[ فردا را به امروز می آوریم ]
  • آخرین شماره ۱۴۶۹
  • دوره جدید

يادداشتي بر نمايش غرب غم‌زده «غم نم‌زده» ، روزنامه شیراز نوین

اسماعیل سلیمانیان
«غرب غم‌زده» سومین اثر از اولین تریلوژی مارتین مك دوناست. تریلوژی كه مك دونا همراه آن در خانه‌های روستایی دورافتاده در لنین ایرلند می‌گردد و سه قتل را روایت می‌كند. نزدیك شدن به آثار مارتین مك دونا، اعجوبه‌ای كه در ٢٧سالگی با اولین آثارش سالن‌های تئاتر لندن را قرق خود ساخت و در كنار شكسپیر ایستاد، بی‌شك برای هر علاقه‌مند تئاتری وسوسه‌كننده است. آثار مك دونا مصداق بارز تركیب «سهل و ممتنع» است؛ زیرا مخاطب آثارش به هیچ وجه با شخصیت‌ها و فضایی عجیب و غریب مواجه نیستند و همه چیز به ظاهر ساده و مشخص به نظر می‌رسد. اما بخش ممتنع بودن آن در روح و روان شخصیت‌های نمایش كه قابل رؤیت نیست و فقط اثرات خارجی و فیزیكی‌اش مشهود است اتفاق می‌افتد. آنجا كه حتی كاراكتر «پدر ولش» كه به مانند مخاطبان از اهالی این روستا نیست، خود دچار نوعی پارادكس عجیب شده و از استیصال به الكل  و خودكشی پناه برده است. مك دونا با كاراكتر «پدر ولش» به صورت نامحسوس مخاطبش را آگاه می‌سازد كه اگر از اهالی این روستا نیستی و دچار ایشان گشتی و قصد عبث اصلاحشان را داری، لاجرم سرانجامی چون «پدر ولش» نخواهی داشت. نمایش «غرب غم‌زده» مانند دیگر آثار مك دونا، اثری به شدت روانكاوانه است و پرواضح است كه برای نزدیك شدن به چنین مفاهیمی باید اطلاعات تكمیلی در خصوص روانشناسی داشت تا در ابتدا در جایگاه مخاطب متن بتوان جان اثر را متوجه شد و سپس در جایگاه كارگردان، با انتخاب این متن یافته‌های خویش را در صحنه تئاتر و با ادبیات صحنه به مخاطب نشان داد.
حال آنكه نمایش «غرب غم‌زده» محمد نیك‌پور خالی از تمام این نكات اساسی روانكاوانه است. درك نادرست متن از جانب كارگردان و همچنین هضم نشدن شخصیت‌ها و موقعیتی كه در آن واقع شده‌اند توسط او و بازیگرانش، مطمئناً ماحصل قابل قبولی نخواهد داشت. شخصیت‌های مك دونا بسیار عمیق و لایه‌لایه هستند كه كشفشان هرآینه لذت شناختشان را برای مخاطب مضاعف می‌كند؛ اما شخصیت‌های نیك‌پور بسیار تخت و سطحی هستند و حتی در مواردی، به شخصیت هم نمی‌رسند. شخصیت‌هایی كه مملو از المان‌هایی همچون وسواس، حرص، ولع، حقارت، استیصال، شك، ناتوانی، شهوت جمع كردن، تكرار عادات، ضعف، عدم بلوغ، انزوا، تهجر، گذار و... آن هم در بطن قصه‌ای كه روایت یك پدركشی است، بسیار بسیار جالب و قابل كنكاش و البته دراماتیزه شدن است. حال آنكه نیك‌پور از هیچ یك از توانایی‌های متن مك دونا بهره‌ای نمی‌برد. به گمان نگارنده، اولین اشتباه كارگردان در اجرا، در طراحی صحنه اتفاق می‌افتد. آنجا كه شرح صحنه مك دونا را عین به عین رعایت می‌كند و اجازه به ظهور رسیدن یافته‌های خویش از متن نمایشنامه را از خود می‌گیرد. نیك‌پور این روند پیاده‌سازی متن در صحنه را با انتخاب دیالوگ‌های عین به عین متن كه بسیاری از آنها برای مخاطب نمایشی بی‌مفهوم است و ارجاعاتی به دیگر آثار مك دوناست را همچنان ادامه می‌دهد. گویی نیك‌پور در برخورد با متن نمایش خود را متعهد ساخته كه بساط خلاقیت خود را برچیند! بازیگران نمایش نیز نمی‌توانند از ظرفیت‌های متن استفاده‌ای كنند، ایشان به اشتباه به جای بلند صحبت كردن و فریاد زدن كه ناشی از علتی است در شخصیتی كه نقشش را ایفا می‌كنند، فقط با هوار كشیدن، كلمات را نثار هوا می‌كنند و اغلب نیز كلماتشان در میان جیغ‌ها به گوش مخاطب نامفهوم می‌شود. بازی‌های آوراكت ایشان مزید علتی است در غیرقابل باور بودنشان و صد البته درك نكردن شخصیت‌هایی كه وظیفه ایفای نقششان را دارند. به جز نقش «ولو» كه رضا قالیبان بر عهده داشت، سه بازیگر دیگر، بازی باورپذیری از خود ارائه نمی‌دهند. نیك‌پور با حذف صحنه‌ای پنجم متن مك دونا كه همان خوانش نامه پدر ولش توسط خود اوست و همچنین عدم استفاده‌اش از نامه در طراحی صحنه در صحنه هفتم نمایش كه مدام به نامه و متنش كه مخاطب از آن كاملاً بی‌خبر است ارجاع می‌شود، دیگر بار دچار سرگردانی مخاطب در فینال نمایش می‌شود. مخاطبی كه نه متوجه دلیل قتل پدر توسط پسرش (كلمن) می‌شود، نه متوجه دلیل پنهان‌كاری و قساوت قلب پسر دیگر (ولو) می‌شود، نه وسواس و ولع به خریدن كاراكتر «ولو» برایش سوال می‌شود و نه دلیل كشتن سگ توسط «كلمن»، نه علت عداوت و پرخاش دو برادر به یكدیگر، نه فقدان مادر در خانه، نه استیصال پدر روحانی، نه دلیل عشق دختر روستایی به پدر روحانی، نه خودكشی تامسون، نه نرمال نبودن اهالی روستا، داستان مسابقات فوتبال و....
هر اندازه متن نمایشنامه مارتین مك دونا قابل تأمل و كنكاش و مصداق‌آوری در آثار دراماتیك دیگر و البته نظریه‌ها و یافته‌های روانشناسی و روانكاوی‌ست، جهان نمایش محمد نیك‌پور سطحی و دم دستی است. «پدركشی» مفهومی است كه در آثار فاخری چون «شاه ادیپوس» سوفوكل، «برادران كارامازوف» داستایوفسكی و همچنین «توتم و تابو» اثر زیگموند فروید نیز بدان پرداخته شده است. مك دونا با روستایی دورافتاده در ایرلند، وسعت و عظمت كره خاكی و تمام انسان‌ها را جلوه‌گر می‌شود و متأسفانه سوغات نیك‌پور از این معدن گرانسنگ در خوش‌بینانه‌ترین حالت فریادها و جنجال‌هایی مبهم از خانه‌ای در ناكجاآباد است. نمایش «غرب غم‌زده» به كارگردانی محمد نیك‌پور در تماشاخانه استاد پورشكیبایی واقع در مجموعه فرهنگی هنری كیان، از تاریخ ٢١ تا ٢٨تیرماه ساعت ١٩ به روی صحنه می‌رود.

تاکنون نظری برای این خبر ثبت نشده است!
ثبت نظر جدید
نام و نام خانوادگی  

آدرس ایمیل    

متن نظر  

کد امنیتی