[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۵۴۸
  • دوره جدید

قامت‌های خمیده، روزنامه شیراز نوین

فرزاد وثوقی - روزنامه نگار

farzad_vossoghi@yahoo.com

شواهد از بیکاری سخن می‌گوید و آمارهای دولتی از سرکارگذاری مردم و رشد در این زمینه، آمارهای دولتی تا سال گذشته نرخ بیکاری در فارس را تک‌رقمی (7درصدی) معرفی می‌کند؛ اما شواهد امر که تابع فاکتورهای میدانی است، حکایت دیگری از وضعیت اشتغال دارد. اعتبارات خاصی وارد بخش‌های اقتصادی شده و در حوزه اشتغال روستایی، این اعتبارات نمای خاص و جالب توجهی داشته؛ اما باید دید خروجی پرداخت این تسهیلات چه بوده، چه کسانی از آن بهره برده‌اند و آیا نشانی از تأثیرگذاری و رونق وجود داشته و دارد و آیا اعتبارات در جای خودش صرف شده و اشتغال را تضمین کرده است؟

 منظور ما از برنامه داشتن و پرداخت تسهیلات، ایجاد اشتغال پایدار است نه انجام کارهای صوری برای آمارسازی. به طور واضح باید دید انجام این کارها برای آمارسازی به درستی مانع انجام مهاجرت‌ها از روستا به شهرها و توسعه حاشیه‌نشینی شده است یا خیر. در چنین شرایطی باید آمار مهاجران سیر نزولی و آمار جمعیت در روستا‌ها سیر صعودی داشته باشد. 
سیمای اجتماعی استان و شهر شیراز حکایتی عجیب از پذیرش مهاجر دارد، مهاجرانی که اغلب در خیابان‌ها حضور دارند و دست‌فروشی می‌کنند. آمارها در سال گذشته حکایت از پرداخت تسهیلات 500 میلیاردی به کارفرمایان در بخش اشتغال روستایی داشته است (ایلنا تیر ماه 98). همچنین با معرفی جاذبه‌های روستایی سعی در انجام مهاجرت معکوس و توسعه مشاغل روستایی شده است. حال باید دید در این زمینه چه تحولاتی برای ایجاد و حفظ اشتغال پایدار انجام گرفته که همچنان مهم‌ترین و پرآمارترین تقاضاهای خطاب به مدیران ارشد استانی و کشوری، همین موضوع اشتغال جوانان بیکار است.
ما در سالیان گذشته بر مدرک‌گرایی تمرکز کردیم؛ در حالی که برنامه‌ای برای اشتغال نیروهای فارغ‌التحصیل نداشتیم. درواقع، جاذبه اصلی در حوزه کسب درآمد انحصارطلبانه، رشد مراکز آموزش عالی در بخش خصوصی بود. در این چند دهه، سرریز متقاضیان حضور در مراکز آموزش عالی دولتی برای دریافت مدرک، مراکز دارای مجوز غیردولتی را منتفع ساخت. انتفاعی که معلوم نشد برای پیشبرد اهداف ملی بود یا چند نفری خاص؛ هرچند در خصوص آموزش در سایر پایه‌های تحصیلی، خصوصاً پیش‌دانشگاهی‌ها نیز به همین شکل و به صورت انحصاری عمل شد. با نشان دادن آدرس غلط، جمعیت قابل توجهی از جوانان جذب این مراکز آموزشی شدند و با پرداخت شهریه‌های آن‌چنانی، به صنعت مدرک گرایی رونق بخشیدند.
حالا به تعداد تمام ‌متقاضیان دریافت مدارک صوری، باید در کشور تولید بیکار کرده باشیم؛ چراکه مدارک صادر شده کاربردی نبوده و انتشار اخبار در سال‌های گذشته از سوی منابع دولتی و نیز آموزش عالی و صاحبان صنایع، دال بر صحت این موضوع بوده است. درواقع، ما باید آمار بیکاری را نه از جداول طراحی شده دولتی، که از خروجی مراکز آموزش عالی سنجش کنیم. ذکر این نکته هم لازم است که  اشتغال موجود در چند حوزه باقی مانده کارگاهی نیز چندان پایدار نیست و فعالان کارگری در محیطی نه چندان ایمن به لحاظ امنیت شغلی، در حال ادامه کاری هستند که هر روز امکان تعطیلی آن وجود دارد. 
به گفته مدیران دولتی، 50درصد نیروی کار در بخش خدمات، 30درصد در بخش صنعت و 20درصد در بخش کشاورزی فارس در حال فعالیت هستند. آمار ضعیف در بخش کشاورزی حکایت از نبود برنامه برای استانی چون فارس با پیشینه معلوم داشته و دارد. استانی که گفته بودند اگر کشاورزی نباشد، صنعتی باشد و با شکست صنعت در آن رویکرد گردشگری به خود گرفت و هتل‌ها قارچ‌گونه ساخته شدند؛ اما طبع فرهنگی مذهبی فارس و خصوصاً شیراز، با رشد و توسعه این صنعت همراه نبود. 
در حوزه صنایع هم چندان چشم‌انداز خوبی نداریم؛ چراکه صاحبان صنعت بعد سال‌ها تلاش و فعالیت و ایستادن بر سکو‌های متمایز و درخشان!!! برای دریافت تسهیلاتی چندباره، به پشت در بانک‌ها و ساختمان‌های دولتی رسیده‌اند که از پرداخت اقساط گذشته  خود عاجز و درمانده‌اند.
 قامت‌ها خمیده‌تر می‌شود، چانه‌زنی برای مزد سال 1399 کارگران و تعیین حداقل‌ها حکایتی روشن از ضعف بنیه غارت شده صنایع دارد؛ چراکه اگر رونقی در کار بود، نیازی به چانه‌زنی نبود و براساس فاکتور‌های واقعی تولید و کسب درآمدهای معلوم، به صورت اتوماتیک فیش‌های افزایشی حقوق کارگران متناسب با نرخ تورم و انجام یک زندگی متوسط صادر می‌شد و جای نگرانی نبود. اما امروز شاهد بزرگ‌ترین چالش در بخش تولید برای تعیین میزان مزد کارگرانی هستیم که با غول تورم و بیکاری در روزگار نبود امنیت شغلی مواجه اند.
نقطه سر خط - جنگ اقتصادی شدت گرفته از چند سال گذشته و ایجاد اتاق جنگ در وزارت دارایی آمریکا برعلیه مردم ایران، حالا خود را با تهاجم بیولوژیک ظاهر نموده است. جدا از مسائل تخصصی حوزه درمان که آن‌ هم وابستگی شدید به حوزه اقتصاد دارد؛ کووید 19 سمت و سوی اصلی‌اش فشار حداکثری بر اقتصاد، زمینگیر شدن تولید و افزایش بیکاری و تبعات اجتماعی امنیتی آن است. اینکه چرا دولت در موضوع کرونا دست به انجام برنامه قرنطینه نزد را می‌توان در همین داستان اقتصاد ایران جستجو کرد. دولت برای اجرای برنامه قرنطینه باید فرمان تعطیلی گسترده را بدهد؛ اما با کدام پشتوانه مالی؟ هرچند ایران کشوری ثروتمند اما پراختلاس است؛ برای این روزها به ظاهر پولی در بساط ندارد. خبر ناپدید شدن 4.8 میلیارد دلار، مهر بطلانی بود بر باقی مانده اعتماد و اعتقاد در ایرانیان.
حالا هنوز به اجرای برنامه قرنطینه در کشور ورود نکرده‌ایم که در فارس پرونده 70 هزار بیکار شده تهاجم کرونایی گریبان بخش‌های اجتماعی و حمایتی را گرفته است. آمار سال گذشته بیکاری و بی‌ثباتی اشتغال در فارس، زایش شدیدی داشته است و در اولین ماه از بهار 70 هزار بیکار شده را میهمان اقتصاد 99 کرده است. 
جدا از تمام مسائل، باید به این نکته توجه نمود که بدون برنامه، تحلیل و محاسبه روزگار می‌گذرانیم. سناریوی اقتصادی برای پیش‌‌‌بینی و پیشگیری از تنش‌های بزرگ و کوچک سیاسی، اقتصادی و درمانی  نداشته و نداریم. البته روی دوم سکه که داستان اختلاس و دلال بازی است، به خوبی درحال چرخ خوردن است. یکی شایعه می‌کند 4.8 میلیارد دلار از صندق دولت گم شده و به راحتی رسانه‌ای می‌شود تا اعتماد و اعتقاد مردم را زیر ضربه بگیرد و یکی به راحتی تکذیب می‌کند. باید دید آثار و تبعات انتشار خبر دزدی چندباره و میلیارد دلاری انجام شده بیشتر است یا تکذیبیه آن. ایران کشور ثروتمندی است و بعضی نفوذی‌ها با حمایت دولتی‌ها به درستی در سایه نبود نظارت به این امر واقف‌اند. خصوصاً در سه دهه گذشته، این اتفاق به کرات افتاده و بانک‌های کانادایی به بزرگ‌ترین نگهبان دارایی‌های مدیران فراری تبدیل شده است. اگر به قول معروف واحد اختلاس‌های انجام شده را بر پایه واحد پولی خاوری محاسبه کنیم، تاکنون میلیارد‌ها، سه هزار میلیارد خاوری از سهم ملت ایران چپاول و به بانک‌های کانادایی واریز شده است. جای تأسف است که در یک رویکرد فرهنگی غلط و نبود نظارت‌ها، خاوری‌ها همچنان کمر شرافت را می‌شکنند و مهاجر می‌شوند.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی