[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۶۱۹
  • دوره جدید

رفتیم بیرون سیگار بکشیم ۱۷سال طول کشید، روزنامه شیراز نوین

(داستان‌هایی از نویسنده‌های روس)؛ مترجم: آبتین گلکار؛ چشمه: 1396
با یک‌متر و نود سانتی‌متر قد، شصت‌وشش کیلوگرم وزن داشتم. این «عدد وحش» نصفه‌نیمه خوب در خاطرم مانده است: در سالن بدن‌سازی‌ای که ثبت نام کرده بودم، همه تازه‌واردها را وزن می‌کردند. بعد با یک متر خیاطی پارچه‌ای، مثل آتلیه‌ها، همه اندازه‌های بدن را برمی‌داشتند تا دوست سخت‌کوش شش‌ماه بعد بتواند غیر از حجم تازه عضلات، از عدد و رقم‌های دقیق هم به وجد بیاید. اواخر ژوئن بود. من یک ماه قبل به خانه برگشته بودم؛ یک زخم‌معده‌ای مرجوعی از ارتش. . . 
اشک‌ریختن من برای عمو میشا تازه شروع شده است، وقتی برایم مثل روز روشن شده که واقعاً دیگر هیچ‌وقت او را نخواهم دید. این واژه درست در لحظه‌ای به عریان‌ترین شکل در برابر ما پدیدار می‌شود که حکایت دارد به پایان نزدیک می‌شود، ولی ما می‌خواهیم ادامه‌اش را بشنویم. هرچند خیلی خوب می‌دانیم حکایت‌های واقعی چقدر بی‌رحمانه قطع می‌شوند. 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی