[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۶۵۲
  • دوره جدید

با نقاشی به آرامش و فراموشی می‌رسم، روزنامه شیراز نوین

 سعیدرضا امیرآبادی: گروه فرهنگ و هنر
اشاره: پلاک 58 آوردگاه حیرت انگیزی شده است. جایی که مبانی امپرسیونیسم به مصاف خوش نویسی با سبک‌های ثلث و نسخ می‌رود و در کشاکش آن‌ها نوشتن و نویسندگی هم جوانه می‌زند. 
از پلاک 58 با نگاه‌های مینیمال و شتاب زدگی‌هایی که در مدرنیته آکنده است، نمی‌شود به راحتی عبور کرد. می‌شود ساعت‌ها به ‌ایجاز گل‌های آپارتمانی نگریست که با عشق و شور آبیاری می‌شوند. می‌توان در دنیای تندیس‌های کوچک غوطه‌ور شد که هر یک از آن‌ها داستانی دارند و ما از شنیدن و دانستن آن‌ها محروم شدیم. می‌توان به تماشای تلویزیون خاموشی در سه کنج پذیرایی نشست که خوشبختانه مثل خانه‌های امروزی در محوریت خانه نیست. می‌توان پای داستان بانوی روستایی و زن انگلیسی نشست که چهره آن‌ها با رنگ و روغن بر بوم دیوار خانه نقش بسته است. 
اما خانه پلاک 58 به راستی که انجمن مشاهیر است. پرتره مشاهیر معاصر‌ ایران در ‌این خانه بر بوم زاده شده و نشان از دلدادگی و ادای احترام هنرمند به آن‌ها دارد. در پلاک 58 استاد محمد علی پرواز از سر شوق و تبلور هنر پای بوم می‌نشیند و طرحی نو از فریدون توللی، غلامحسن اولاد، منصور اوجی، بهمن بیگی، کاووس حسنلی، پرویز خائفی، جلال ذوالفنون و سایر مشاهیر معاصر را خلق می‌کند. 
اگرچه فروتن است و از خودستایی بیزار، اما در خطاطی و نویسندگی هم ابهت هنرمندانه‌ای دارد و آنچنان شیفته و مسحور و فریفته رنگ و بوم شده که استعداد خود را در سایر هنرهایی که به آن‌ها مبتلاست، منکوب می‌کند.
پای صحبت شیوای استاد پرواز که بنشینیم متوجه گذر دقایق نخواهیم شد. او در طریق پرپیچ و خم هنر مرارت‌های بسیار کشیده و برای درجه استادی چه جان‌فرسایی‌ها در طول سالیان متمادی که نکرده است. 
استاد پرواز بعد از پایان مصاحبه با روزنامه نگاری که در میانه اغتشاشات ذهنی گرفتار آمده، می‌گوید: حالا بیا دوست شویم؛ وه که لحن نقاش و خوشنویس و نویسنده چقدر بر دل می‌نشیند! مثل لحن رضا خوشنویس هزار دستان؛ مثل جرعه آب گوارایی در  کویر‌ این زمانه فرسوده ... مروری بر سالیان ارزشمند عمر پرواز داشته باشیم.

 تجربه اندوزی در محضر اساتید هنری

استاد محمدعلی پرواز در سال 1327 در محله سردزک چشم به دنیا گشود و هنر را از مرحله خرده شاگردی آغاز کرد. یعنی در روزگاری که استادان، آموزش به شاگرد را دریغ داشتند و طفل بازیگوش هنردوست باید در کنار آب و جارو و انجام خرده فرمان‌های استاد، همه رشته افکارش را مسخ حرکات قلم مو کند تا مگر چیزی بیاموزد.
دوران کودکی و جوانی را در محضر استاد عباس نقاش، در رشتهٔ نقاشی به سبک اسلیمی‌(ترنج، گل و مرغ و ختایی) سپری کرد و در اماکن تاریخی، مساجد و حسینیه‌های شیراز آثاری از او به جا مانده است. در دوران دبیرستان از وجود اساتیدی همچون ناصر نمازی، کاظم اردوبادی و نگارگر در زمینه طراحی بهره‌ها جست و پس از اخذ دیپلم و گذراندن دوره نظام، جهت تحصیل به اروپا سفر کرد.
در آلمان با اساتید هنر نقاشی ‌این کشور آشنا گردید و به بازسازی و مرمت آثار نقاشی در کلیساها مشغول شد. پس از بازگشت به‌ ایران در سال ۱۳۶۵ در چندین نمایشگاه جمعی و انفرادی شرکت جست. استاد پرواز هنر خوشنویسی را در محضر حمید دیرین - بنیان‌گذار و رئیس سابق انجمن خوشنویسان استان فارس- ، محمد نعمتی و همچنین سید مرتضی نجومی ‌شاگردی کرد. درسال ۱۳۶۹ توسط چندتن از اساتید بنام خوشنویسی (حمید دیرین، محمد نعمتی، قاسم احسنت و حبیب‌الله رحمتی) به عنوان ممتاز ویژه در خط ثلث و نسخ معرفی گردید.
وی نقاشی با سبک امپرسیونیسم را با کلاس‌های غلامحسین صابر در پیش گرفت و به دنبال آن در سال ۱۳۷۰، دیپلم افتخار اولین نمایشگاه تجربی نقاشی و گرافیک تهران را دریافت کرد. پرواز همچنین موفق به دریافت درجه ممتاز هنری از مرکز هنرهای تجسمی ‌وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌ و گواهینامه هنری از شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور، شورای عالی انقلاب فرهنگی و سازمان میراث فرهنگی گردید.
از جمله آثار بی‌مثال نقاشی او، ترسیم تعداد زیادی پرتره از پیشکسوتان، فرهیختگان، متقدمان و چهره‌های ماندگار شیراز در رشته‌های مختلف علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و تجربی است که‌ این فعالیت‌های هنری برای اولین بار در ‌ایران از سال ۱۳۸۰ آغاز و تاکنون ادامه دارد؛ ‌این آثار هم اکنون در موزهٔ مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس، استانداری فارس و اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان فارس نگهداری می‌شود.

 محروم از اقتصاد هنر، سرفراز در آوردگاه فرهنگ

او با جهان بینی عمیقی که حاصل سال‌ها تجربه در آوردگاه‌های هنری است، می‌گوید: اگر یک جراح، نقاش ماهری باشد، آناتومی ‌پیچیده بدن انسان را بهتر می‌شناسد و در خدمت‌رسانی به جامعه موفق‌تر است.
اما نکته تأسف‌برانگیز ‌این است که سلسله ‌این هنرهای ناب هیچ وقت نتوانسته برای او رونق اقتصادی به همراه بیاورد و برای سال‌های متمادی در عرصه‌های صنعتی سختکوشی پیشه کرده تا توان اقتصادی برای مجاهدت فرهنگی داشته باشد. ‌این استاد نقاشی در‌این رابطه می‌گوید: هیچ نهاد و سازمانی طی ‌این سال‌ها از من حمایت مالی نکرده و تمامی ‌امکانات را از درآمد شخصی خود از مشاغل گوناگون تأمین کرده‌ام.
استاد پرواز در سال 1380 به جمع آوری اطلاعاتی در مورد 110 چهره از پیشکسوتان هنر و اندیشه  شیراز و نقاشی چهره مانای آنان، چه هنرمندانی که از دنیا رفته و چه آنان که در قید حیات هستند، پرداخته است. پرواز اولین نمایشگاه پرتره پیشکسوتان را در رشته‌های  هنری، ادبی، فرهنگی و تجربی در اسفندماه 1380 در نگارخانه وصال شیراز و دومین نمایشگاه را دو سال بعد برپا نمود. 
دومین نمایشگاه چهره‌های ماندگار با 110 تابلو در هفته حافظ شناسی در حافظیه شیراز به نمایش گذارده شد. در کنار بازدیدکنندگان، اکثر شخصیت‌هایی که پرتره آنان به نمایش درآمده بود در قید حیات بودند و از ‌این دو نمایشگاه دیدن کردند.
‌این گردهمایی سرآغاز حرکتی بود تا فرهیختگان قدیم و جدید موفق به دیدار یکدیگر شده و میثاق خود را تجدید کنند. آثار پرتره‌های پیشکسوتان و چهره‌های ماندگار شیراز هم اکنون در موزه مرکز اسناد و كتابخانه ملی فارس، استانداری فارس و اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان فارس نگهداری می‌شود.

 در ستایش چهره آبی دوست

هنرمندان بی‌شماری طی ‌این سال‌ها از محمدعلی پرواز مبانی ارزنده هنر را فراگرفته‌اند. دکتر زهره یوسفی، خالق مجموعه شعر «برانکارد خالی» پیرامون هنرمندی استاد پرواز می‌نویسد:
چهره آبی تو 
درسطرسطر روزهای زندگی جاودانه خواهد بود
در یک روز تعطیل برایم از ایگار گفتی و سامی
از بهمن بیگی و صورتگر، از دكتر قربان و نمازی
از سلول سلول سیاهی‌های كبود
برسطرسطرسپیدی موهایت
 درد مزمنی درتمام استخوان‌هایم تیر كشید و
اشک درچشمانم گره خورد
صفای وجود و مناعت طبعت 
وجود نازنین و هنردستان‌ات
این همه تلاش برای فرهنگی 
كه غنی ست در تو موج می زند
این همه تكامل وجدان
این مهربانی دستانت بر قلم موهای چوبی
كه تصویر می‌شود بر بوم‌های سپید
كدام را بگویم كه غم چشمان تو 
نه از نداشتن است نه از نان است
نه از كاستی
غم چشمان تو از همه داشتن‌هاست
از بلوغ تفكرت و فهم ادراكت
و منطق اشاعه مردم دوستی و
بر فراز آسمان خموشین غنی در انزوا رفته 
را بر برگ تقویم آوردن از آنان كه هستند
از آنان كه غنیمتند و از آنان كه در خاكند و غریب
از آنان كه در شهرند و غربت
موسیقی كلامت و هرم نفسهایت
یك تمدن و تاریخ را سرمشق می‌دهد
یک فرهنگ و یک انسان زیستن
یك دشواری وظیفه و یک دیگران را مقدم كردن
از خلیج فارس و تركمانچای
از اسكندر و كارهای بزرگ
راست گفتی 
تجربه دوران بزرگان را برخاک
 و نااهلان را بر مسند
از حافظه و ادبیات و دانشكده 
از میراث و امداد، از اوجی و
چهارصد اثر هنرمندی كه 
خموش، فریاد می‌زند در سكوت
كاش بفهمند تو را كه چگونه
 درگوشه پر فریاد سكوت
نقاشی چهره‌ای را می‌كشی كه خود
در آینه پررنگ نمی‌بیند 
مونالیزا را نكشیدی ولی بر دیوارهای خانه‌ات
اصالت یک كوچه را دیدم كه
صدای بازی بچه‌ها در آن موج می‌زد و
مادر بزرگ در كنار درهای قدیمی‌اش
قصه زندگی را تفسیر می‌كرد و
یك سنگفرش قدیمی و كوچه‌های باریک 
كه می‌شود از آن تا آسمان آبی خدا رفت
و آرامش فریاد می‌زد در آن
بر دیوار دیگر رج‌های بافتنی افتاده از بانوی رعیت  
كه نامه شهزاده‌ای را برای معشوقه‌اش
برای وداع سردش به ملكه خود می‌رساند و غم
افتاده از دست كنیزكی پارسا
كه نامه‌ای كه وداع سرد معشوقش را 
دربردارد و به ملكه خود می‌رساند
و چشمان ملكه در پشت ابهامی از اندوه بر نامه قاب می‌شود
بر جای جای پنجره‌های این خانه صمیمی
عطر یاس و بوی اقاقی حاكم است
و دستان هنرمندی كه چشمان امیدوارش 
زندگی را بر رنگ‌های هستی می‌پاشد و
درس می‌دهد عاشقی را و
كلامش معنای توانستن و شایستن
بایستن و ارج نهادن است
دشواری وظیفه‌اش و بزرگی نگاهش و
ابهت درسی كه تصویر می‌كند بر بوم
برگی از تقویم خاطرات شیراز است
چون اردیبهشت
اینجا یک اسطوره هنر نفس می‌كشد 

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی