[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۵۵۲
  • دوره جدید

عهد عصیان دیوان سالار، روزنامه شیراز نوین

جستاری بر اندیشه‌های حسن فتحی به انگیزه نمایش فصل دوم مجموعه شهرزاد

عهد عصیان دیوان سالار

شیرازنوین- سعید رضا امیر آبادی

amirabadi_shznvn@yahoo.com

 جامعه ایران قبل و بعد از عبور از دروازه‌های مدرنیسم تفاوت‌های بی‌شماری با یکدیگر دارند. طوفان موج نو حاصل از مظاهر مدرنیته به صورت زیرپوستی در کالبد زندگی ایرانیان رخنه کرد و در طی یکی دو دهه آن را دچار دگرگونی‌های بنیادین کرد. هرچند نمی‌توان از تمام مؤلفه‌های مدرنیته با تیغ بران انتقاد، خرده گرفت، اما بسیاری از عناصر زیباشناختی ایران 1300 در این مسیر رویه زوال و انحطاط را طی کرده‌اند. اینک وظیفه رسانه‌های اجتماعی است تا در مقام یادآوری آنچه گذشت، برآمده و گوشه‌ای از شرایط زندگی مردمان سده‌های پیش را به تصویر بکشند. هنر معماری، روابط خانوادگی، شرایط سیاسی، هنجارهای اجتماعی، جایگاه زنان و بسیاری از مضامینی از این دست تفاوت آشکاری با دوران معاصر داشت و بسیاری از مردمان امروزه با آن‌ها بیگانه و نامأموس هستند. شایان ذکر است که تاریخ هر کشور خاستگاه تمدن آن را پایه‌ریزی می‌کند و نمی‌توان از افرادی که از پیشینه خود بی اطلاع‌اند، توقع ورود به دروازه‌های فرهنگ و تمدن را داشت. آگاهی از شرایط گذشته و بهره‌برداری از نکات مثبت آن می‌تواند چراغ روشنی برای پیمودن راه پیش رو باشد. چرا که انسان معاصر با دانایی بر تاریخ دیگر نیازی به آزمودن بسیاری از شرایط را نخواهد داشت و از ورطه بسیاری از آزمون‌ها و خطاها خلاصی می‌یابد. کلیدواژه رسانه‌ها برای کسب موفقیت در این عرصه همانا وفادار ماندن به تاریخ است. در نظر بگیرید که قصه‌ای از دوران گذشته به منظور دسترسی به اهداف اقتصادی و اجتماعی در شرایط حاضر تحریف شود و با جهت‌گیری نادرستی در پیشگاه مخاطبان به نمایش درآید. به طور حتم سرآمدان جامعه که با مطالعه تاریخ راستین اشراف دقیقی بر سرگذشت پیشینیان یافته‌اند، با اطلاع‌رسانی تحریفی که در داستان نهفته است، پرده‌برداری کرده و استقبال کمی از مرسوله مورد نظر انجام خواهد گرفت. 
گروه دیگری از آثار تاریخی هستند که در عین وفاداری به شرایط دوران مختلف، در اجرا و فرم با شکست مواجه می‌شوند. داستان‌های روایت‌شده توسط آنها، آنقدر صیقل‌یافته و برنده نیست که مخاطب را وادار به تماشا و ترغیب به دنباله‌روی کند. اما در گروه سوم با آثاری خوش‌ساخت و پرمحتوا روبه‌رو می‌شویم که ضمن روایت قصه‌ای جذاب، مخاطب‌پسند و غنی، نگاهی متفاوت به شرایط ایران در دوره‌های مختلف تاریخی دارند و با رعایت اصل وفاداری، اذهان مردمان را با دوره‌های پیشین آشنا می‌کنند. مجموعه فاخر «هزاردستان» علی حاتمی یکی از آثارگرانمایه‌ای است که از هر زاویه‌ای که بدان بنگریم، لذت خواهیم برد. دیالوگ‌های تأثیرگذار، فضاسازی‌های چشم‌نواز، نقش‌آفرینی‌های ستودنی، داستان پرفراز و نشیب و شیوه نگارش هوشمندانه تنها گوشه‌ای از تلاش‌های آقای فیلمساز است که برای صدا و سیما اعتبار دوچندانی کسب کرد و شهرک غزالی را برای آیندگان به یادگار گذاشت. پس از آن مجموعه‌های درخور توجهی در عرصه تاریخی ساخته شد، اما هیچ یک از آنها منابع امکاناتی و تبحر اندیشمندی علی حاتمی را دارا نبوده و بر خاطره‌ها جلوس نکردند. اینک با گذشت چند دهه از «هزاردستان» حسن فتحی سودای درخشش در شهرک غزالی را دارد. البته شیوه داستان سرایی مرحوم حاتمی و فتحی قابل قیاس با یکدیگر نیست، اما همان که کارگردانی در بحبوحه مدرنیته سودای روایت گوشه‌ای از شرایط تاریخی ایران را داشته باشد، امری ستودنی است. فتحی برای بُعد زمانی‌مکانی خود به سراغ ایران دهه سی می‌رود و پنجره دلبازی را در مقابل دیدگان مخاطب می‌گشاید؛ فصلی که هنوز مظاهر عصر جدید بی‌محابا بر اصالت‌های حاکم، برتری نیافته بودند و جامعه در حال پوست‌اندازی بود. برای داستان‌سرایی در این شرایط، نویسنده و کارگردان از ارائه یک داستان تک‌بعدی طفره رفته‌اند. آنها می‌کوشند تا دایرةالمعارف جامعی از روابط عاطفی، هنجارهای اجتماعی، شرایط سیاسی، استبداد حاکمه قاجار و پهلوی، عقده‌های سرکوب‌شده انسانی و سهم‌خواهی زنان را به صورتر آیینه‌وار انعکاس دهند.
میزان استقبال از «شهرزاد» بیانگر این موضوع است که گروه سازندگان در جذب حداکثری مخاطبان موفق بوده‌اند. به یاد داشته باشیم که این مجموعه از رسانه ملی و به رایگان در معرض دید عموم جامعه قرار نگرفت و علاقه‌مندان به صورت هفتگی برای تماشای آن هزینه کردند. با نگاهی به موفقیت مالی «شهرزاد» می‌توان خشنود بود که خیل عظیمی از علاقه‌مندان آن به سراغ نسخه‌های قاچاق که اقتصاد هنر را در جامعه به خطر می‌اندازد، نرفته‌اند و به پاسداشت تلاش‌های تیم سازنده، آن را در قالب لوح‌های فشرده و باکیفیت به نظاره نشستند. اینک به انگیزه آغاز نمایش فصل دوم از سریال «شهرزاد» نگاهی به سبک داستان‌سرایی حسن فتحی و اندیشه‌های او داریم. 

سناریوهای غنی‌شده
نشانه‌های بلوغ فکری و قلم اندیشمندانه نویسنده در داستان «شهرزاد» عریان است. آنها برای نوشتن سناریو به سراغ شیوه‌های متون سینوسی رفتند. بدین معنا که داستان پر از فراز و نشیب است و برای لحظه‌ای ذهن مخاطب به آرامش نمی‌رسد و همواره آبستن حادثه است. فتحی به منظور ایفاد خلاقیت در داستان مجموعه‌ای از حوادث تلخ و شیرین را به صورت سلسله‌وار به نمایش می‌گذارد. حوادث شیرین شامل سکانس‌های مشروع دلدادگی و کسب لذت از عاشقی می‌شود. تماشاگر در طی این دقایق در مسیر زندگی افرادی قرار می‌گیرد که برای گذران عمر در کنار یکدیگر بی‌تابی کرده و از محیط پیرامون خود توقعی جز کسب رخصت برای آغاز زندگی مشترک ندارند. هرچند در یک نگاه کلان، نمایش چنین سکانس‌هایی ساده و عامیانه به نظر می‌رسد، اما نویسندگان شهرزاد با چنان تبحری آن‌ها را روایت می‌کنند که تماشاگران سختگیر نیز از تماشای آنها به اغنا می‌رسند. در ادامه روند سینوسی داستان به نقاطی می‌رسیم که در آن کاراکترهای منفی داستان حکمفرمایی می‌کنند. برای خروج از ورطه داستان‌های تک‌بعدی، فتحی به سراغ تعدد قطب‌های منفی داستان رفته است. از سویی یک دیوان‌سالار بزرگ مانع ازدواج عشاق می‌شود و از سوی دیگر داستان‌های ماجراجویانه، پلیسی و سیاسی به قصه عمق می‌بخشند. وجود یک قطب داستانی مثبت به همراه تعداد زیادی از قطب‌های منفی سبب شده است تا مجموعه شهرزاد در ژانرهای مختلفی مورد ارزیابی قرار گیرد. فتحی و تیم همراهش تلاش بسیاری به خرج دادند تا هر یک از داستان‌ها و خرده‌داستان‌های مطرح شده به شیوه تأثیرگذاری آغاز شده و به سرانجام برسند. طول برخی از آنها به درازای فصل اول مجموعه ادامه‌دار است و گروهی دیگر با گذشت چند اپیزود به سرانجام می‌رسند. در یک نگاه کلی ساختار کلی «شهرزاد» در فصل اول شامل یک داستان درام بلند و تعدادی روایت سرگرم‌کننده کوتاه است و بدین وسیله تعداد زیادی از علاقه‌مندان به رضایتمندی خواهند رسید. چرا که راوی داستان برای هر سلیقه‌ای، داستانکی را مهیا کرده و کمتر مخاطبی در محیط پیرامون یافت می‌شود که از قصه‌های دختر، با دست خالی بازگشته باشد. 
خاکستری‌ترین دیوان‌سالار دوران 
معمولاً رسم بر این است که صاحب‌منصبان گذشته اشخاصی فرومایه، تک‌بعدی و شهوت‌ران معرفی شوند. اما حسن فتحی برای کاراکتر بزرگ آقا طیف رنگارنگی از مؤلفه‌های شخصیتی را به رشته تحریر درآورده است. او در برهه‌ای چنان سنگدل و بی‌رحم است که اطرافیان از قضاوت او لرزه بر اندام دارند و در محضر یگانه دخترش، به پدری رنجور و خانواده‌دوست تبدیل می‌شود. از سوی دیگر حس خانواده‌دوستی او سبب نمی‌شود قباد را در بیابان به درختی ببندد و با تازیانه در پی اصلاح رفتار او بربیاید؛ بلکه قدرت‌طلبی و پایبندی به اصول خودش باعث این رفتار است.
دیوان سالار بزرگ در مقابله با سایر قدرتمندان، به فردی باهوش و زیرک تبدیل می‌شود و همه آنها را با خدعه و نیرنگ از پا در می‌آورد. با نگاهی به فلاش‌بک زندگی بزرگ آقا درمی‌یابیم که او با وامداری از همین هوش و زیرکی توانسته است خود را به جرگه خواص در قوم هزار فامیل پیوند زده و از گروه عامی جدا شود. گنجاندن مؤلفه‌های زیرکی و خانواده‌دوستی از ابداعات حسن فتحی برای کاراکتر دیوان‌سالار بود که پیش از این کمتر به امثال آن پرداخته شده بود. کارگردان برای این نقش با درایت و تبحر سینمایی خود از علی نصیریان استفاده کرد. شیوه گویش و رفتار بدن نصیریان به شخصیت دیوان‌سالار ابهت آشکاری اعطا کرد و نقش زیادی در موفقیت مجموعه داشت. این نقش‌آفرین پیش‌کسوت به دلیل کهولت سن و از دست دادن قوای بدنی با عصا قدم برمی‌دارد، اما در بسیاری از سکانس‌های سریال شاهد بودیم که نصیریان همانند فردی که از قوه و نشاط جوانی برخوردار است، به نقش‌آفرینی می‌پردازد. اگر چه حسن فتحی بسیاری از رفتارها و منش دیوان‌سالار بزرگ را از دن کورلئونه پدرخوانده گرته‌برداری کرده است، اما نصیریان با گنجاندن راهکارهای خود توانست این نقش را ایرانیزه کند و بر باور مخاطب بنشاند. پیش از این نویسندگان بسیاری کوشیدند یک پدرخوانده وطنی مشابه نسخه اصلی آن خلق کنند، اما به طور حتم بزرگ‌آقا دیوان‌سالار در نیل بدین هدف از دیگران پیشی گرفته است. 

تبری از بالیوود
گروهی از منتقدان که داستان حسن فتحی در «شهرزاد» به مذاقشان خوش نیامده، به آن اتهاماتی وارد می‌کنند. در نگاه اول فتحی متهم به سوءاستفاده متداوم از احساسات تماشاگر است. این گروه از منتقدان با ذکر این مطلب اذعان می‌کنند که جامعه کنونی ایران در برهه معاصر نیازمند داستان‌های شاد و کمیک است و بسامد آثار درام عاطفی که موجبات رشد غم در جامعه را فراهم می‌آورند، ازدیاد یافته است. اگر چه نظر شادمانی‌طلبی این گروه از منتقدان ریشه در شناخت دقیقی از اجتماع دارد، اما باید به این نکته اشاره کرد که در سال‌های نه چندان دور در جامعه مدنی ایران زندگی تعداد زیادی از دخترانی همانند شهرزاد به دلیل خواسته‌های خودخواهانه صاحبان قدرت از تبار قاجاریه و پهلوی به تباهی دچار شده است و حتی در شرایط حاضر نیز بسیاری از دخترانی که از طبقات فرودست اقتصادی جامعه هستند، به دلیل بدهی یا اعتیاد پدر به اشخاص متمول علی‌رغم میل باطنی آنها سپرده شده و به سرنوشت مشابه دچار می‌شوند. پس نادیده گرفتن این تراژدی‌های غم‌انگیز به مثابه نادیده گرفتن صورت مسئله خواهد بود و پرداختن به آنها می‌تواند نقش بسزایی در جلب توجه عمومی و ریشه‌کنی آن داشته باشد. به یاد داشته باشیم که چنین ظلم‌هایی سبب شد تا خوی انقلابی گری در میان آحاد جامعه تقویت شود و مردم در پی احقاق حق از صاحبان قدرت که به اشرافی‌گری و هوسرانی آلوده شده بودند، برآیند.
در نگاه دوم منتقدانی هستند که سریال شهرزاد را به آثاری از جنس سینمای هند تشبیه می‌کنند که در آن ماجرا به خیر و خوشی پایان یافته و دلدادگان در پایان فیلم، ضیافت عروسی برپا می‌کنند. در پاسخ به این منتقدان باید یادآور شد که شهرزاد در پایان مجموعه چندان راضی و خشنود نیست؛ جگرگوشه او نزد همسری که هم‌اکنون سراپا عصیان زده است، جا مانده و او دیگر سایه پدر را بر سر خود حس نمی‌کند. پس ازدواج شهرزاد با فرهاد نمی‌تواند به رسم آثار بالیوودی به پایان خوش فیلم ختم شود و سیلی از اتفاق‌ها و بحران‌های مختلف پیش روی دخترک قصه است. 

 درد قباد بودن
در یک نگاه سطحی قباد دارای شخصیتی زن‌باره و دائم‌الخمر است که زندگی خود را به تباهی می‌گذراند. او حوالی ظهر با سردرد حاصل از شرب خمر شبانه از خواب برمی‌خیزد و پس از مجادله‌ای با شیرین از منزل خارج می‌شود. دیوان‌سالار کوچک هیچ نقش اساسی در دستگاه پرطمطراق عمو ندارد و همانند نوچه‌ای بی‌ارزش کارهای تدارکاتی را انجام داده و پس از آن به سراغ ولگردی‌های شبانه خود می‌رود. حضور نابه‌هنگام و ناخواسته شهرزاد در زندگی او همانند نور امیدی در زندگی یک زندانی محبوس در سیاهچاله ناامیدی، تابیده می‌شود. شهرزاد پنجره جدیدی از عشق و امید را به زندگی قباد می‌گشاید و او را شیفته شخصیت عمیق خود می‌کند. 
گروه مخاطبان دیوان‌سالار کوچک همواره زنانی از طبقات فرومایه و سطحی‌نگر اجتماع بوده‌اند و او تا به حال فرصتی برای معاشرت با زنان نواندیش و تحصیل‌کرده نیافته است. او در ضمیر آشکار و نهان خود به انحاء مختلف شهرزاد را می‌ستاید و او را همانند زنی بی‌همتا ستایش می‌کند. از سوی دیگر ترس از دست دادنش همواره بر وجود قباد سایه افکنده و رابطه آنها را خدشه‌دار می‌کند. دیوان‌سالار کوچک نگران رجعت شهرزاد به عشق پیشین است و این مسئله سبب شده است تا ترس وهم‌انگیزی بر زندگی‌اش سایه افکند. برای این نقش حسن فتحی باید بازیگری توانمند و باتجربه را انتخاب می‌کرد که توان ایفای پیچیدگی‌های نقش قباد را داشته باشد. به همین منظور کارگردان در انتخاب نقش ریسک نکرد و به سراغ یکی از سوپراستارهای راستین سینمای ایران رفت. نقش‌آفرینی شهاب حسینی در نقش قباد دیوان‌سالار با ظرایف زیادی همراه است و به خوبی توانسته ابعاد مختلف شخصیتی او را نمایان کند. اما در فصل دوم شهرزاد کار حسینی به مراتب دشوارتر است. قباد در اپیزود دوم عصیانگری پیشه کرده و با از میان برداشتن پدرخوانده بزرگ، بر تخت ریاست نشسته است. اما روح او زخم‌خورده جای خالی یگانه معشوق است و نمی‌تواند حضور همسر پیشین خود را در کنار دیگری تحمل کند. او هم‌اکنون صاحب قدرت و ثروت دیوان‌سالارهاست و با استفاده از آن می‌تواند هر محالی را عملی کند. می‌توان انتظار داشت که کار شهاب حسینی در قسمت دوم مجموعه به مراتب دشوار‌تر از فصل اول باشد؛ چرا که بازیگر موظف است کاراکتر پیشین را همانند ملکی کلنگی بر زمین بکوبد و آن را از نو و با خصایص جدید رونمایی کند. 
 ترانه پساشهرزاد 
ترانه علیدوستی هیچگاه در زمره بازیگرانی نبوده که با اتکای صرف به توانمندی‌های بصری به سینما راه یافته باشد. با مطالعه کارنامه حرفه‌ای او درمی‌یابیم که علیدوستی از ابتدای کار عهده‌دار نقش‌های چالشی بوده و هیچگاه در عرصه پرده نقره‌ای، با آسایش به وقت‌گذرانی و مماشات نپرداخته است. پس از حضور در مجموعه موفق حسن فتحی می‌توان تاریخ بازیگری او را به قبل و بعد از «شهرزاد» تقسیم کرد.او قبل از حضور در این مجموعه، بازیگری گزیده‌کار و چالش‌مدار بود که از پس نقش‌های دشوار به سختی برآمده و آنها را به سرانجام می‌رساند. اما پس از حضور در «شهرزاد» ترانه علیدوستی در زمره توانمندترین نقش‌آفرینان سینمای ایران قرار گرفت. لبخند و گریه علیدوستی چنان مخاطب را غرق در شور و حال فضای دراماتیزه می‌کند که در بسیاری از مواقع گریز از آن ساده نیست. وی در این مجموعه نقش زنی با اندیشه‌های مساوات‌خواهانه را ایفا می‌کند که در جامعه سنتی ایران به دنبال سهم‌خواهی است. او همانند خیل معدودی از بانوان دیگر راه و رسم تحصیل علم را برگزیده و برای زندگی آینده خود، با احترام به نظر والدین، تصمیم گرفته است. در سکانس‌های رویارویی با بزرگ آقا، علیدوستی با اتکا به دیالوگ‌های منسجم فتحی مغلوب نمی‌شود. در شیوه ادای کلمات به سبک شهرزاد، عناصر اعتراض، شجاعت و احترام اجباری به جایگاه دیوان‌سالار تلفیق شده‌اند و او راه دشواری برای درهم‌آمیزی چنین مؤلفه‌های متضادی را پیموده است. «شهرزاد» نمادی از زنان نواندیش دهه سی شمسی است که تبعید در پستوهای خانه را برنمی‌تابند و با حفظ ارزش‌ها و شئونات در جامعه ظاهر شده و به موفقیت خود و جامعه می‌اندیشند. اگر چه زندگی او و بسیاری از زنان آن دوره در آتش اندیشه‌ها و زورگویی‌های دیوان سالارها به تباهی رسید، اما بارقه‌هایی از تلاش آنان در جامعه زنان امروزی قابل مشاهده است. بانوانی که با تکیه بر آموخته‌های خویش درصدد خدمت به جامعه بر می‌آیند و بیهودگی را در مسیر زندگی برنمی‌تابند. نکته جالب توجه در نقش‌آفرینی علیدوستی آن است که وی طیف متغیری از احساسات زیرپوستی را در این مجموعه به نمایش می‌گذارد. او در مصاف با فرهاد به عاشقی دل‌آزرده و حسرت‌به‌دل تبدیل می‌شود که بنابر شرایط دوران ناچار به فراموشی و انکار معشوق است و در مقابل قباد همانند مادری که از ناهنجاری‌های طفلی آزرده رنج می‌کشد، احساس مسئولیت می‌کند. کاراکتر شهرزاد در محضر خانواده‌اش نیز وظایف سنگینی برعهده دارد. او باید به آنها بفهماند که حضور ارزشی زنان در جامعه تقابلی با مؤلفه‌های دینی و اجتماعی ندارد و می‌توان با پاسداشت اصول در عرصه مدنی به فعالیت پرداخت. در نظر این قبیل کاراکترها هر جامعه‌ای برای پیشرفت نیازمند بهره‌برداری از همه ظرفیت‌های موجود است و نمی‌توان با نفی نیمی از پتانسیل‌های جامعه به موفقیت رسید. از آنجایی که این نقش دارای بن‌مایه‌های عمیقی از تولد سهم‌خواهی زنان در جامعه است، نقش شهرزاد مسئولیت عظیمی برای علیدوستی جوان و فیلمساز ایجاد می‌نماید؛ چرا که اندکی لغزش در این زمینه به راهی شدن سیلی از انتقادات می‌انجامد و گریز از آنان غیرممکن خواهد بود. 
فرهاد، قربانی مقتضیات زمانه 
فرهاد قصه «شهرزاد» همان کاراکتر مظلومی است که باید پذیرای ظلم دوران باشد. او معشوقه خود را طی یک بازی ناجوانمردانه از دست می‌دهد و بنا بر جبر زمانه تا پای چوبه اعدام پیش می‌رود. فرهاد نمادی از روزنامه‌نگارانی است که در دهه سی از سوی حکومت قلع و قمع شده و مجالی برای آگاه‌سازی جامعه از شدت ظلمی که به آنها روا می‌شود، نداشتند. همه ارکان پیرامون فرهاد کمر همت بسته‌اند تا او را در چارچوب کوچکی محدود کنند. از پدر متمولی که می‌خواهد پسر روزنامه‌نگارش را در حجره فرش‌فروشی به کار گیرد تا دیوان‌سالاری که او را مدیون خود کرده تا در موقع لزوم به او ادای دین کند. در این میان او همواره مبادی آداب است و می‌کوشد تا شرایط دوران او را به سمت خروج از اعتدال و ارزش‌ها سوق ندهد. حسن فتحی برای این نقش نیازمند بازیگری بود که به ظرایف حسی، احساسی و عاطفی تسلط زیادی داشته باشد. اگر چه کاراکتر فرهاد با نقش‌آفرینی مصطفی زمانی از ابتدا تا انتهای مجموعه دچار تغییرات زیادی نشد، اما این نقش دارای عمق شگرفی بود. زمانی در ابتدای مجموعه نقش جوان دلباخته‌ای را داشت که درصدد پیوستن به معشوق است. اما در میانه داستان باید غم فراق ناجوانمردانه او را بر دل می‌نشاند و با زمانه سازگاری می‌یافت.
در قسمت‌های پایانی «شهرزاد» نیز او پیله مبادی آدابی که تمام عمر در اطراف خود تنیده بود را از هم گستراند و به مقابله فیزیکی با دیوان‌سالار جوان پرداخت. شاید به‌یادماندنی‌ترین سکانس‌های نقش‌آفرینی زمانی در شهرزاد به اپیزودهایی مربوط می‌شود که او در مقابل بزرگ‌آقا قرار گرفته است. فرهاد در این سکانس‌ها نشانه‌هایی از نفرت در نگاهش آشکار است، اما بنابر مقتضیات زمانه چاره‌ای جز نمایش احترام و فرمانبرداری نسبی ندارد. نمایش این کنتراست‌ها تنها در توان بازیگرانی است که به شاخصه‌های نقوش حسی اشراف داشته و توانایی اجرای مضامین مورد نظر کارگردان را داشته باشند.

طیف‌های خاکستری 
در شیوه مدرن قصه‌سرایی در آثار رئال، دیگر دوره کاراکترهای سیاه و سپید به سرآمده است؛ چرا که هیچ شخصیتی در محیط پیرامون به صورت کاملاً مثبت یا منفی نیست و هر انسانی به صورت معجونی از خصایص خوب و بد درآمده است. البته درصد سیاهی و سپیدی شخصیت‌ها باعث می‌شوند تا طیف متغیری از خاکستری روشن یا تیره شکل گرفته و به شخصیت‌ها رنگ بدهند. حسن فتحی در مقام خالق «شهرزاد» نیز همین رویه را پیش گرفته است. کاراکترهای مخلوق فتحی با توجه به شرایط دوران و رخدادهای پیرامون همانند انسان‌های واقعی رنگ عوض می‌کنند. برچسب خباثت و دیوصفتی بر پیشانی هیچکدام نقش نبسته و در برخورد با چالش‌های پیش‌آمده، رویه منطقی و احساسی را رونمایی می‌کنند. برای تأثیرگذاری و پیشبرد داستان، حسن فتحی تصمیم گرفت تا نمای کلی شخصیت‌ها را برای نقش‌آفرینانش ترسیم کند و جزئیات نقوش را به هنر بازیگری آنها واگذار نماید. 
به منظور موفقیت در این عرصه او نیازمند بزرگانی بود که داستان پرفراز و نشیب و درام شهرزاد را به خوبی پیاده‌سازی کنند. بزرگانی که همه در حد و اندازه خویش همانند یک سوپراستار واقعی عمل کرده و درصدد پررنگ جلوه دادن خود در دیالوگ‌های دونفره و چندنفره نبودند. البته باید به خاصیت کاراکترمحوری در سریال شهرزاد، مؤلفه رویدادمحوری را نیز اضافه کرد. چرا که وقایع تاریخی نظیر کودتا و ترورها نیز بر مسیر داستان تأثیرگذار هستند و آن را آبستن حادثه می‌کنند. البته هیچ یک از رویدادهای سریال سبب چرخش ناگهانی داستان نمی‌شود. به یاد داشته باشیم که تغییر جهت ناگهانی و غیرمنطقی، نشان از کمبود مهارت نویسنده دارد. چرا که او نتوانسته برای تغییر مسیر قصه، شیب ملایمی را طراحی کند و از سر ناچاری به یک‌باره مسیر داستان را تغییر می‌دهد. اما در سریال «شهرزاد» اکثریت قریب به اتفاق پیشامدها دارای مسیر منطقی هستند و مخاطب تیزبین می‌تواند با نگاه دقیقی به کدهای ارائه‌شده، از روند ماجرا آگاهی یابد. 


 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی