[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۶۵۵
  • دوره جدید

کافه کتاب- فاطمه قاسمی پور، روزنامه شیراز نوین

ریگ روان

استیو تولتز؛ مترجم: پیمان خاکسار؛ چشمه: ۱۳۹۵    
پرسید «روزی که اولین بار همدیگه رو دیدیم یادته؟»
«تو کلاس بود؟»
«فکر کنم اواسط سال تحصیلی بود. داشتم بیرون اتاق معلم‌ها سیگار می‌کشیدم که صدای سرفه شنیدم و وقتی برگشتم دیدم تویی. به نظرم اولین روز انتقالت از یه مدرسه دیگه به مدرسه ما بود چون یونیفرمت با یونیفرم مدرسه ما فرق داشت. ازم خواستی سیگارم رو خاموش کنم. گفتم حتماً، در حالی که راحت می‌تونستم درخواستت رو رد کنم و راهم رو بکشم برم، ناسلامتی بیرون بودم، حالا معلم بودنم به کنار. به هر حال، با بی‌میلی سیگارم رو با کفشم خاموش کردم و فیلترش رو انداختم تو سطل آشغال. ازم بابت خاموش کردن سیگارم تشکر کردی ولی همون لحظه خودت یه پاکت سیگار از جیبت درآوردی و یکی روشن کردی! یادمه با تعجب بهت زل زدم و تو بهم گفتی ببخشید آقا، از مارک سیگاری که می‌کشین خوشم نمی‌آد.»  

 

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی