[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۶۲۱
  • دوره جدید

تبعید سینما به سرزمین تباهی، روزنامه شیراز نوین

اشاره:
همیشه باید از سرگذشت پیشینیان درس عبرت گرفت. ‌هالیوود با اهداف سیاسی مرتکب اشتباهی بزرگ و تعدی بخشش ‌ناپذیری به ساحت هنر شد و از آن برای اهدافی استفاده کرد که جایی در سرزمین سینما نداشت. بزرگ ‌ترین کارخانه رؤیاسازی جهان به چارچوب‌های ماندگاری که مشاهیر سینمای کلاسیک در ژانر وحشت بنا نهاده بودند وفادار نماند و همه تلاش خود را بر آن داشت تا داستان‌‌های آخرالزمانی را که با خشونت‌‌های بصری و محتوایی منفور آلوده شده، در زیرمجموعه ژانر هراس‌انگیز گنجانده و با هزار نیرنگ به خورد مخاطب دهد. منتقدان و صاحب ‌نظران سینمایی همواره بر این نکته پافشاری می‌کنند که فیلم‌‌های زامبی و مجموعه آثار سرزمین‌های شیطانی هیچ‌ گاه نخواهد توانست جانشین شایسته ‌ای برای کلاغ و روانی و سرگیجه آلفرد هیچکاک باشد. به همین دلیل، آنها این گونه فیلم‌های نفرت‌ انگیز را در ژانر انزجار قرار دادند تا بدین وسیله ماهیت هنر نابی که سلاطین سینمای وحشت تأسیس کرده بودند، بیش از این لکه‌ دار نشود. با ذکر این مقدمه، می‌خواهیم به این نتیجه برسیم که در ژانر اجتماعی سینمای ایران هم اتفاق یکسانی در حال وقوع است و چنانچه صاحب ‌نظران سینمایی آن را بی‌ رحمانه در پیشگاه مخاطبان کالبدشکافی نکنند، رفته‌ رفته به آسیب‌های مشابهی مبتلا خواهیم شد. امروز ژانر انزجار بر سر سینمای پرمایه هراس انگیز در‌ هالیوود سایه افکنده و بیش از ویرانه ‌ای از آن باقی نگذاشته است. اتفاقی که در سینمای وطنی هم با شدت ملایم تری رفته رفته در حال وقوع است. برای اثبات این ادعا بیشتر بخوانید. 
شناسنامه فیلم
عنوان: سه کام حبس
تهیه کننده، نویسنده و کارگردان: سامان سالور
مدیر فیلم ‌برداری: مسعود سلامی
مدیر صدابرداری: مهدی ابراهیم زاده
طراح گریم: ایمان امیدواری
طراح صحنه: سحر شهامت
طراح لباس: غزاله معتمد
برنامه ریز: آرش حسن پور
منشی صحنه: آزاده جهان بخش
مدیر تولید: ساسان سالور
سرمایه گذار: سیاوش امین پور
بازیگران: محسن تنابنده، پریناز ایزدیار، سمیرا حسن ‌پور، متین ستوده، امین میری، مریم بوبانی، محمود نظرعلیان، یدالله شادمانی، محمد اشکان‌فر، محمد رشنو، مرضیه بدرقه، علیرضا مهران و...
داستانی سراسر درد و رنج
زندگی خانواده جوانی سرشار از عشق و علاقه است و با تمام توان برای ساختن آینده فرزندشان تلاش می‌کنند؛ اما اینجا همه چیز به خوبی پیش نمی‌‌رود. اتفاق‌‌های بد یکی از پس از دیگری روی می‌‌دهند. اتفاق‌‌هایی که حاصل انتخاب‌‌های اشتباه و تاوان کج‌ روی‌ها هسستند. در لایه پنهان این زندگی مشترک، هریک از زوجین رازهایی برای مخفی کردن دارند. از سیگارهایی که در چاه آشپزخانه خاموش می‌‌شوند تا موتورسیکلت و پرایدی که سوداگر مرگ هستند. خانواده جوان به سختی تاوان گناهان صغیره و کبیره را پس خواهد داد و در سراشیبی سقوط هیچ چشم انداز روشنی پیش روی خود نمی‌‌بیند. در مدت زمان کوتاهی همه چیز از میان خواهد رفت. خانه، اتومبیل، پول، سلامتی، امید و شاید عشق. از چاه آشپزخانه گندآب‌ها فوران می‌کند. مرد روی پا بند نیست. گریه‌های منقطع نوزاد به ضجه‌‌های پیوسته تبدیل شده است. زنی به دیوار خانه ‌ای که به زودی مخروبه خواهد شد تکیه می‌‌دهد. اینک زنی تنها در آستانه فصلی سرد...
درباره سه کام حبس
منظومه ‌ای از درد و رنج و تباهی در این فیلم پیش رو داریم. ژانر اجتماعی قرار است برش آینه ‌واری از زندگی روزمره باشد که در قالبی سینمایی پیش روی مخاطبان قرار گرفته و آنها را دعوت به اندیشیدن درباره رفتار خود و رویدادهای جاری جامعه کند. اما در واپسین ساخته سامان سالور این مهم اتفاق نمی‌‌افتد. فیلم آن چنان به مصیبت ‌نامه‌‌ ای از همه دردها و رنج‌ها تبدیل شده که گاهیی مخاطب را به ستوه آورده و او را برای خروج از سالن نمایش وسوسه می‌‌کند. در نظر داشته باشیم ژانر اجتماعی تقریباً به یگانه بستری تبدیل شده است که فیلم ‌سازان ما در آن پژواک می‌‌کنند و این سینما رسالت‌‌های سنگینی به دوش دارد. در کنار دعوت به فرایند خوب اندیشیدن، سینما مجالی برای رهایی و فراغت از روزمرگی‌ هاست و بسیاری از مخاطبان به پرده نقره ‌ای پناه می‌آورند تا برای لحظاتی از رنجی که می‌کشند رهایی یابند. اما سه کام حبس با بی ‌رحمی ‌و با تمام توان همه این‌ها را از مخاطبش دریغ می‌کند. فیلم به سان آثار دهه شصتی روایت مردی است که به بیراهه رفته و چوب گناهانش را از روزگار می‌خورد. حتی کار به جایی رسیده که فیلم‌ ساز از گنجاندن خرده سکانس‌های کمیک و خنثی هم دریغ کرده و مجموعه زهرداری از غم‌ها و مذلت‌ها را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهد. شاید سالور از یاد برده باشد که تماشاگر ایرانی خیلی زود با قهرمان داستان به هم ‌ذات ‌پنداری رسیده و با او یکی می‌شود. چنانچه فیلم‌ ساز این مهم را به یاد داشت، این چنین اسباب آشفتگی ذهنی مخاطبانش را پدید نمی‌‌آورد و کمی ‌با ترحم با مخاطبی که به سینمای اجتماعی ایران پناه آورده، رفتار می‌کرد.
فیلم‌‌نامه‌ای ویرانه
با همه انتقاداتی که مطرح شد، نشانه‌‌هایی در فیلم وجود دارد که فرضیه دیگری را مطرح می‌‌کند. کدهای بسیاری وجود دارند که گواهی می‌‌دهند سه کام حبس بیشرین آسیب را از فیلم‌ نامه سیاه و کدرش متحمل شده است. کارگردانی در سکانس‌‌هایی نظیر آنچه قهرمان داستان سوار بر موتورسیکلت آینه در بغل گرفته یا در اتاق زیرشیروانی برای عروسک‌ها صورتک می‌‌کشد یا آنچه در رخت‌ شوی‌خانه بیمارستان به تصویر درمی‌‌آید، آنقدر خوب و حرفه ‌‌ای است که اعتباری برای این فیلم ‌ساز صاحب ‌نام به همراه آورد. شاید گناه بزرگ سالور انتخاب سناریویی اشتباه باشد. فیلم‌نامه ‌ای که نسبت به تماشگرش بی‌ رحم است و مهم ‌ترین ارکان قصه ‌گویی را از یاد برده است. در ادبیات داستان ‌نویسی بر این نکته تأکید فراوانی شده که مهم‌ ترین اصل در نگارش قصه همانا لذت بردن مخاطب است و فیلم‌ نامه ‌ای که از این اصل روی گردان باشد، به رسالت حرفه ‌ای و انسانی‌ اش عمل نکرده است. اکنون با در نظر گرفتن این مسئله که نویسنده فیلم‌ نامه بر صندلی کارگردانی نشسته، به این نتیجه می‌‌رسیم که سامان سالور می‌تواند یک کارگردان خوب و اندیشه ‌ساز در عرصه سینمای ایران باشد و منتقدان و تماشاگران را با طراحی سکانس‌ هایش به وجد بیاورد؛ اما تجربه سه کام حبس برای او در زمینه نویسندگی آن قدر سیاه است که تا مدت‌های زیادی نتوان به او اعتماد دوباره کرد.
سرگردان میان شخصیت‌‌های ویران
سه کام حبس می‌‌توانست یک سریال نیمه‌ موفق برای تلویزیون ستاره گریز ما باشد. از آن دسته داستان‌‌هایی که مستقیم و بی ‌پیرایه هستند و به راحتی می‌توان پایان ماجرا را حدس زد. اما تماشاگران ایرانی با تماشای شاهکارهایی از فرهادی، فرمان‌آرا، مهرجویی، کیمیایی، کیارستمی ‌و سایر بزرگان سینمای وطنی، آنقدر تکامل یافته‌ اند که سه کام حبس نتواند دیگر آنها را وجد آورد. ریتم فیلم به شدت تند و شتابزده است و دو سه کاراکتر اصلی هم فرصتی برای عرض اندام ندارند. بیشتر نماها و سکانس‌‌ها فقط برای پیشبرد قصه فیلم، آن هم به شیوه باری به هر جهت رشد می‌‌کند. متأسفانه نویسنده از یاد برده است که رسیدن به پایان فیلم غایت نهایی تماشاگران نیست و آنها این اصل گهربار سینما را آموخته‌ اند که می‌توان از یکایک خرده‌ داستانک‌‌ها هم لذت برد. با وجود این تلاش سالور در خلق کاراکترهایی خاکستری از معدود نکات مثبت فیلم است. او با تیزهوشی هیچ کس را به رنگ سیاه و سپید یکدست رنگ‌آمیزی نمی‌‌کند و همه شخصیت ‌هایش برای تماشاگر معادل واقعی دارند. هرچند در دقایق پایانی فیلم همه جرئت و شجاعتی را که در نیمه‌ها از خود نشان داده بود به یکباره فروباخته و برای جبران مافات و گرفتن مجوز اکران به شیوه داستان‌‌های مضحک بالیوودی رفتار کرد.
تیر خلاص
نکته ‌ای که در انتها باید به آن اشاره کرد این است که سه کام حبس می‌تواند جرقه ‌ای برای گسترش آثاری باشد که منظومه‌‌هایی از درد و رنج و تباهی را پیش روی تماشاگران سینمای بدنه ایران قرار می‌دهند. بسیاری از مردم به دلیل مشکلات عدیده اقتصادی، به دنبال سوگ نامه ‌ای برای شیون می‌‌گردند و چنانچه سینما از مسیر پراصالتش فاصله گیرد و به این وادی سیاه وارد شود، شاید خیانت بزرگی به ذات هنر حادث شده باشد. باید از سرنوشت ژانر هراس‌انگیز و سینمای انزجار‌ هالیوود درس عبرت گرفت. از آنجا که سینما به جهان ‌شمول‌ترین هنرها بدل شده است، منتقدان و صاحب‌نظران سینمایی در برابر جهت ‌گیری افکار عمومی‌ مسئول هستند و نباید به آثاری که زمینه را برای یادآوردی رنج‌ها و غم‌ها مهیا می‌‌کنند، فضایی برای جذب مخاطب و گسترش قلمرو داد. سه کام حبس هر اندازه که در نماهایی تبحر کارگردان را به رخ می‌کشد، از فیلم‌ نامه ‌ای سیاه در عذاب است. نویسنده و کارگردان سه کام حبس سامان سالور است. فیلم ‌سازی که آثاری چون تمشک، سیزده ۵۹، آمین خواهیم گفت، ترانه تنهایی تهران، چند کیلو خرما برای مراسم تدفین و ساکنین سرزمین سکوت را در کارنامه دارد. نباید اجازه داد سینمای ایران به سرزمین تباهی تبعید شود.

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی