[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۵۸۸
  • دوره جدید

کافه کتاب- فاطمه قاسمی پور، روزنامه شیراز نوین

حال ‌و هوای عجیب در توکیو


 هرومی کاواکامی؛ ترجمه مژگان رنجبر؛ البرز: ۱۳۹۶
من که هنوز نمی‌توانستم آخرین کلمات را به خاطر بیاورم، باز حس گریه‌کردن داشتم. پاهایم به دلخواه خود شروع به راه‌ رفتن کردند و در همین حال، بی‌اختیار اشک‌هایم جاری شد. اتسکیکو، اسمم را شنیدم؛ اما به عقب برنگشتم. فکر کردم که حتماً در ذهنم بوده. به هر حال، امکانش خیلی کم بود که سروکله‌ سنسه این‌جا پیدا شود. اتسکیکو. دوباره شنیدم که کسی اسم من را صدا زد. این بار چرخیدم و سنسه را دیدم که با حالت بدنی فوق‌العاده‌اش آن‌جا ایستاده بود. او کت سبک‌وزن اما به ‌نظر گرمی پوشیده بود و کیف ‌دستی‌اش را با خود داشت، مثل همیشه. سنسه، شما این‌جا چه می‌کنید؟

اگر عشق واقعي است، پس به همان روشي با آن رفتار كن كه با يك گياه رفتار مي‌كني. تغذيه‌اش كن و در برابر باد و باران از آن محافظت كن. بايد هر كاري را كه مي‌تواني كاملاً انجام دهي.
 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی