوار بین تو و مرگ از جنس بلور است، روزنامه شیراز نوین

فارس: مرگ عجیب است، مرگ راز است، مرگ پر از حرف‌های نگفته، فریاد‌های نزده، کارهای بر زمین مانده؛ مرگ پر از عشق‌های نرسیده، است. مرگ پر از احساس‌های سرکوب شده و گاهی سرشار از هیجان است. مرگ یک مهمان ناخوانده است. می‌گویند مهمان حبیب خداست، حالا این حبیب خدا مهمان حبیب‌‌ سینماگر شده است. سال گذشته مرگ به مهمانی بسیاری از چهره‌های هنرمند و سینماگر رفت و دست روی دوش آنها گذاشت. دیداری غیرمنتظره بین مرگ و دوستانی چون علی معلم، حسن جوهرچی، عباس کیارستمی که آنها از آمدن آن شوکه شدند و ما از رفتن‌ اینها. نمی‌دانم آنها برای پذیرایی و آمدن این حبیب خدا آماده بودند یا نه، اما ما برای رفتنشان، قطعاً نه. به تازگی مرگ دستش را روی دوش حبیب‌الله کاسه‌ساز گذاشت. چهار سالی می‌شد که سرطان را بهانه کرده بود و پشت درهای بیمارستان و یا خانه، محل کار و... خلاصه پشت در زندگی منتظرش ایستاده بود، هم چهار سال پیش سرزده آمد هم چهارشنبه‌ای که گذشت که بالاخره کار خودش را تمام کرد. این مهمان ناخوانده یک بار دیگر در میان سینماگران خودش را نشان داد. تا می‌آییم به نبودش عادت کنیم، دوباره عرض اندام می‌کند. حرف از ندیدن مرگ و فراموش کردنش شد. بعضی از آدم‌‌ها بین خودشان و مرگ دیوار می‌‌سازند. دیواری برای ندیدن، فراموش کردن و نشنیدن صدای پای مرگ. این دیوار برای سرمایه‌داران پول، برج‌سازان برج، عاشقان، معشوق و برای گرگ‌‌، خون است، اما هنوز هستند انسان‌هایی که برای دیدن مرگ دیوار نمی‌سازند، خانه دوست را بنا می‌کنند، حافظ هدیه می‌دهند و خود را خرج اخراجی‌ها می‌کنند. برخی هم هستند که خودشان برای دیدن مرگ مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می‌پرند، نه «حافظ» دارند که هدیه دهند؛ نه بلدند «خانه دوست» بسازند و نه چیزی برای خرج کردن دارند. اینها فقط یک جان دارند، همان را هم می‌دهند و می‌روند. برای دفاع، برای من، برای تو و برای ایران اینها خودشان مهمان ناخوانده مرگ هستند و اگر دیواری بین آنها و مرگ است از جنس بلور است. از اینها بگذریم و برویم سراغ حبیب‌‌آقا که پذیرای مرگ شده است. او بین خودش و مرگ دیواری نداشت. سینما برای او جایی برای ساختن برج و گرفتن حافظ و سیمرغ نبود، سینما برای او گیشه و پول هم نبود، سینما برای او ریسمانی برای چنگ زدن به دنیا هم نبود. کسی که دنبال برج است «ریسمان‌باز» نمی‌سازد، «پرنده‌باز کوچک» را نمی‌سازد، به ساخت «مزرعه پدری» بها نمی‌دهد، با «کارناوال مرگ» همراه نمی‌شود. سینما برای آقا حبیب تریبونی برای اهدافش بود؛ اهدافی که در چیز‌هایی خلاصه می‌شود که برایش ارزش محسوب می‌شدند. سینما برای آقا حبیب جایی برای فریاد زدن افکارش بود؛ اما با زبان سینما به شکل تصویر. برای همین «اخراجی‌ها» را ساخت. اخراجی‌ها فیلمی است که با هر درجه کیفی که منتقدان به او نقد دارند و گاهی به آن می‌تازند در سینما نمی‌توان نادیده‌اش گرفت، نمی‌توان قبول نداشت که اخراجی‌ها تابو‌ها را شکست، مگر می‌شود نپذیرفت که او با تهیه‌ این فیلم پای مخاطبان بیشتری را به سینما باز کرد و تا مدت‌ها شکستن رکورد فروش این فیلم برای برخی فیلمسازان گیشه‌ای به یک آرزو تبدیل شده بود.
 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی